تبليغاتX
انتظار ابی (خط خطی های دلتنگی )


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي و فقط مي نويسم به معناي طلب و عرض نياز نه اينكه بيان نه اينكه از روي عادت كه امروز غروب جمعه به دستم رسيد اين جام و من ناگهان سر مست شدم.
حس كردم اين يعني حضور ... يا حتي اگه بشه گفت ظهور.
من اما خيلي وقته با تو نگفتم حرف دل را كه مي هراسم از هر چه شبه او حقيقت را مي نويسم مدت هاست و از عيان شدن حقيقت نمي هراسم كه سال هاست ....... نه تو راست مي گويي سال هاست حقيقت نهان شده سال هاست براي آمدنت انتظار مي كشيم بارها نوشتم. مي انگاشتم تو مي خواني و هر بار به واحه اي بيراه افتادم ناگهان ترسيدم كه شايد هرگز نيستي و اگر هم باشي به حال ما تو را التفاتي نيست. امروز كه مي نويسم مي دانم تو مي خواني ... اين را از اشك هاي روي گونه ام مي دانم از غم تنهايي مي دانم از اين لحظه هاي بي هراس مي دانم . ياد چاه جمكران مي افتم كه در نظرم بي سوادها و ساده لوح ها دورش را احاطه كرده بودند و در عين حال به سادگي و صفاي دلشان حسرت مي خوردم. اعتراف مي كنم كه نمي توانستم كاغذ بگيرم و عريضه اي بنويسم برايم كار مسخره اي مي نمود اما امروز من همان روستايي ساده دلي شده ام كه فقط مي نويسد كه عرض كرده باشد و مي نشيند به انتظار تا جوابش را بدهي.
دوستت دارم تا هميشه
و امروز دانستم تنها معناي اميد زندگاني را.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

تو را مى‏خواهم و مى‏خوانم؛ تو مى‏آيى و آمدنت دور نيست. اين مژده را در بيابان يأس از نهان دلم گرفته‏ام كه تو مى‏آيى و آمدنت مثل شعر ناگهانى است و چونان اشك، هزاران عاطفه دارى و مثل تحويل سال، هزار خنده و ديدار. فانوس‏ها را به كوچه‏ها آورده‏ام و در آبگينه‏هاشان آتش ريخته‏ام تا در صبح استقبال، كسى دل مرده نباشد. هرچند مى‏دانم كه تو در راهى و با خود يـك اقيانوس آب مى‏آورى، به اندازه‏اى كه همه تشنگان تاريخ را سيراب كنى. حديث گل و بلبل و شمع و پروانه را كه كهنه‏ردائى نخ‏نما بودند رها كرده‏ام و حديث ندبه تو را به زمزمه نشسته‏ام كه
هميشه تازه است و هر روزِ مرا جمعه مى‏كند؛ جمعه‏اى به ساحت انتظار.
اَللّهُمَّ عجِّلْ لِوَلِيِّكَ الْفَرَج
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 


اگر بخاطر داشتيم كه دل خانه توست واغيار را در آن
جاي نميداديم تو مجبور نبودي به اينچنين سفري بروي
و مارااز فراقت بسوزاني
اگرقلبها فقط براي تو مي تپيد و اشكها جاري عشق تو
بود تواينگونه مظلوم وتنها نبودي
ميدانم آقاي مهرباني ها....قسمت اعظم مظلوميت
تورا امثال ما يي ميسازند كه در فراقت هاي هاي سر
ميدهند و چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند
مگر چشم رابه من نداده اند تا به راه تو باشد؟
و گوش را ؟تا با آن زمزمه و نجواي تو را بشنوم و دل را
صيقلي كنم؟
مگر زبان را ارزاني من نكرده اند تا نام نامي تورا برآن
جاري سازم و زمزمه ظهور تورا فرياد كنم؟؟
وپارا؟تاباآن براي يافتن تو گام بردارم و به سوي تو وبه
بوي تو روان باشم و ياريگرت شوم ؟؟
ودست را ودل راو .......؟؟؟؟؟؟
فريب ما مخور آقا دروغ مي گوييم
به جان حضرت زهرا دروغ مي گوييم
چه ناله اي چه فراقي چه درد هجراني؟
نيا نيا گل طاها دروغ مي گوييم
دلي كه مامن دنيا ست جاي مولا نيست
اسير شهوت دنيا دروغ مي گوييم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

0


من تا کنون در مورد عقاید مختلف در انسان های متفاوت، صحبت های زیادی کرده ام و حرف های زیادی با شما در این مورد که چگونه می توانید عقاید خود را در جهت بهبودی زندگیتان تغییر دهید، بیان نموده ام. برخی از افراد هستند که دارای نگرش های غلطی در زندگی می باشند و من تصور میکنم که دیگر نوبت به آن رسیده باشد که چند نمونه از این موارد را مخاطب قرار داده و سعی در رفع آنها داشته باشیم.

عقاید ابتدایی ما از روی رفتار و نگرش های پدر و مادر، معلمین، همکلاسی ها، تلویزیون، و سایر رسانه های جمعی شکل می گیرند. زمانی که جوان هستیم تصور میکنیم که بزرگتر ها بیشتر از ما درک می کنند، به همین دلیل هر چه را که می گویند باور می کنیم و به آنها اعتماد می کنیم. زمانی که بزرگتر می شویم به مرور زمان سیستم فکری مخصوص به خودمان را پیدا می کنیم، اما باز هم این امکان وجود دارد که بخشی از تفکرات و نگرش های زمان بچگی در وجود ما باقی بماند. گاهی اوقات خودمان هم متوجه نمی شویم که دارای یک چنین عقایدی هستیم.

در این قسمت چند نمونه از عادات نه چندان مناسب را برایتان ذکر می کنیم؛ ببینید که آیا در ذهن شما هم یک چنین گرایش هایی وجود دارند یا خیر؛

1- اگر در کاری شکست بخورید، بازنده هستید
این اتفاق ممکن است در تمام طول دوران تحصیلی و یا دوران شغلی برای ما اتفاق بیفتد. همه انتظار دارند که ما همیشه برنده، برنده، و برنده باشیم. شما باید این عقیده را در ذهن خود پرورش دهید که اگر چیزی را امتحان کردید، و در آن شکست خوردید، باید آنقدر آنرا تکرار کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کرده و پیروز شوید. اگر شما معتقد باشید که اگر در کاری شکست خوردید، آنوقت بازنده هستید پس باید بدانید که با این تفکر تمام مردم دنیا بازنده محسوب می شوند. با یک چنین اعتقادی فقط خودتان را از صحنه پیشرفت دور نگه می دارید. یک ایده نوین را جایگزین این تفکر غلط کنید.

2- اگر اجباری به تغییر نیست چرا تغییر کنیم
منظور من این نیست که به خاطر اصل تغییر و تحول در زندگی خود تغییر ایجاد کنید. بلکه نظر من این است که افراد باید با پیشرفت تکنولوژی خودشان را وفق داده از نوآوری ها بهره بیشتری در کارهای خود ببرند. ما باید تغییر کنیم تا بتوانیم در زندگی به جلو پیش برویم. تا آنجایی که می توانید از افرادی که به سکون تمایل دارند و از تغییر و تحول خوششان نمی آید پرهیز کنید. اگر متوجه تغییری می شوید که می تواند در زندگی شما پیشرفت ایجاد کنید حتماً آن را امتحان کنید.

3- تو به اندازه کافی مهارت نداری که از پس آن بربیایی
هیچ کس در زندگی از همان ابتدا به اندازه کافی در کاری مهارت بالا نداشته و همه بالاخره از یک جایی کار خود را شروع کردند.اگر تصمیم دارید کاری را انجام دهید، پس از همین حالا شروع کنید، به این دلیل که خیلی چیزها را در مورد آن مطلب نمی دانید، به خود استرس ندهید. حتماً نباید مدرک دانشگاهی داشته باشید تا بتوانید از عهده کاری بر بیایید. باید آنقدر تلاش کنید تا به هدف خود برسید. منابع دیگری بجز دانشگاه هم هستند که می توانند اطلاعات مفیدی را در زمینه های مختلف در اختیار شما قرار دهند. فقط باید راه و روش مناسب را پیدا کنید. اگر کارهایتان را به درستی انجام دهید و از راه درست وارد شوید و ارزش های خود را دست کم نگیرید، به راحتی دیگران متوجه توانایی های شما خواهند شد.

4- برای شروع کاری تازه خیلی دیر شده
میانگن عادی سن در اروپا برای آقایون 75 و برای خانم ها 79 است. این ارقام در امریکا و اروپا نسبت تقریباً مشابهی دارند. البته این رقم هر روزه در حال افزایش است و شاید روزی برسد که میانگین سن انسان ها به 100 سال نیز افزایش پیدا کند. این بدان معناست که هیچ وقت برای شروع کار تازه ای دیر نمی شود. شروع یک کار یا معامله تازه، راه مناسبی است که ذهن خود را فعال نگه دارید. همچنین این کار می تواند اشتیاق لازم برای انجام سایر کارها را نیز در اختیار شما قرار دهد. به هر حال هر کسی در یک سنی از دنیا می رود، اگر بخواهید منتظر روز مرگ خود بنشینید، آنوقت به هچ کاری نمی رسید، پس فقط هر کار تازه ای را امتحان کنید، اینطوری از زندگی لذت بیشتری خواهید برد.

5- پذیرش جبر مطلق
این شما هستید که زندگی خود را کنترل می کنید و هیچ کس دیگری نمی تواند این کار را بدون خواست و اراده شما انجام دهد. خداوند در درون شما نهفته است و نیروهای درونی شما را تقویت می کند. زمانی که نماز می خوانید، نه تنها شکر خداوند را به جا می آورید، بلکه خودتان را به یک زندگی بهتر ترغیب می کنید. زمانیکه از او طلب بخشش می کنید، از خودتان بخشش می خواهید. هیچ کس در جهان هستی نمی تواند واکنش های شما را کنترل کند. هیچ گاه اجازه ندهید یک چنین ایده ای به ذهن شما خطور کند. نباید به هیچ چیز و هیچ کس اجازه دهید که کنترل زندگیتان را به عهده بگیرند. برای خودتان زندگی کنید و به دیگران هم کمک کند که این کار را انجام دهند.

6- قدر و لیاقت شما محدود نیست
این حقیقت که شما زنده هستید و زندگی می کنید، باعث می شود که از شما یک انسان منحصر بفرد بسازد. اگر می خواهید در تمام مراحل زندگی از دیگران برتر باشید باید برای آن زحمت بکشید و تلاش کنید. همه افراد دارای استعدادها و توانایی هایی هستند که خودشان هم از آنها خبر ندارند. همه چیز را امتحان کنید تا بالاخره چیزی را که به آن علاقه دارید پیدا کنید. من به شدت اعتقاد به تغییر و تحول دارم. حتماً لازم نیست که در تمام طول عمر خود تنها یک کار را تکرار کنید. شیوه زندگی کردن خود را آنقدر تغییر دهید تا اینکه به راهی برسید که از صمیم قلب آنرا دوست می دارید.

7- جهان اطراف ما تغییر نمی کند
دنیا از شما تشکیل شده. هر فردی که بر روی این کره خاکی زندگی می کند، یک دنیای متفاوت در ذهن خود دارد. تو دنیا را همانند من نمی بینی و من هم دنیا را مانند تو و خیلی از افراد دیگر نمی بینم. بنابراین همه چیز در دنیا به شما بستگی دارد. حالا به من بگویید: برای تغییر دنیای خود قصد دارید چه کاری انجام دهید؟

8- هیچ کس مرا قبول ندارد
من به شما اطمینان دارم اما نظر من هیچ ارزشی ندارد، نظر هیچ کس مهم نیست؛ شما خودتان هستید که باید به خود اعتماد کنید. به محض اینکه به خودتان ایمان پیدا کردید دیگران هم به شما اعتماد پیدا می کنند، اما سعی کنید خودتان را به نظریات دیگران وابسته نکنید.

9- من هیچ وقت نمی توانم خیلی پولدار شوم
من این جمله را بارها و بارها از زبان دیگران شنیده ام. ذهن ما همان قدر پول در می آورد که انتظارش را دارد. اگر من دائماً به خودم بگویم: "هیچ راهی وجود ندارد که من بتوانم میلیونی پول در بیاورم" ذهنم دیگر دنبال راههای نمی گردد که از طریق آن بتوانم میلیون ها تومان پول بدست آورم. اصلاً مهم نیست که افکار شما تا چه حد بلند پروازانه باشد حتی اگر به نتیچه هم نرسید حداقل یک ایده جدید را خلق کرده اید.

10- هیچ کاری در این مورد از دستم بر نمی آید
ناآگاهانه است! شما می توانید جنبه های مختلف زندگی خود را تغییر دهید. برخی از افراد نمی توانند یک چنین نگرشی را در ذهن خود ایجاد کنید و این مسئله واقعاً شرم آور است. زندگی ممکن است دشواری های بسیار زیادی را داشته باشد و تصمیم گیری هم دل و جرات زیادی می خواهد، اما شما توانایی تغییر همه چیز را دارید. بدانید که از زندگی خود چه می خواهید، ببینید چه مراحلی را باید طی کنید و بعد هم همه چیز را تغییر دهید.



منبع: مردمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 



اعتیاد به اینترنت، تلفن همراه ، "اس ام اس"، الکل و اعتیاد به روابط غیراخلاقی، هم اکنون از نظر جامعه شناسان در مجموعه رفتارهای اعتیادی قرار میگیرد.
تحقیقات بالینی درباره اعتیاد تاکنون اساسا روی وابستگی به مواد، مثل الکل و مواد مخدر انجام شده است.
هرچند بسیاری عقیده دارند که واژه اعتیاد فقط باید درمورد رفتارهایی که شامل تزریق دارو میشود به کار رود، امامحققان برخی ازرفتارها را شناسایی کرده اند که به طور بالقوه اعتیادی هستند و با حالات ناشی از استفاده از مواد یا اختلالات روانپزشکی همپوشانی دارند.
در دو دهه گذشته، روانشناسان و محققان اعتیاد به تدریج پذیرفته اند که اعتیاد به چیزهایی غیر از مواد نیز میتواند به وجود بیاید، به عنوان مثال عادت هایی مانند پرخوری، میل جنسی و تماشای تلویزیون، استفاده مفرط از اینترنت رفتارهای اعتیادی محسوب میشوند.
دراعتیاد رفتاری، فرد به آنچه انجام میدهد و احساساتی که در هنگام انجام دادن آن کار تجربه میکند، معتاد میشود.
فرضیه ای جدید میگوید ، احتمال دارد که هم در عادت به مواد و هم در عادت به غیرمواد، یک واکنش شیمیایی وجود داشته باشد.
نگاهی اجمالی به برخی از رفتارهای اعتیادی میتواند ما را با علائم و عوارض مشابه این رفتارها آشنا کند.
● اعتیاد به اینترنت:
ظهور اعتیاد به اینترنت به عنوان یک اختلال جداگانه، نخستین بار در سال ‪ ۱۹۹۵‬توسط"ایوان گلدبرگ" مطرح شد و درسال ‪ ۱۹۹۶‬توسط "یانگ"توسعه یافت. در حال حاضر مراکز درمانی در سراسر آمریکا حتی در دادگاه و سیستم قانونی این کشور وابستگی به اینترنت را به عنوان یک اختلال روانی واقعی پذیرفته اند.
وابستگی به اینترنت را "اعتیاد مدرن" ‪ Modern Addiction‬نامگذاری کرده اند در واقع وابستگی به اینترنت یک وابستگی واقعی همانند اعتیاد به مواد مخدر و وابستگیهای دیگر است. اگر چه این نوع وابستگی مشکلات جسمی اعتیادهای شیمیایی را ندارد، اما مشکلات اجتماعی ناشی از آن همانند اعتیادهای دیگر است.
از دست دادن کنترل بر روی رفتار ، علائم ناخوشایند ناشی از ترک ، عطش، ولع زیاد برای کار بااینترنت ، گوشه گیری اجتماعی و افت تحصیلی و شغلی برخی از پیامدهای وابستگی به اینترنت هستند.
خصوصیات دیگری نیز برای افراد وابسته به اینترنت ذکر شده است مانند استفاده از اینترنت برای فرار از مشکلات یا رفع احساس درماندگی ، گناه ، اضطراب و افسردگی ، دروغ گفتن مکرر به اعضای خانواده و دوستان برای پنهان کردن میزان ماندن در فضای اینترنت.
معتادان اینترنتی هم مثل الکلیها با خانواده ، کار، روابط اجتماعی و مدرسه مشکل پیدا میکنند. برخی از معتادان اینترنتی مثل الکلیها یا افراد معتاد به مواد، میزان مصرف خود را مخفی میکنند تا بتوانند به کار خود ادامه دهند.
یکی از شباهتهای اعتیاد به اینترنت با سایر اعتیادها این است که معتادان اینترنتی اعتراف میکنند که هر بار خیلی بیشتر از آنقدر که قصد داشته اند آنلاین میمانند، درست مثل یک فرد الکلی که بیشتر از آنچه میخواهد یا حتی به خاطر میآورد ، الکل مینوشد.
افراد معتاد به اینترنت از اطرافیان خود کناره گیری میکنند تا بیشتر با دوستان اینترنتی شان باشند، درست مثل الکلیها که مصاحبت با دوستان مشروبخوار خود را ترجیح میدهند.
افراد معتاد به اینترنت وقتی میخواهند اعتیاد خود را ترک کنند با علائم ترک مواجه میشوند که با علائم ترک در معتادان به مواد قابل مقایسه است.

● اعتیاد به تلفن همراه:
دسترسی زودرس به دوستان، قابلیت مخفی نگاه داشتن مکالمات از خانواده، بهرهمندی از سیستم پیام کوتاه برای مخفی کاری بیشتر ازجمله مزایای استفاده از تلفن همراه برای جوانان و نوجوانان است.
بخشی از محبوبیت پیامهای کوتاه برای جوانان از آنجا ناشی میشود که آنها به تلفن همراه خود به عنوان بخشی از هویت خود مینگرند که وسیله شخصی و خصوصی است که به جوانان برای تحرک و برقراری ارتباط همزمان،احساس استقلال می دهد.
پژوهشها نشان میدهد رابطه ای بین استفاده بیش از حد از تلفن همراه و استرس (فشار روانی) و بیقراری وجود دارد.
دکتر"دیوید شفیلد" روانشناس ازدانشگاه "استافورد شایر" با مطالعه ‪۱۰۶‬ نفر که از تلفن همراه استفاده میکردند، دریافت که شانزده درصد آنها مشکلات رفتاری دارند.
وی بااین تحقیق نتیجه گرفت که این مشکلات رفتاری درپی اعتیاد به استفاده از تلفن همراه موجب استرس خواهد شد.
شفیلد میگوید با وجود اهمیت تلفن همراه در زندگی روزمره، تحقیقات نشان دهنده آن است که برخی از مردم به طرزی بی رویه از این وسیله استفاده می- کنند و این امر زندگی شخصی آنها را تحت تاثیر قرار داده است.

● اعتیاد به تلویزیون:
به دنبال اختراع تلویزیون دردهه ‪ ،۱۹۲۰‬تحولات فراوانی از هنگام راه یافتن آن به خانه ها صورت گرفته است و امروز با شمار فراوانی از مردم مواجه می- شویم که روزانه بیش از هشت ساعت تلویزیون تماشا میکنند.
نشانه ها و دلایل مختلفی وجود دارد که وابستگی به تماشای تلویزیون را یک نوع رفتار اعتیادی بدانیم ، وقتی معتاد به تلویزیون را ازتماشای آن محروم می کنیم نشانه های محرومیت از آن پدیدار میشود.
یکی دیگر از نشانه های رفتار اعتیادی احساس گناه ملازم آن است.
بررسیها نشان دادهاست معتادان به تلویزیون دارای احساس گناه هستند، ولی سایر وسایل برای پرکردن اوقات فراغت احساس گناه ایجاد نمیکنند و شادی و خشنودی ناشی از آنها بیشتر و ادامه دارتر است، اما تلویزیون به جای احساس رضایت، احساس گناه ایجاد میکند.
اعتیاد به تلویزیون مانند اعتیاد به مواد مخدر دنیایی از خیال و توهم ایجاد کرده و جای واقعیتها را میگیرد و مانند همه انواع دیگر اعتیادها تماشای آن ناشی ازعدم رضایت و خشنودی واقعی درزندگی است.
اشخاص به چهار دلیل میل به فرار از احساس ملامت ازشرایط زندگی روزانه، میل به داشتن موضوعی برای صحبت با دیگران، میل دیدن اشخاص ومناظری در تلویزیون برای مقایسه شرایط خود با آنها و درجریان حوادث دنیا قرار گرفتن پای تلویزیون می نشینند.
یکی ازنکات جالب درارتباط باتلویزیون این است که همه چیز راکوچکتر به نمایش میگذارد. تمام اشیا و اشخاصی که در تلویزیون تماشا میکنیم ازاندازه واقعی شان کوچک تر هستند. به مفهومی این موضوع درباره همه اعتیادها صدق می - کند. رفتارهای اعتیادی تجربه ما را از زندگی کاهش میدهند.

● دیدگاه ها:
" سعید نوروزی جوینانی " کارشناس دفتر پیشگیری از آسیبهای اجتماعی سازمان بهزیستی کشور درباره رفتارهای اعتیادی ، میگوید: انواع و اقسام رفتارهای اعتیادی مانند اعتیاد به الکل، کار ، تلفن همراه و یا اینترنت دامنگیر برخی از افراد شده است که با پناه بردن به چیزی از خارج از خودشان احساس آرامش میکنند.
به گفته وی، هسته اصلی یک رفتار اعتیادی از آنجا ناشی میشود که فرد به دنبال شیوه ای است برای حل یکی از مشکلات خود و در این راه انجام یک رفتار را برای حل مشکل خود مناسب میبیند.
فعالیتهای حرفه ای ، شغلی و ارتباطی معتادان به رفتارهای اعتیادی تحت تاثیر این رفتارها قرار میگیرد.
نوروزی تصریح میکند : فزاینده و صعودی بودن رفتار ، عدم موفقیت برای قطع رفتار توسط شخص ، عدم قدرت فرد در خودداری از این رفتار برغم وجود پیامدهای منفی ، ایجاد رنجش برای خود و دیگران به خاطر رفتار اعتیادی ، احساس گناه داشتن از جمله مولفه های یک رفتار اعتیادی است.
این کارشناس میگوید : جو احساسی به نام "شرم زهرآگین" در برخی افراد باعث میشود این افراد خود را به عنوان یک موجود دوست داشتنی فرض نکنند و میخواهند چیزی غیر از خودشان باشند.
وی یکی از روشهای پیشگیری از اعتیاد را پذیرش " خود واقعی " خود می داند و میگوید: یکی از عوامل بروز معضل اعتیاد فرار از " بیخودی " توسط فرد و پناه به رفتارهای اعتیادی است.
"براتیسده" یک مقام سازمان بهزیستی کشور نیز در خصوص "رفتارهای اعتیادی" گفت : این بحث اخیرا مطرح شده است و موضوعاتی چون"روابط جنسی"،"اینترنت"، "پرخوری " و "تلفن همراه" را در بر میگیرد.
به گفته وی ، وجه مشترک تمامی رفتارهای اعتیادی ، این است که وقتی فرد به این رفتارها مبتلا شد ، نمیتواند از انجام آن دست بکشد و دچار "تکانه" یا " اضطرار" برای مبادرت به این رفتار میشود.
این مقام بهزیستی اضافه میکند : انجام این رفتارها موانعی را در قبال عملکرد اجتماعی و شغلی فرد ایجاد میکند.
"براتیسده" ضمن اعلام این مطلب که درکشور به طور سازمان یافته و منسجم رفتارهای اعتیادی بررسی نمیشود، میگوید: انکار کردن این موضوعات به دلیل قبیح دانستن برخی از آنها در جامعه دلیل بر نبود آن نیست و دستگاههایی چون وزارتخانه های رفاه، بهداشت ، فرهنگ و ارشاد اسلامی و آموزش و پرورش باید به منظور حل مشکل در این عرصه وارد شوند.
کارشناسان امرمعتقدند بررسی جامع این رفتارها و یافتن راهکارهای مقابله به آن نیازمند مشارکت مراکزی چون سازمان ملی جوانان، وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ستاد مبارزه با مواد مخدر ، سازمان بهزیستی ، وزارت علوم تحقیقات و فناوری و وزارت بهداشت است.

طلیعه سیدعلی

منبع : ایرنا


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 



با نگاهى گذرا به تاريخ جوامع بشرى، نقش دوران‏ساز و كليدى جوانان در غالب حركت‏هاى فرهنگى و اجتماعى و نيز نهضت‏هاى حياتبخش پيامبران الهى كاملا آشكار و روشن است. تجربه تاريخ بيانگر اين مهم است كه در هر حركتى از استعدادهاى فكرى و نهفته قشر جوان به صورت اصولى و صحيح بهره‏بردارى شده است، دستاوردهاى بسيار مهم و ارزشمندى به دست آمده است. در مقابل، زمانى كه هدايت و رهبرى گروه‏هاى جوان به دست افراد هوسران و قدرت‏طلب افتاده است، جنايات و تراژدى‏هاى بسيار دهشتناكى به وقوع پيوسته است. در حالى كه، در تفكر دينى بها دادن و شخصيت دادن و اهتمام به جوانان بسيار توصيه شده است.

براى روشن شدن اين حقيقت، سزاوار است، سيره و عملكرد يكى از انبياء الهى در اين زمينه، با بهره‏بردارى منفى رهبران مستبد از نيروهاى جوان در جنگ‏هاى جهانى اول و دوم مقايسه شود تا آن‏گاه پيامدهاى استفاده از ظرفيت‏هاى قشر جوان و نيز عدم استفاده و غفلت از آن آشكار گردد.

از اين‏نظر، وقتى مجموعه روايات مربوط به قيام حضرت مهدى (عج) را مطالعه مى‏كنيم، با اين حقيقت آشنا مى‏شويم كه زمينه‏سازان اصلى ظهور و اصحاب و ياران خاص آن حضرت در جريان تلاش براى تشكيل حكومت عدل جهانى، جوانان خواهند بود. به عنوان مثال، يكى از شخصيت‏هاى وارسته و شجاعى كه در آخرالزمان با هدف اصلاح وضع نابسامان جوامع اسلامى قيام خواهد كرد، فردى به نام «سيد حسنى‏» است. به روايت امام صادق‏عليه السلام حسنى يك جوان خوش‏چهره و نورانى است كه على‏رغم به دست آوردن قدرت و امكانات بسيار زياد، آن‏گاه كه از ظهور حضرت مهدى‏عليه السلام آگاه مى‏شود، خود را به همراه سپاهيانش به امام‏عليه السلام مى‏رساند و با آن حضرت بيعت مى‏كند. به يك روايت، امام زمان (عج) به وسيله ايشان براى مردم مكه چند روز پيش از قيام پيامى مى‏فرستند...

گذشته از اين، وقتى حضرت على‏عليه السلام به مناسبتى از ياران و اصحاب امام عصر (عج) سخن مى‏گويند، در توصيف ويژگى‏هاى آنان اين چنين مى‏فرمايند: ياران قائم (عج) همه از ميان جوانان خواهند بود. سالخورده در بين آنها بسيار كم است و نسبت‏سالخوردگان بر جوانان در بين اصحاب آن‏حضرت همانند سرمه‏اى براى چشم و نمك براى غذاست و كمترين بخش غدا را نمك تشكيل مى‏دهد. (1)

اين امر، ناشى از اين است كه جوان به دليل داشتن فطرت پاك و صفاى باطن در درجه اول، از استعداد و ظرفيت‏بالاى درك و توان شناخت‏حقيقت‏برخوردار است. علاوه بر آن، به واسطه شجاعت و شهامت زيادى كه دارد زودتر پذيراى حقايق مى‏شود و در مقابل آنها لجاجت و سرسختى بى‏مورد به خرج نمى‏دهد.

اوصاف منتظران جوان
در خصوص ياران حضرت حجت (عج) ويژگى‏ها و اوصاف ذيل بيان شده است:

برخوردارى از علم و معرفت كامل و ايمان استوار، شهامت و شجاعت‏بى‏نظير، گذشت و فداكارى، شهادت‏طلبى، فروتنى و تواضع در اوج برخوردارى از قدرت و امكانات، حق‏مدارى، عشق به امام‏عليه السلام، تبعيت و پيروى كامل از رهنمودهاى حضرت حجت (عج) و خيرخواهى به همنوعان و صفا و صميميت و...

وظايف منتظران جوان
در معارف دينى، وظايفى براى منتظران واقعى حضرت حجت‏عليه السلام بيان شده كه از طريق عمل به مجموعه‏اى از تكاليف افراد بتوانند از چنان شايستگى برخوردار شوند كه در زمره ياران واقعى آن‏حضرت درآمده و در حد توان و ظرفيت و به ميزان همت و تلاش افراد به فراهم شدن بستر مناسب براى ظهور منجى عالم بشريت كمك نمايند. گرچه مجموعه وظايف منتظران بسيار است اما در اين نوشته، تنها به ذكر چند مورد مهم، كه در شرايط كنونى جامعه اسلامى داراى اهميت است‏بسنده مى‏كنيم.

الف. شناخت امام زمان عليه السلام
يكى از مهم‏ترين و اساسى‏ترين اصولى كه از اركان اصلى مكتب تشيع محسوب مى‏شود، مساله امامت و آشنايى با امام هر عصر است. به اعتقاد شيعه، در هيچ برهه از زمان، زمين خالى از حجت و انسان بدون امام معصوم نخواهد بود. چرا كه هدايت و رهبرى صحيح و همه جانبه انسان بر اساس تعاليم الهى تنها از طريق پيروى از رهنمودها و روشنگرى‏هاى امامى ممكن است كه علاوه بر، آشنايى با سنت‏هاى حاكم بر نظام هستى، از تمامى مصالح بشر و حقايق تعليمات پيامبران الهى آگاه باشد. با توجه به اين حقيقت، يكى از وظايف مهم آحاد جامعه، به‏ويژه قشر جوان آن است كه در هر عصرى، نسبت‏به امام و حجت الهى موجود در آن زمان به گونه‏اى شناخت پيدا كنند كه بر تعاليم مسؤوليت‏هاى خود آگاهى پيدا كرده و بر اساس آن عمل نمايند. اهميت‏شناخت امام زمان (عج) در هر عصرى به گونه‏اى است كه در برخى روايات، عدم كسب معرفت لازم از امام هم‏رديف، بلكه مساوى با كفر و بى‏ايمانى شمرده شده است. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در همين زمينه مى‏فرمايند: «هركسى كه بميرد و امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهليت از دنيا رفته است.» (2) و يا در يكى از ادعيه كه بر آن نيز بسيار سفارش شده است. به همين مساله اشاره شده است: پروردگارا حجت‏خودت را به من بشناسان چرا كه اگر حجتت را به من نشناسانى من از دين و آئينم گمراه مى‏شوم. (3) مضمون اين‏گونه روايات زمانى بهتر روشن خواهد شد كه به پيامدهاى مثبت و منفى يك جامعه، در اثر برخوردارى و عدم برخوردارى جامعه از امام و رهبرى شايسته توجه و دقت‏بيشترى شود. در طول تاريخ، چه بسيار بوده‏اند حركت‏ها و يا نهضت‏هاى عظيم مردمى كه به دليل فقدان رهبر شايسته با شكست مواجه شده‏اند و يا پس از پيروزى به جهت افتادن زمام امور در دست زمامداران بى‏كفايت‏به انحراف و اضمحلال كشيده شده‏اند...

البته، كم و كيف شناخت امام‏عليه السلام با توجه به نياز و توانايى و ظرفيت افراد متفاوت است. مهم اين است كه اين شناخت‏به گونه‏اى باشد كه در صورت مواجه افراد با تهديدها و شبهه‏افكنى‏هاى دشمنان و بدخواهان، در تشخيص راه صحيح و شيوه درست از دچارشدن به گمراهى و انحراف آنها را نجات دهد. و گرنه شناخت كامل و همه جانبه حجت‏هاى الهى براى افراد عادى با توجه به محدوديت استعدادها و توانايى‏هاى فكرى غيرممكن است.

ب. پيروى از نائبان امام زمان عليه السلام
در دوره غيبت كبرى، فقهاى جامع‏الشرايط به نصب امام زمان‏عليه السلام مسؤوليت نمايندگى عام امام‏عليه السلام را در استمرار حركت‏حيات‏بخش امامت و پاسدارى از احكام و مقررات اسلامى برعهده دارند. بر اين اساس، يكى از وظايف افراد در عصر غيبت، پيروى از رهنمودهاى فقهاى عادل است. چرا كه فقها به دليل آشنايى با شيوه‏هاى صحيح استنباط احكام از منابع اصيل دينى، قادرند تا به پرسش‏هاى مختلف مردم در زمينه مسائل دينى پاسخ دهند. امام صادق‏عليه السلام در اشاره به چنين امر مهمى فرمودند: «فقها از سوى ما منصوب شده‏اند تا به سؤالات شما پاسخ دهند و شما نيز مؤظف هستيد در شرايطى كه به ما دسترسى نداريد به آنها مراجعه كنيد و بر اساس نظر آنان در چهارچوب احكام الهى عمل كنيد و هرگز حكم آنها را كه براساس موازين شرعى ارائه مى‏شود، رد ننماييد. چون رد نظر آنان، به منزله رد حكم و نظر ماست و رد نظر ما، به منزله رد نظر و حكم خداوند است.» (4)

در همين باره زمانى كه از حضرت مهدى (عج) سؤال كردند كه در دوران غيبت كبرى كه به شما دسترسى نداريم جواب احكام و مسائلى را كه با آنها مواجه مى‏شويم چگونه به دست آوريم؟ آن‏حضرت در پاسخ فرمودند: «در پيشامدها و حوادثى كه رخ مى‏دهد به آشنايان با احاديث ما (يعنى مجتهدان جامع‏الشرايط كه متخصصان متون دينى و احاديث اهل‏بيت‏عليهم السلام هستند) مراجعه كنيد و آنها حجت من براى شما و من حجت‏خدا بر آنان هستم.» (5) پس، برخلاف نظر نادرست‏برخى افراد ناآشنا به معارف اسلامى، مسلمانان در دوران غيبت كبرى بدون راهنما نمانده‏اند كه مجبور باشند با شيوه‏هاى ناصواب متكى به انديشه‏هاى ناقص بشرى و نظريه‏هاى غيرعلمى به حل مشكلات اقدام كنند و در نتيجه، گرفتار معضلات فرهنگى و اقتصادى و اجتماعى فراوان گردند. بلكه در دورانى كه بنابر مصالحى امام معصوم‏عليه السلام در دسترس همگان نيست مردم موظف‏اند كه به فقهاى عالم و عادل مراجعه كنند و آنان نيز موظفند بدون كوتاهى و سهل‏انگارى بر اساس موازين شرعى از طريق مراجعه به آيات قرآن و روايات اهل‏بيت‏عليهم السلام به همه سؤالات و نيازهاى فكرى و اعتقادى و فقهى و فرهنگى و سياسى و... آنها پاسخ‏هاى مناسبى ارائه دهند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

 

امام منصوربالرعب است
در ضمن بررسى ويژگيهاى حكومت جهانى آن حضرت، اين سؤال مطرح است كه با وجود جهانخواران تا دندان مسلح و ارتشهاى عظيم و منظم و پيچيده و سلاحهاى فوق مدرن الكترونيكى و تكنيك برتر ابرقدرتها و سلاحهاى هسته‏اى و طرحهاى جنگ ستارگان و ... پيروزى جهانى‏براى امام زمان ، عليه‏السلام، چگونه ميسر است؟

اصولا چون چنين پيروزى عظيمى، اگر محال نباشد، ممكن و آسان هم نيست‏بايد ديد زمينه و عوامل چنين پيروزيى چيست و راه آن كدام است؟ در اين بحث‏به عوامل پيروزى آن حضرت در اين قيام جهانى و فتح نهايى عالم توسط ايشان مى‏پردازيم و با توجه به روايات و احاديث رسيده اين عوامل را بررسى مى‏كنيم.

در ضمن‏بررسى‏ويژگيهاى‏ياران حضرت مهدى ،عليه‏السلام، و خصوصيات لشكريانش به اين نكته برمى‏خوريم كه آنان «منصور بالرعب‏» هستند.

منصور بالرعب بودن، يعنى آنكه پيروزى آن حضرت ظاهرا در سايه رعب و وحشتى است كه در دل دشمنان، از او و لشكريانش ايجاد مى‏شود و آنها از قدرت و پيروزيهاى او به قدرى به هراس مى‏افتند كه توان استقامت‏خويش را از دست مى‏دهند يا تسليم مى‏شوند و يا سلاحها را بر زمين مى‏گذارند و فرار مى‏كنند و اين خود زمينه پيروزى و فتح بدون درگيرى و خونريزى و جنگ را براى آن حضرت فراهم مى‏سازد.

دشمنان آن حضرت از ترس برخورد نظامى و درگيرى با امام، سلاحهاى خود را بر زمين مى‏گذارند يا با بلندكردن پرچم سفيد، تسليم مى‏شوند و يا از پيشاپيش لشگر او مى‏گريزند.

در تاريخ از اينگونه پيروزيها ديده شده كه سپاهى با مشاهده قدرت طرف مقابل متزلزل و مرعوب مى‏شدند و سرانجام قبل از رسيدن لشگر، خود را تسليم مى‏كردند.

پيامبر اسلام،صلى‏الله عليه‏وآله، طبق شواهد تاريخى و آيات قرآن از اين موهبت‏برخوردار بوده و درمواردى‏صلابت و ابهت آن حضرت و تصميم و اراده شكست‏ناپذير او دلهاى دشمنان را به لرزه افكنده و آنان را پريشان ساخته است و پيش از درگيرى و يا به مجرد رويارويى ، شكست‏خورده و پا به فرار نهاده يا تسليم شده‏اند.

پيامبر اسلام در «غزوه بدر» با اقليتى غير مجهز و بسيار كم در برابر سپاهى مجهز و چندين برابر، نه تنها ايستاد، بلكه به پيروزى جالبى هم رسيد و اين خود از مواردى است كه دشمن با رعبى كه در دلش از پيامبر اسلام توسط خداوند مى‏افتد و با دادن بيش از هفتادكشته و مجروح و به جا نهادن اسيران زياد، پا به فرار مى‏گذارد. ابوسفيان مى‏گويد به محض‏رساندن كاروان به مكه بسرعت‏به بدر مراجعه كردم ، لشكر در حال فرار بود و به هر كس مى‏گفتم: بايست! مى‏گفت: على ،عليه‏السلام، سوار بر اسب مرا تعقيب مى‏كند.

در جنگ خندق پس از محاصره مدينه توسط نيروهاى قريش و احزاب و عبور «عمروبن‏عبدود» و همراهان او از خندق و رجزخوانى عمرو، اضطراب و دلهره‏اى بين مسلمين رخ داده بود كه به تعبير قرآن «و زلزلوا زلزالا شديدا» (1) و فرياد «متى نصرالله‏» سر مى‏دادند.

آنگاه كه حضرت على ،عليه‏السلام، عمرو را با يك ضربت از پا درآورد و پيامبر ،صلى‏الله عليه‏وآله،فرمود: «ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة‏الثقلين‏» ترس و رعب عجيبى در دل دشمن افتاد و شبانه فرار كردند.

و نيز در جنگ با يهود بنى‏نظير و بنى قريظه، ترس و نگرانى به حدى بود كه به تعبير قرآن:

«وقذف فى قلوبهم الرعب يخربون بيوتهم بايديهم‏و ايدى المؤمنين‏» (2)

و در دلشان (از سپاه اسلام) ترس افكند تا به دست‏خود و به دست مؤمنان خانه‏هاشان را ويران كردند.

ويادر فتح مكه زمينه چنان فراهم مى‏شودوبه‏گونه‏اى‏مرعوب‏مى‏گردند كه جرات هر گونه مقاومت و رويارويى از لشكر جرار قريش و ابوسفيان سلب مى‏گردد و همه تسليم مى‏شوند و شعار «لااله الاالله وحده وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و هزم‏الاحزاب وحده‏» تحقق مى‏يابد.

باز درانقلاب اسلامى ، ديديم كه دشمن با همه قوا و توان وسلاحهاى مدرن، چگونه صحنه را خالى مى‏كرد، مخصوصادرآخرين‏روزهاى پيروزى انقلاب اسلامى شاهد بوديم كه در پى فرمان حضرت امام، قدس‏سره، و ريختن همه مردم به خيابانها با فرمان رهبرانقلاب، چگونه نيرومندترين ارتش خاورميانه عملا جا خالى كرد و نيروهاى انقلاب پيروز شدند.

در جنگ تحميلى هم نمونه‏هايى از اين پيروزيها را در فتح خرمشهر و آبادان و فتح‏المبين ديديم كه نيروى مجهز و برتر مهاجمان، با روحيه متزلزل در اثر ترس و وحشت‏شعار الله‏اكبر چگونه شكست‏خورد و تسليم شد.

اينها نمونه كوچكى است از پيروزى كه در سايه ترس و رعب در دل دشمن به وجود مى‏آيد.

پس بسيار روشن است كه يكى از عوامل عمده پيروزى ارتش امام زمان ،عليه‏السلام، همان رعب است كه از آوازه حضرت و تاييد ونصرت او از طرف خدا در دل دشمنان خدا و امام زمان ،عليه‏السلام، مى‏افتد و اين حقيقت در لابلاى آيات و روايات مشهود است.

اينك آياتى كه دلالت‏بر اينگونه پيروزيها دارد و مى‏رساند كه پيامبر، صلى‏الله عليه‏وآله،در مواردى ، منصور بالرعب بوده است از نظر شما مى‏گذرانيم:

1. «سنلقى فى قلوب‏الذين كفرواالرعب بما اشركوا بالله‏» (3)
بزودى در دلهاى كفار رعب و هراس مى‏افكنيم به خاطر آنكه شرك براى خدا قائل شدند.

2.«سالقى فى قلوب الذين كفروا الرعب فاضربوا فوق‏الاعناق‏» (4)
بزودى در دلهاى كافران وحشت و ترس مى‏افكنيم ، پس ضربه‏ها را بر بالاى گردنها (يعنى مغزشان) فرود آوريد. اين در رابطه با رعبى است كه در دل كفار قريش در جنگ بدر افتاد و سبب پيروزى مسلمانان بر آنها شد.

3. «و قذف فى قلوبهم الرعب فريقا تقتلون و تاسرون فريقا» (5)
در دل يهوديان رعب و وحشت افتاد كه سبب فروآمدن از دژهايشان شد و شما گروهى را كشتيد و گروه ديگرى را به اسارت گرفتيد.

4. «فاتاهم الله من حيث لم يحتسبوا و قذف فى‏قلوبهم‏الرعب‏» (6) پس قدرت خداوند از جايى كه گمان نمى‏بردند، آمد و رعب وحشتى در دل آنان افتاد.

در بسيارى از روايات ما همين صفت و ويژگى پيامبر،صلى‏الله عليه‏وآله،براى حضرت مهدى ، عليه‏السلام،نقل‏شده‏است، علاوه بر رواياتى كه قبلا اشاره شد به اينكه رعب پيشاپيش لشكر امام زمان از هر طرف مى‏رود يعنى از فاصله دور دشمن او مرعوب مى‏گردد و فرار مى‏كند يا تسليم مى‏شود .

امام باقر ،عليه‏السلام، مى‏فرمايد: «همه سنن انبيا در امام زمان جمع است ولى از سنتهاى جدش مصطفى،صلى‏الله عليه‏وآله، قيام به شمشير و منصور بالرعب است.

«و اما شبهة من جده المصطفى محمد،صلى‏الله‏عليه‏وآله، فخروجه بالسيف و قتله اعداءالله و اعداءرسوله و الجبارين و الطواغيت و انه ينتصر بالسيف و الرعب و انه لا ترد له راية ...» (7)
از سنتهاى جدش قيام امام زمان با شمشير و قيام مسلحانه است و نابودى دشمنان خدا و رسول خدا و ستمگران و طاغوتها است و منصور به رعب و تسليم همه پرچمها در برابر اوست.

امام محمدباقر،عليه‏السلام،نيز مى‏فرمايد:
«القائم،عليه‏السلام،منا منصور بالرعب، مويد بالنصر تطوى له الارض و تظهر له الكنوز و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب‏» (8)
قائم ،عليه‏السلام، ما يارى شده به رعب است و تاييدشده با پيروزى است. تمام زمين به تصرف او درمى‏آيد و گنجهاى زمين براى او ظاهر مى‏شود و سلطه او بر شرق و غرب مى‏رسد.

امام صادق ،عليه‏السلام، مى‏فرمود:
«ان‏القائم‏منامنصوربالرعب‏مويد بالنصر تطوى له‏الارض و تظهر له الكنوز و يبلغ سلطانه‏المشرق و المغرب و يظهرالله به دينه ولوكره المشركون‏» (9)

5. در ذيل تفسير آيه «اتى امرالله فلاتستعجلوه‏» مى‏فرمايد: (10)
«هو امرنا امرالله تعالى عزوجل ان لانستعجل به حتى و يويده بثلاثة اجناد الملائكه المؤمنين والرعب‏» (11)
او همواره با سه گروه سپاه تاييد مى‏شود. سپاه فرشتگان ، سپاه مؤمنان مخلص و سپاه رعب و ترس.

هشام بن سالم از امام صادق ، عليه‏السلام، نقل مى‏كند:
«... فلا يبقى بين الخافقين الا خافه‏» (12)
در ميان شرق و غرب كسى نمى‏ماند مگر اينكه از او مى‏هراسد.

ابى‏بصير از امام صادق ، عليه‏السلام، نقل مى‏كند كه آن حضرت درباره نشر و گسترش پرچم‏حضرت‏مهدى،عليه‏السلام، پس از نقل مطالبى مى‏فرمايد:
«و يسيرالرعب قدامها شهرا وراءها شهرا و عن يمينها شهرا و عن يسارها شهرا، ثم قال يا ابامحمد، انه يخرج موتورا غضبان اسفا لغضب‏الله على هذاالخلق‏». (13)

با توجه به معناى لغوى رعب كه همان خوف و در واقع ترس شديدى است كه كتمان آن ممكن نيست، روشن مى‏شود منصور به رعب بودن آن حضرت ممكن است‏به اين معانى باشد:

1. مردم مخالف و دشمنان ، روحيه خود را ببازند و جرات مقاومت در برابر او نكنند و از ترس لشكر مقاوم و غيرقابل نفوذ و شكست‏ناپذير آن حضرت ، تسليم شوند.

2.آوازه آن حضرت و لشكرش چنان رعب‏آور است كه شهرهاى دور دست كه با لشكر امام به مسافت‏يك ماه راه‏رفتن، فاصله دارند، از هر طرف بدون درگيرى و رويارويى و مقاومت تسليم مى‏گردند، چنانچه حديث ابى بصير گوياى آن است.

3. تمام دشمنان آن حضرت در خوف شديد به سر مى‏برند و اين ترس خودمقدمه پيروزى امام و شكست دشمنان امام است.


اين رعب و ترس از چند جهت ممكن است رخ دهد:

الف) از نظر اعجاز و قدرت خداوند كه هراس و رعب در دلهاى دشمنان امام و ابرقدرتها بيفكند و قدرت اراده و تصميم به مقاومت را از آنان سلب نمايد، نتيجه اينكه زودتر تسليم گردند. گويى چنان از خود بى‏خود شوند و دست و پاى خود را گم كنند كه توان حركت نيابند همانند بره در برابر شير و ...!

ب) آوازه پيروزى سريع حضرت و شيوع فتح و نصرت او در سراسر بلاد و ويژگى ياران او و لشگريانش كه مقاوم و شكست ناپذيرند، سبب اين خوف و رعب گردد.

ج) انتشار حركت و قيام امام و آمادگى باطنى مردم ممكن است، سبب پيوستن مردم به امام شود و در تمامى كشورها نيروها و مردم خواستار همكارى با امام زمان گردند و در نتيجه شورشها و قيامهاى داخلى رخ دهد و موجب انشعاب حكومتها وتقسيم و تجزيه آنان گردد و عملا ايجاد ترس و وحشت و رعب در دلهاى حاكمان و طاغوت و قدرتها شود.

د) امام‏زمان با احاطه‏اى كه بر اسرار غيب دارد ممكن است راز و رمز آنان را قبلا كشف و خنثى كند و منابع و ذخاير اسلحه و نيروهاى انسانى آنان را نيز شناسايى كند و نقاط ضعف و آسيب‏پذيرى آنان را بداند و با يك اقدام سريع همه را وادار به تسليم سازد و نيز كافى است كه اين كار را با چند دولت مقتدر انجام دهد تا بقيه حساب خويش را بدانند ...!!

پى‏نوشتها:
1. سوره احزاب (33)، آيه 11
2.سوره حشر (59)، آيه 2
3. سوره آل عمران (3)، آيه 151
4. سوره انفال (8)، آيه 12
5. سوره احزاب (33)، آيه‏23
6. سوره حشر (59)، آيه 2
7. مجلسى،محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص‏217، ح‏6.
8. كشف‏الغمه، ج‏3، ص 324;المحجه‏البيضاء، ج‏3، ص 341; يوم‏الخلاص، ص‏300; منتخب الاثر، ص‏292و482; مجلسى، محمدباقر، همان، ج 52، ص 190، نورالابصار، ص 171; اعلام‏الورى، ص‏433، اسعاف‏الراغبين، ص‏152; ينابيع‏المودة، ج‏3، ص‏136.
9. مجلسى، محمدباقر، همان، ص‏191، ح 24.
10. سوره نحل (16)، آيه 1.
11. نعمانى، كتاب‏الغيبة، ص 128; مابعد الظهور، ص 535; ر.ك: امام مهدى من‏المهد الى الظهور.
12. نعمانى، همان، ص 122.
13. مجلسى، محمدباقر، همان، ص‏360، ح‏129


منبع: بنیاد اندیشه اسلامی


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 



باید بدانیم که توجه به حضرت بقیهٔ الله اعظم اروحناه فداه ، توجه به خداوند کریم است ، همانگونه که توجه به بقیه ائمه طاهرین (علیه السلام) توجه به خداوند می باشد.
پس زیارت و توسل به ائمه اطهار (علیه السلام) مایه توجه به خداوند تبارک و تعالی است. به این جهت کسی که قصد تقرب به خداوند بزرگ بنماید به ائمه اطهار (ع) روی می آورد ، در زیارت جامعه می خوانیم :
" کسی که او (خداوند) را قصد نماید به سوی شما روی می آورد. "

انسان با توجه به ائمه اطهار (ع) نه تنها عوامل موفقیّت و پیشرفت را به سوی خود جلب می کند بلکه موانعی را که مانع رسیدن به مقامات عالی هستند نیز برطرف می نماید ؛ زیرا به وسیله توجه به امام زمان اروحناه فداه و همچنین بقیه ائمه اطهار (علیه السلام) درهای رحمت و مغفرت الهی به سوی انسان گشوده می شود و تاریکی ها از باطن او برطرف می گردد.

حضرت باقر العلوم (علیه السلام) در شرح کلام حضرت امیرالمومنین علیه السلام که فرمودند : "انا باب الله" ؛ می فرمایند :
یعنی کسی که به وسیله من توجه به خداوند نماید ، آمرزیده می شود. (بحار ۳۴۹ /۳۹)

بنابراین با توجه به باب الله ، خداوند گناهان او را آمرزیده و موانع پیشرفت روحی او را برطرف می کند.
گر چه همه چهارده معصوم (علیه السلام) به دلیل دارا بودن "مقام نورانیّت" محیط بر هر عصر و زمانی هستند و انسان ها در هر عصر و زمان باید توجه به همه آن بزرگواران بنماید ، ولی بر اساس مقامات تنزّلیّه زمانیّه ، هر انسانی باید به امام عصر و زمان خویش بیشتر از بقیه ائمه توجه داشته باشد.
اینک به روایت عبدالله بن قدامه ترمدی از حضرت ابالحسن (علیه السلام) توجه نمایید که فرموده اند :
کسی که درباره چهار چیز شک کند به تمامی آنچه که خداوند نازل فرموده کافر شده است ، یکی از آنها شناختن امام در هر عصر و زمان است که شخص امام و صفاتی را که داراست بشناسد. (بحار ۱۳۵/۷۲)

پس در هر زمان معرفت و شناخت نسبت به امام آن زمان واجب است و چگونه ممکن است کسی که معرفت به امام زمان خویش داشته باشد و از عظمت آن بزرگوار آگاه باشد ، ولی به او توجه نداشته باشد ؟!
بنابراین ، توجه نداشتن به امام عصر (عج) و نشناختن اوصاف و خصوصیات مقام رفیع آن بزرگوار ، اگرچه انسان به امامان دیگر توجه داشته باشد صحیح نیست. پس وظیفه ما در این عصر و زمان اینست که به حضرت بقیه الله اروحناه فداه که در دوران امامت آن بزرگوار هستیم توجه خاص داشته باشیم.

یکی از اولیا خدا به یکی از علمای معروف گذشته به نام مرحوم ملّا قاسم رشتی دعایی تعلیم نمودند و فرمودند : آن را به دیگران یاد بده تا اگر مومنی در بلایی گرفتار شده آن را بخواند که تأثیر آن مجرب است و دعا چنین است :
یا محمّد یا علی ّ یا فاطمه یا صاحب الزمان ادرکنی و لاتهلکنی
یا محمد ، یا علی یا فاطمه یا صاحب الزمان مرا دریاب و هلاک منما.
چون دعا را اینگونه به ایشان تعلیم نمود ، می گوید : اندکی تأمل کردم و به فکر فرو رفتم.
فرمودند : این عبارت را غلط می دانی ؟
عرض کردم : آری ، چون خطاب به چهارنفر است و فعل ان ها باید جمع باشد.
فرمودند : اشتباه می کنی ؛ زیرا در این زمان نظم دهنده جهان حضرت بقیهٔ الله است ، ما در این دعا حضرات محمد و فاطمه و علی (علیه السلام) را برای شفاعت نزد آن بزرگوار می خوانیم و از او به تنهایی استمداد می کنیم. (دارالسلام للعراقی ، ۳۱۷)

لازم است به این نکته توجه داشته باشیم : همان گونه که در زمان پیغمبر اکرم (ص) و در زمان حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) جناب سلمان و ابوذر و مقداد و سایر اولیاء خدا متوجه آن بزرگواران بودند و در گرد شمع وجود ایشان می گشتند و همچنین اولیا الهی در زمان امام حسن مجتبی (ع) و حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) و ... متوجه ان بزرگواران بودند و از یاد آنان غفلت نمی ورزیدند ، در این زمان نیز آنان که به تکامل معنوی و درجات عالی راه یافته اند ، یاد و توجه به مولای خود حضرت بقیهٔ الله اروحناه فداه را فراموش نمی نمایند.

در دعای شریف ندبه می خوانیم :
" کجاست آن آیینه تمام نمای الهی که اولیاء خدا به سوی او توجه می نمایند ؟ "
پس در این زمان نیز اولیا بزرگ خداوند به امام عصر خویش توجه دارند ، گرچه آنان در میان مردم ناشناخته اند ولی با آن بزرگوار در ارتباط هستند و از فرمایشات آن بزرگوار بهره مند می شوند ، در زیارت آل یس می خوانیم :
" سلام بر شما در آن هنگام که قرآن را تلاوت می کنید و اسرار آن را بیان می فرمایید. "

بنابراین ، لازم است انسان در هر عصر و زمانی که زندگی می کند به امام زمان خویش توجه خاصی داشته باشد. اکنون به این روایت که از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است توجه نمایید :
حضرت امام رضا (ع) از پدران گرامی خود نقل فرمودند که پیغمبر اکرم (ص) درباره فرمایش خداوند : «روزی که همه انسان ها را با امامشان فرا می خوانیم » (آیه قرآن) فرمودند : هر گروهی با امام زمانش و کتاب خداوند و سنّت پیغمبر اکرم (ص) خوانده می شود. (بحار ۱۰/۸)
و معنی روایت این است که : هر انسانی در روز قیامت درباره این سه مسأله حیاتی مورد پرس و جو و بازرسی قرار گیرد که آیا وظیفه اش را نسبت به امام زمان خود و همچنین کتاب خدا و سنّت پیغمبر اکرم (ص) انجام داده است یا نه ؟

یکی از راه های مهم توجه به امام عصر اروحناه فداه خواندن نمازها ، دعاها و زیاراتی است که از ائمه اطهار (ع) درباره آن حضرت وارد شده است و یا از ناحیه مقدسه آن بزرگوار صادر گردیده است.
سفارش جناب محمد بن عثمان ، دومین نایب خاص امام عصر (عج) به احمد بن ابراهیم در برابر درخواستی که از ایشان کرده بود ، این است : " به سوی آن حضرت به وسیله این زیارت (ندبه) توجه نما. " (بحار ، ۱۷۴/۵۳)
از این کلام می توان استفاده نمود که به وسیله زیارات یا دعاهایی که در ارتباط با آن حضرت است ، انسان می تواند به سوی آن بزرگوار توجه نموده و قلب و روح خود را مجذوب آن وجود مقدس نماید.

مسأله توجه داشتن به مقام و شخصیّت امام عصر (عج) و اظهار اندوه و غم در هجران و فراق ان بزرگوار نه تنها در زمان غیبت ، بلکه در زمان حضور ائمه اطهار (علیه السلام) نیز مطرح بوده و اهل بیت (ع) عظمت مقام و شخصیت حضرت بقیهٔ الله اروحناه فداه را بیان کرده اند و از غیبت و فراق آن سرور عالم امکان اظهار تاسف نموده اند.
در واقع اهل بیت (علیه السلام) نه تنها با بیانات خود مردم را موظّف نموده اند که به یاد سرور عالم هستی باشند و در غیبت و فراق آن بزرگوار اندوهگین و غمناک باشند ، بلکه عملا نیز با ریختن اشک و کشیده آه از دل پر درد خود ، نسبت به غیبت طولانی حضرتش ، همه را درس سوز و انتظار آموخته اند ؛ ولی متاسفانه شیعیان این مسأله حیاتی را که در تمام ابعاد زندگی دنیوی و اخروی آنها دارای مهم ترین اثر است ، به دست غفلت و فراموشی سپرده اند.
بزرگانی که وظیفه داشتند و دارند مردم را با این موضوع بسیار مهم که در عالم هستی تأثیر عظیم دارد آشنا نمایند ، سهل انگاری کردند و با غفلت و بی توجهی جامعه شیعه در گذشته و حال از این مسأله مهم و حیاتی ، جهان همچنان از نعمت ظهور حضرت بقیهٔ الله اعظم اروحناه فداه بی بهره است و بر اثر دوری و غیبت آن سرور عالم هستی به نعمت تکامل در تمام ابعاد علمی و معنوی دست نیافته اند و همچنان زور و زر و تزویر بر جهان و جهانیان حکومت می کند و ادامه حکومت لعنت شده،میلیارد ها انسان مسلمان و غیر مسلمان را در چنگال خونبار خود گرفتار نموده است.

جامعه ما آنگونه در مسائل دنیوی غرق شده و آنچنان چشم به اسباب دوخته که مسبّب الاسباب را فراموش کرده است ، درست است که دنیا سرای اسباب است و ما باید برای کارهای خود در پی اسباب و وسیله باشیم ، ولی این نباید تا به آن حد باشد که سبب آفرین را فراموش نماییم. جامعه ما ، هم به خداوند که مسبب الاسباب است کم توجه می باشد و هم از ولّی و جانشین او غفلت می ورزد.

یکی از علل مهمی که باعث غفلت و یا کم توجهی بسیاری از مردم نسبت به امام عصر (عج) شده است ، عدم آگاهی و شناخت آنان از مقام و شخصیبت آن بزرگوار است که در روایات خاندان وحی کاملا ً به عظمت آن بزرگوار تصریح شده است.
متأسفانه کسانی که وظیفه داشتند این حقایق را به مردم برسانند و انان را به سوی سرور عالم و رهبر جهان هستی متوجه سازند ، موفق به انجام این وظیفه مهم ّ شرعی نشدند.
اکنون آنچه را که برادران حضرت یوسف یه حضرت یعقوب گفتند ، به امام زمان خویش صلوات الله علیه عرض می کنیم و به این وسیله از پیشگاه امام رئوف طلب عفو و بخشش می نماییم :
ای پدر ما ! برای گناهان ما استغفار نما ، به راستی که ما خطاکار بودیم ! (قرآن کریم)
امید است با عفو و بخشش آن حضرت از گذشته ما ، آینده را جبران نماییم و به یاد آن بزرگوار باشیم و تا توان داریم دیگران را به سوی ساحت مقّدس آن حضرت متوجّه سازیم.
صحیفه مهدیه

منبع: سایت مناجات

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 


موقعيت تاريخي و جغرافيايي شهر سامرا
شهر سامرا، به سبب وجود مرقد مطهر امام هادي عليه السلام و امام عسكري عليه السلام ميان شيعيان جهان از جايگاه و اهميت ويژه اي برخوردار است. اين شهر، در 120 كيلومتري شمال بغداد قرار دارد و بر كرانه شرقي رود دجله، ميان راه بغداد ـ تكريت واقع شده است. يا قوت حموي ساختن اين شهر را به «سام بن نوح» نسبت مي‌دهد.

پايتخت خلفاي عباسي
در سال 221 ق معتصم عباسي به دليل ترس از شورش سپاهيان و كنترل آن‌ها، دستور احيا و تجديد بناي شهر سامرا را صادر نمود و خلافت را از بغداد به اين شهر منتقل كرد. تا سال 279 ق ـ يعني مدت 59 سال ـ مركز خلافت هشت نفر از خلفاي عباسي بود [1]. در اين سال‌ها، سامرا همواره دستخوش درگيري‌هاي داخلي و جريان‌هاي سياسي بود و چيزي جز فساد و تخريب شهر در پي نداشت. [2]

وجه نامگذاري (نام‌ها)
در متون تاريخي، اين شهر با نام‌هايي چون: سامره، سامراء، سامراه، سُرّمن رأي، سرور من رأي، ساء من رأي، عسكر، زوراء، تيرهان و ناحيه مقدسه ناميده شده است. [3]
در عصر متوكل عباسي، وي براي اين‌كه امام هادي عليه السلام را كاملاً تحت مراقبت خود قرار دهد و بين امام و شيعيان جدايي بيندازد، در سال 243 ق امام را به اجبار از مدينه به سامرا آورد و مدت بيست سال و نه ماه تحت مراقبت و كنترل شديد قرار داد. سرانجام آن حضرت را روز چهارشنبه 26 جمادي الاخر سال 254 ق به شهادت رساند و امام، در خانه خود دفن شد. پس از آن بزرگوار، فرزندش امام حسن عسكري عجل الله تعالي فرجه الشريف هم تحت كنترل شديد قرار داشت. آن حضرت هم همان‌جا و در سن 28 سالگي به شهادت رسيد و در همان منزل دفن شد و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف كه پنج سال داشت! پس از نماز بر پيكر پدر بزرگوار خود، از ديدگان افراد غايب شد. [4]
در زمان حكومت حمداني‌ها و آل بويه، بارگاهي براي آن دو امام ساخته شد و در طول تاريخ بعضي از سلاطين و خلفا به توسعه آن بارگاه مقدس پرداختند.

مقام امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در سامرا (سرداب مقدس)
امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف به مشيت الهي، بر همه‌جا احاطه دارند و در هر مكان مي‌توان براي ظهور آن حضرت دعا و استغاثه كرد؛ اما بعضي مكان‌ها از اهميت ويژه‌اي برخوردارند. يكي از اين مكان‌ها، سرداب مقدس سامرا يا سرداب غيبت مي‌باشد. سرداب، همان زيرزميني است كه در مناطق گرمسيري، براي در امان بودن از گرماي تابستان، در خانه‌ها ساخته مي‌شد. امام هادي عليه السلام وقتي وارد سامرا شد، براي آسايش اهل بيت خود و محافظت از گرما، چنين سردابي ساخت.و بعد از شهادت، به امام عسكري عليه السلام منتقل شد. سرداب مقدس، مكاني بود كه امام هادي و امام عسكري عليه السلام و امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در آن، به راز و نياز با خدا مشغول مي‌شدند.

اين سرداب، امروز در ضلع شمال غربي صحن‌هاي عسكريين عليهم السلام و در پانزده‌متري بقعه و حرم مطهر قرار دارد. [5]
اين صحن، به طول شصت و عرض بيست متر و داراي ايوان و شبستان مي‌باشد. روي سرداب، مسجدي وجود دارد كه به مسجد صاحب مشهور است. بر فراز مقام غيبت يا سرداب، گنبدي كاشي‌كاري قرار دارد. بر مدخل ورودي سرداب، دري نصب شده كه به «باب الغيبة» معروف مي‌باشد و پشت آن، اتاق كوچكي به طول 2 متر عرض 5/1 متر وجود دارد كه به محل غيبت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف مشهور است. چاهي معروف به «چاه غيبت» نيز در گوشه همين اتاق وجود دارد؛ ولي در متون معتبر شيعي، به چاه غيبت يا محل غيبت حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف اشاره نشده است و بزرگان شيعه نيز به انكار آن پرداخته‌اند. علت اين نامگذاري اين است كه چون عده‌اي از زائران در داخل سرداب، از حوضي كه محل وضوي امام هادي و عسكري عليهم السلام بوده به عنوان تبرك خاك بر مي‌داشتند كم كم به چاه غيبت معروف شد. همين دستاويزي شد تا عده‌اي از ناآگاهان داستان‌سرايي‌هايي كنند و به شيعه نسبت دهند كه آنان معتقدند امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف پس از ورود به سرداب، در داخل چاه ناپديد شده است و تا روز ظهور، آن‌جا به‌سر مي‌برد. [6] در صورتي كه در منابع معتبر ما آمده است كه امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در زمان غيبت، ميان مردم رفت و آمد دارد و مكان خاصي براي حضرت نام‌برده نشده، و همه ساله در مراسم معنوي حج شركت مي‌كند. [7] هيچ يك از علماي شيعه معتقد نيستند امام تا هنگام ظهور، داخل سرداب است و از آن‌جا ظهور مي‌كند؛ بلكه در روايات ما آمده است امام عليه السلام از كعبه ظهور مي‌كند. [8]

اهميت سرداب مقدس سامرا
1. خداوند، در قرآن فرموده است:
في‏ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ [9]
اين آيه، قوي‌ترين دليل بر بزرگداشت منازل و زيارت‌گاه‌هاي ائمه مي‌باشد. اين سرداب مقدس هم از آن‌جا كه محل زندگي و دعا و مناجات سه نفر از امامان عليهم السلام بوده، داراي شرافت و قداست ويژه‌اي است؛ دعا و نماز در آن فضيلت دارد و باعث قرب انسان به خدا مي‌شود و دعا را به اجابت نزديك مي‌كند.

2. امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بر همه مكان‌ها احاطه دارند؛ اما مكان‌هايي چون مسجد كوفه، مسجد سهله، مسجد جمكران، سرداب غيبت ... كه از مكان‌هاي اختصاصي آن حضرتند، همچنين سرداب مقدس از اهميت ويژه‌اي برخوردارند.

3. عاشقان حضرت، از دور و نزديك به آن مكان تشرف يافته، آن‌جا ندبه و استغاثه دارند و ضمن عبادت و دعا و راز و نياز با خداوند، براي ظهور ايشان دعا مي‌كنند. از انفاس قدسيه حضرت بهره‌مند مي‌شوند و چه بسا حاجت‌هاي گوناگون و مهم آنان برآورده مي‌شود؛ لذا از اين جهت هم داراي اهميت است؛ پس شناخت آن مكان و شيوه تعظيم و تكريم و اعمال آن، از اهميت ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد. [10]

پی نوشت ها:
[1]. آن هشت نفر عبارتند از: معتصم، واثق، متوكل، منتصر، مستعين، معتز، مهتدي و معتمد. پس از معتمد، معتضد عباسي در سال 279 ق مركز خلافت را دوباره به بغداد منتقل كرد.
[2]. جمعي از نويسندگان، تاريخ عصر غيبت، ص 51 ـ 52.
[3]. حموي، ياقوت، معجم البلدان، مجلد 3 (ج 5 و 6)، ص 11 ـ 13.
[4]. جمعي از نويسندگان، تاريخ عصر غيبت.
[5]. متأسفانه مزدوران امريكايي و صهيونيستي دشمنان قسم‌خورده اسلام و اهل‌بيت عليهم السلام در سوم اسفند ماه سال 1384 با بمب‌گذاري در حرم مطهر امامان عسكري7 و انفجار آن مكان مقدس و تخريب قسمتي از بارگاه ملكوتي آن دو امام بزرگوار و نيز در 23 خرداد 86 نيز در يك حمله تروريستي و بمب‌گذاري در حرم امامان عسكريين عليهم السلام كه باعث تخريب مناره‌ها و قسمتي از سرداب مقدس شد، بار ديگر بغض و كينه خود را به نمايش گذاشتند؛ و اين نشانگر آن است كه ترس و وحشتي كه ظالمان، از زمان عباسيان و از سال 255 هـ ق از دوازدهمين امام شيعيان داشتند، هنوز هم ادامه دارد.
[6]. سير اعلام النبلاء، ج 13، ص 120 ـ 121؛ تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 381، فصل 27.
[7]. اصول كافي، ج 1، ص 337؛ كمال الدين، ج 2، ص 440.
[8]. معجم الاحاديث الامام المهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، ج 3، ص 23، ح 578؛ كمال الدين، ج 16، ص 331؛ اعلام الوري، ج 2، ص 292.
[9]. نور، 36.
[10]. موسوي، اصفهاني، مكيال المكارم، ج 2، ص 314.


منبع:نورپرتال

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 


پيش از پرداختن به هر كاري، اگر ضرورت و بايستگي آن معلوم باشد، انسان براي انجام آن، انگيزه و نشاط لازم را پيدا مي‌كند.وقتي سخن از مباحث «مهدويت» به ميان مي‌آيد، ممكن است سؤال شود:‌ با وجود موضوعات بسيار و گوناگون كه در جهان علم و دانش وجود دارد و نيازهاي آدمي به دانش‌هاي مختلف و نيز محدوديت وقت و امكانات، چرا بايد به مباحث مهدويت پرداخت؟آيا مباحث مهدويت، مسائلي كاربردي است كه در زندگي روزمرّه تاثير گذار باشد يا صرفاً بحث‌هايي است كه دانستن آنها بهتر از ندانستنش است؟ آيا كساني كه از مهدويت چيزي نمي‌دانند يا بسيار كم اطلاع‌اند، در زندگي و حيات دنيوي خود به بن‌بست گرفتار آمده‌اند؟ بنابراين ضرورت طرح معارف مهدويّت بايد مورد بررسي دقيق قرار گيرد.
براي اثبات لزوم طرح اين معارف، مي‌توان از ابعاد مختلف به اين بحث نگاه نمود و بايستگي آن را از ابعاد و زواياي گوناگون بررسي كرد.

يك. بعد اعتقادي
بي‌ترديد «اعتقاد» بنيان اصلي زندگي انسان است و آنچه در ميدان عمل محقق مي‌شود، به ساختار اعتقادي مربوط است. اگر آدمي از اعتقادي صحيح و منطقي برخوردار باشد، در عمل گرفتار تناقض، بي‌هدفي و سردرگمي نخواهد شد و از همه فرصت‌هاي عمر خود، براي ساختن شخصيت انساني و الهي‌اش بهره خواهد گرفت. البته اين اعتقاد بايد سازنده، حركت آفرين و هويّت بخش باشد و در همه فراز و نشيب‌هاي زندگي، مسير درست و هموار را براي آدمي بگشايد.

در فرهنگ ديني ـ قرآن و روايات شيعه و سنّي ـ بحث معرفت و شناخت امام و اعتقاد به او، از اهميتي ويژه برخوردار است؛ به گونه‌اي كه در رديف اصول اعتقادي؛ يعني، توحيد، نبوت و معاد شمرده شده است.
در اينجا اهميت شناخت امام از نظر اعتقادي، در انگاره‌هاي مختلف بررسي مي‌شود.

1 – 1. شناخت امام راه معرفت خدا
نخستين و مهم‌ترين وظيفه انسان، شناخت پروردگار و آفريننده خويش است و تا شناخت او حاصل نشود، راهِ درست بندگي و اطاعت از او به روي انسان باز نخواهد شد.1 به همين جهت در قرآن و روايات، مطالب فراواني درباره لزوم «معرفت خدا» مطرح شده است.
بعضي از آيات قرآن، به توصيف خدا و صفات گوناگون او پرداخته است و امامان معصوم نيز در روايات و دعاها و خطبه‌ها، به شكل گسترده از خدا و اوصاف او سخن گفته‌اند.2
از نظرگاه روايات راه معرفت خدا و اوصاف او، شناخت اولياي خدا و امامان معصوم«عليه السلام» است؛ چون اينان مظهر اسماء و صفات الهي و آينه جمال و جلال پروردگارند. معصومين انسان‌هاي كاملي‌اند. كه خداوند آنان را خليفه و نمايندة خود در زمين قرار داده و اراده كرده است كه با آنان شناخته شود و از مسير اطاعت آنها، اطاعت شود و ثواب و عقاب را نيز بر مدار اعتقاد و اطاعت آنان قرار داده است.
وقتي از امام حسين«عليه السلام» درباره معرفت خدا و چگونگي آن سؤال شد؛ حضرت فرمود:«مَعْرفَةُ اَهْلِ كُلِّ زَمانٍ اِمامِهُمُ الَّذي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طاعَتُهُ»؛3 «مراد از شناخت خدا، شناخت اهل هر زماني نسبت به امام خويشتن است، آن امامي كه اطاعت او بر آنان واجب است».

به عبارت روشن‌تر شناخت امام، طريق معرفت خدا است و انسان با شناخت امام و توجه به گفتار و دستورات او، مي‌تواند در جاده صحيح زندگي گام بردارد و به سعادتي كه خداوند براي او رقم زده، برسد. معرفت خدا بدون شناختِ كسي كه از جانب او سمت راهنمايي و راهبري بندگان را دارد، امكان پذير نيست.

شيخ صدوق(رحمة الله) در تبيين حديث ياد شده مي‌گويد: مراد اين است كه مردم هر زمان بدانند، خداوند كسي است كه آنها را در هر زمان از امام معصوم خالي نگذاشته است. پس كسي كه عبادت كند خدايي را كه براي آنان حجت قرار نداده، پس غير خدا را عبادت كرده است.4

1 – 2. شناخت امام، شراط اسلام واقعي
شيعه و سنّي به اتفاق از پيامبر اسلام نقل كرده‌اند:
«... وَ اَنَّ مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ ميتةً جاهِليَّةً» 5 «و هر آينه هر كس بميرد و حال آنكه امام زمان خود را نشناخته باشد، به مگر جاهليت مرده است.»
بر اين اساس شناخت امام شرط اسلام است و اگر كسي بي‌شناخت امام بميرد، گويا از اسلام بي‌بهره بوده است؛ هر چند مناسك و اعمال اسلامي را انجام داده باشد. «امامت» شاهراه بندگي خدا است و آن كه در اين صراط مستقيم قرار گرفته، كارها و اعمالش در مسير درست، منطقي و عاقبت به خيري واقع شده است؛ و گرنه آن اعمال ره به جايي نبرده و كمالي براي او نخواهد آورد. امامت ستون اصلي خيمه اسلام است كه اعمال اسلامي وابسته به آن است.

1 – 3. شرط قبولي اعمال، پذيرش ولايت
مسأله «ولايت امامان» چنان جايگاهي دارد كه در روايات گوناگون، پذيرش همه اعمال منوط به آن شده است: امام صادق«عليه السلام» پيشواي ششم شيعيان در اين باره مي‌فرمايد:
«لايقبلُ اللهُ مِنَ العِبادِ عَمَلاً اِلّا بِمَعْرِفَتنا»؛6 «خداوند از بندگان عملي را نمي‌پذيرد، مگر به معرفت و شناخت ما».
براساس اين روايات همه اعمال انسان، در ظرف معرفت و آگاهي او نسبت به امام زمان، ارزش مي‌يابد.

1 – 4. بايستگي شناخت ولي نعمت
«امام» واسطه فيض الهي است و آنچه از نعمت‌ها به عالم وجود مي‌رسد، به واسطه وجود او است و در اين ميان انسان‌ها نيز به واسطه وجود او، از انواع نعمت‌هاي الهي بهره‌مند مي‌شوند. امام هم در«تشريع» واسطه است و هم در جنبه تكوين:
«بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الارض و السماء»7 « به بركت او به خلق روزي مي‌رسد و به واسطه وجود او زمين و آسمان پا برجاست».
در فرمايش از امام هادي«عليه السلام» است كه وقتي مي‌خواهيد امامي را زيارت كنيد اينگونه بگوييد:
«...بكم فتحَ اللهُ وَ بِكُم يَخْتِمُ وَ بِكُم يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّماء أنْ تَقَعَ عَلي الارضِ اِلّا بِِاِذْنِهِ»؛8
«به واسطه شما خدا آغاز كرد و به شما پايان مي‌دهد و به وسيله شما باران را فرو مي‌فرستد و به واسطه شما نگه مي‌دارد آسمان را كه بر زمين نيفتد، جز به اذن او».
پيامبر«صلي‌ الله عليه و‌آله» مي‌فرمايد:«يا عَليُ ! لَولا نحنُ ما خَلََقَ اللهُ آدمَ وَ لا حَواءَ وَ لاالجَنةَ وَ لاالنّارَ وَ لا السّماءَ وَ لا الارضَ»؛9 « اي علي! اگر ما نبوديم، خدا نه آدم و نه حوّا را مي‌آفريد و نه بهشت و نه جهنم را و نه آسمان و نه زمين را». آيا اين خلاف ادب نيست كه ما دربارة بسياري از امور ـ كه تأثير چنداني در زندگي ما ندارد ـ آگاهي و اطلاع داشته باشيم؛ ولي از ولي نعمت خود بي خبر باشيم؟!

1 – 5. امامت، سفارش پيامبر اكرم«صلي‌ الله عليه و‌آله»
در روايتي از شيعه و سني آمده است كه رسول گرامي اسلام«صلي‌ الله عليه و‌آله» فرمودند:«اِنّي تارِكُ فيكُمُ الثَقَلَينِ كِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتي اَهْلَ بَيتي ما اِنْ تَمَسَكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضلوا بَعدي اَبَداً...»10
برابر اين فرمايش مسلمين مأمور شده‌اند همانگونه كه به قرآن متمسك مي‌شوند، به خاندان پيامبر«صلي‌ الله عليه و‌آله» و ائمه هدي عليهم‌السّلام نيز تمسك جويند تا در مسير هدايت قرار گيرند. و اين ضامن سعادت ابدي آنان است. روشن است كه تمسّك به قرآن، بدون فهميدن محتواي آن معنا ندارد و نيز تمسك به امامان معصوم«عليه السلام» بدون معرفت و آگاهي به جايگاه رفيع و ويژگي‌‌هاي منحصر به فرد آنان ـ كه الگوي بشريت‌اند ـ ممكن نيست. بنابراين از اين جهت نيز معرفت و آگاهي به امام زمان (عج) لازم است.
كوتاه سخن اينكه شناخت امام و حجت الهي. چنان مهم است كه در روايات فراوان بر‌ آن تأكيد و به مسلمين سفارش شده است در اين مسير از خداي بزرگ استمداد كنند و پيوسته از او بخواهند كه راه معرفت حجت‌هاي الهي بر آنان گشوده شود. از امام صادق«عليه السلام» نقل است كه بهترين دعا براي دوران غيبت آخرين حجت الهي چنين است:
«اللهم عَرِّفْني نَفْسَك فَاِنَّكَ اِنْ لَم تُعَرِّفني نفسَك لَمْ اَعْرِف نَبِيّك. اللهم عَرِّفني رسولك فَانّكَ ان لم تُعَرفِّني رسولك لَمْ اَعرف حُجَّتك اللهم عَرَّفني حجتك فَاِنَّكَ ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني».11


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 


چرا امتحان الهی فقط مخصوص بعضی‏هاست؟ چرا ما که نماز می‏خوانیم و حجاب‏مان را رعایت می‏کنیم، مشکلات‏مان بیشتر است و برعکس، کسانی که خیلی چیزها را رعایت نمی‏کنند، خوش‏ترند و وضع‏شان بهتر است؟
ضمن ابراز همراهی با شما و درک سختی‏ها و فشارهای احتمالی زندگی که کم و بیش همه ما را گاهی به چالش می‏کشاند، تا آن‏جا که گاهی حتی نسبت به خدا نیز اعتراض می‏کنیم و درباره نظام هستی دچار تردید می‏شویم، باید بگوییم که در یک نگاه کلی، نظام جهان، براساس لطف و غلبه رحمت بر غضب است؛ به طور مثال، شاید صدها و هزاران نفر در عبور از خیابان، بی‏احتیاطی کنند و یا در هنگام رانندگی، قوانین را رعایت نکنند؛ اما تنها درصدی از آنها تصادف می‏کنند.

حال آیا ما می‏توانیم اعتراض کنیم که این همه افراد بی‏احتیاطی کردند، چرا تنها من باید تصادف کنم؟ واقعیت این است که براساس تحلیل عادی و حتی عقلی همه کسانی که بی‏احتیاطی می‏کنند، سزاوار گرفتاری و مشکلات هستند؛ اما خداوند مهربان، نظام جهان را به گونه‏ای قرار داده که برای بسیاری خطر پیش نیاید؛ زیرا با توجه به غفلت‏ها و نادانی‏های فراوان انسان‏ها، اگر قرار بود برای هر بی‏احتیاطی بلافاصله مجازات و خطرها تحقق پیدا کند، دنیا پرتلاطم می‏شد و تداوم حیات برای اغلب انسان‏ها، طاقت‏فرسا می‏شد؛ اما این لطف خدا، نباید موجب شود که برخی مغرور شوند و همه گونه بی‏احتیاطی را انجام دهند و یا اگر یک نفر بی‏احتیاطی کرد و نتیجه عمل خودش را دید، نباید زبان به اعتراض بگشاید.

▪ حال چرا تنها عده‏ای گرفتار می‏شوند و همگی در دنیا مجازات نمی‏شوند؟

برای پاسخ به این پرسش، به مطالب زیر توجه کنید:
۱) حال که قرار است براساس لطف و غلبه رحمت خدا تنها درصدی از مردم در دنیا گرفتار شوند، چرا در بیشتر موارد، انسان‏های مؤمن، نمازخوان و خانم‏های باحجاب، گرفتار می‏شوند؛ در حالی که خیلی از آدم‏های لاابالی، بی‏نماز و بی‏حجاب، مشکلی برایشان پیش نمی‏آید و روز به روز، وضعشان بهتر می‏شود و آیا راهی هست که ما جزء افرادی باشیم که گرفتاری‏ها کمتر به سراغمان بیایند؟

برای حل این موضوع که از دغدغه‏های ذهنی بسیاری از افراد است، باید گفت، که اولاً این طور نیست که تنها انسان‏های باایمان و باحجاب، گرفتار باشند و افراد دیگر در خوشی و آسایش باشند؛ بلکه همان گونه که در میان مؤمنان، برخی در سختی و گرفتاری هستند، در میان کافران و دنیاگرایان نیز برخی در سختی و مشکلات هستند؛ چنان که خداوند متعال می‏فرماید: «اگر به شما آسیبی رسید، آن قوم را نیز آسیبی نظیر آن رسید و ما این روزها [ی شکست و پیروزی ]را میان مردم به نوبت می‏گردانیم [تا آنان پند گیرند ]و خداوند، کسانی را که [واقعاً ]ایمان آورده‏اند، معلوم بدارد و از میان شما گواهانی بگیرد و خداوند، ستمکاران را دوست نمی‏دارد».
۱

در هنگام مقایسه، باید شرایط و امکانات مساوی را در نظر گرفت؛ به طور مثال مؤمنانی که از نظر بهره هوشی، امکانات مادی، شرایط جسمی و محیطی، در وضعیتی مشابه با افراد کافر می‏باشند، با یکدیگر مقایسه شوند و نباید افراد باهوش کافر با افراد کم‏هوش مؤمن مقایسه شوند و ناکامی‏ها از سوی ایمان تحلیل شود. همچنین طبیعی است که مقایسه ساکنان کشورهای عقب‏مانده با مردم کشورهای توسعه یافته، نتیجه کامل نخواهد داد. اگر این موضوع، به خوبی و در شرایط مساوی تحلیل شود، می‏فهمیم که مؤمنان، از جهت آرامش درونی و حتی آسایش بیرونی، در وضعیت بهتری قرار دارند و این، وعده حتمی خداوند است؛ «و هر کس از خدا پروا کند، [خدا ]برای او، راه بیرون شدنی قرار می‏دهد».
۲

بنابر آن‏چه گفته شد، سختی و گرفتاری، کم و بیش دامن‏گیر همه انسان‏ها می‏شود و اختصاص به گروه خاصی ندارد؛ البته با تدبیر، مشورت و استفاده از عوامل مادی و معنوی، می‏توان هجوم مشکلات را کم کرد. نباید برخی از مشکلاتی را که به خاطر سستی، بی‏تدبیری و بی‏احتیاطی به سراغ ما می‏آیند، ناشی از ایمان خود بدانیم؛ مگر مواردی که به خاطر حفظ ایمان، از سوی تبهکاران و بدخواهان، ما متحمل زیان می‏شویم.
چنان که در قرآن مجید آمده است: «و بر آنان عیبی نگرفته بودند؛ جز این‏که به خدای ارجمند ستوده، ایمان آورده بودند».
۳ در این صورت گرفتاری‏هایی که به خاطر حفظ ارزش‏ها و ایمان متوجه ما می‏شوند، موجب پاداش فراوان و بالا رفتن مقام معنوی ما می‏شوند و حتی گرفتاری‏هایی که برخی به خاطر کوتاهی‏ها دامن‏گیر انسان می‏شوند، موجب تخفیف گناهان و حتی کسب پاداش‏ها می‏شوند. اگر چه باید تدبیر کنیم تا کمتر سختی‏ها و گرفتاری‏ها به سراغ ما بیایند، اما در صورت وجود مشکلات، باید آنها را به فال نیک بگیریم و با حفظ ایمان و استقامت خود، در جهت نزدیک‏تر شدن بیشتر به خداوند، از آنها بهره بگیریم.

بنابر آن‏چه گفته شد، یکی از اصول زندگی که باید بپذیریم و از سنت‏های عام خداوند است، سنت امتحان می‏باشد. این امتحان، نه به قشری خاص از افراد مربوط است و نه در زمان و مکانی مشخص صورت می‏پذیرد. باید توجه داشت که خدای متعال، گاهی به ما نعمت می‏دهد و گاهی سختی و هر دو از وسایل آزمایش الهی می‏باشند. کسی که نعمت دارد، وظیفه دارد که شاکر نعمت‏های الهی باشد و آنها را در راه خدا مصرف کند و کسی که دچار سختی شده است، با صبر و بردباری، در این امتحان الهی، پیروز خواهد شد.
هدف از امتحان الهی، شکوفا کردن استعدادهای بشر و آشکار نمودن باطن و حقیقت آدمی و خالص ساختن وجود انسان و مشخص کردن شایستگی‏های آنان و جدا کردن افراد نیکوکار از بدکار است. بدون امتحان و آزمایش، افراد مستعد به آن درجه از کمال که باید برسند، نمی‏رسند و نیروهای درونی و نهفته آنان، به صورت بالقوه می‏مانند و به فعلیّت نمی‏رسند.
ابزار آزمایش الهی هم چیزهایی هستند که مورد پسند و دل‏خواه انسان‏ها می‏باشند و هم چیزهایی هستند که مردم آنها را نمی‏پسندند که برخی از آن‏ها به شرح زیر می‏باشند:
الف) گاهی خداوند، بندگانش را با زینت‏های دنیایی می‏آزماید؛ (کهف، آیه
۸۷).
ب) گاهی انسان‏ها را با تفاوتی که در میان آنها می‏گذارد، می‏آزماید؛ (انعام، آیه
۱۶۵).
ج) گاهی مؤمنان را با سختی‏ها و شداید، امتحان می‏کند؛ (بقره، آیه
۲۱۴).
د) گاهی آنان را با جهاد می‏آزماید؛ (آل عمران، آیه
۱۴۲).
ه)گاهی بندگانش را با آرزوهایی که از سوی کافران به آنها می‏رسد، آزمایش می‏کند؛ (آل عمران، آیه
۱۸۶).
به طور کلی، از مجموع آیات امتحان، فهمیده می‏شود که سنت آزمایش، هم در امور فردی جریان دارد و هم در شئون اجتماعی و هیچ فردی از آزموده شدن، گریزی ندارد. وسایل آزمایش عبارتند از:
الف) خوبی‏ها مانند مال، جان، فرزند و قدرت.
ب) بدی‏ها مانند کاهش اموال، نفوس و میوه‏ها، تنگ دستی، سختی، گرسنگی و ترس.

پی نوشت ها:
۱. آل عمران، آیه ۱۴۰.
۲. طلاق، آیه ۲.
۳. بروج، آیه ۸.


منبع:پرسمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 


خاطر ما ز فراق تو پريشان، تا چند؟ / دوستان از غم تو بي سر و سامان تا چند؟
چون ما به عُمرهاي كوتاه مدّت انسان‌ها عادت كرده‌ايم و معمولاً در ميان ما افراد به هفتاد – هشتاد سالگي كه مي‌رسند، در آستانة مرگ قرار مي‌گيرند، عمر طولاني و بيش از هزار سال (1) براي امام زمان (علیه السلام) غير عادي به نظر مي‌رسد و براي بعضي اين سؤال مي‌آيد كه چگونه ممكن است كسي اين همه عمر طولاني داشته باشد؟

التبه اگر مسئله را با توجّه به قدرت خدا در نظر بگيريم، براي خداوند هيچ سخت نيست كه انساني را هزاران سال در اوج نشاط و نيرومندي نگاه دارد. حيات و مرگ دست اوست و بر هر چيز تواناست و قدرت او هم بالاتر از عوامل عادي و علل طبيعي است. عمر طولاني بخشيدن به يك فرد از سوي خدا، محال نيست. از اين نگاه، هيچ شبهه‌اي وجود ندارد. بهترين پاسخ آرام بخش براي اين سؤال هم همين است .

از نظر علوم طبيعي و مسائلي حياتي نيز، چنان نيست كه عمر طولاني براي انسان برخلاف قوانين طبيعي باشد. پيري و فرسودگي عاملي است كه بر زندگي بشر عارض مي‌شود. اگر عوامل آن را شناخته و از خويش مراقبت كنيم، عمري طولاني‌تر خواهيم داشت. مگر دانشمندان تلاش نمي‌كنند كه با پيشرفت‌هاي علمي، پيري و فرسودگي و مرگ را به تأخير بيندازند و مدّت زمان حيات بشر را در اين دنيا افزايش دهند؟
در اين راه، گام‌هاي مؤثري هم برداشته شده است. پس از نظر علمي هم، عمر هزار ساله و بيشتر، هرچند غيرعادي است، ولي محال نيست، بلكه شدني است. هم اكنون هم در گوشه و كنار جهان كساني هستند كه عمري نزديك به صد و پنجاه سال دارند و اين در اثر نوع زندگي و آب و هوا و تغذيه و كار بدني و عوامل ديگراست. علل و اسباب ناشناختة ديگري ممكن است وجود داشته باشد كه با آگاهي از آن‌ها بتوان به عمر طولاني‌تر دست يافت. سال‌هاست كه دانشمندان در اين راه به تلاش علمي پرداخته و نتايج خوبي هم گرفته‌اند.

نمونه‌هاي افرادي كه عمرهاي طولاني داشته‌اند، گوياي اين نكته است كه اين مسئله، شدني و تحقق يافتني است. قرآن كريم از حضرت نوح ياد مي‌كند كه 950 سال در ميان قوم خود بود و به خدا دعوتشان مي‌كرد.(2) اين تنها زمان پيامبري اوست و عمر او بيشتر هم بوده است. در منابع ديني براي پيامبري همچون نوح، آدم، ابراهيم ، اسماعيل، يوسف، موسي، سليمان و ... (علیهم السلام) عمري طولاني و گاهي چند صد ساله ذكر شده است.(3) امام سجاد (علیه السلام) فرمود:
در حضرت مهدي (علیه السلام) سنّتي از حضرت نوح (علیه السلام) است و آن طول عمر است.(4)
به اين گونه افراد كه عمري بلند داشته‌اند، «مُعمّرين» گفته مي‌شود، يعني صاحبان طول عمر، دراز عُمران. حتماَ عواملي سبب اين طول عمر مي‌شود كه قابل شناخت و عمل است. دانشمندان مي‌گويند:
همة بافت‌هاي مهم و اصلي سازمان وجود انسان، قابليت يك زندگي بسيار طولاني و بي‌نهايت را دارند و انسان اگر بتواند خود را در تيررس عواملي كه رشتة حيات او را مي‌بُرد قرار ندهد، كاملاً برايش ممكن است كه هزاران سال زندگي كند و عمري بسيار طولاني داشته باشد.(5)

پس مرزي براي پايان عمر انسان در هفتاد يا هشتاد سالگي نيست. همة اسباب و عوامل بهزيستي و تندرستي هم تاكنون شناخته نشده است. در نتيجه از نظر علوم طبيعي هم مانعي براي يك عمر دراز مدّت نيست. مگر معتقد نيستيم كه خضر، آب حيات نوشيد و عمر جاويد يافت و هم اكنون زنده است؟ در تاريخ، انسان‌هايي با عمر بلند، بسيار بوده و زيسته‌اند.(6)

البته از نظر ما كه به علم و قدرت و ارادة نامحدود خداوند عقيده داريم، پذيرش اين مسئله خيلي آسان است. اصلاً اثر گذاري هر عاملي طبيعي هم به ارادة خداست. خدايي كه دريا را براي موسي(علیه السلام) مي‌شكافد و براي حضرت صالح (علیه السلام) شتري از دل سنگ بيرون مي‌آورد و به دست عيسي (علیه السلام) مرده را زنده مي‌كند و آتش را براي ابراهيم به گلستان تبديل مي‌كند و آن همه معجزات شگفت را براي پيامبران محقّق مي‌سازد، به راحتي مي‌تواند به وليّ و حجّت خويش، عمري طولاني و هزار ساله ببخشد و او را از هر حادثه و خطر و بيماري و پيري و مرگ حفظ كند و حضرتش را ذخيره‌اي براي نجات بشريت و اصلاح جهان نگه دارد.

گر نگهدار من آن است كه من مي‌دانم / شيشه را در بغل سنگ نگه مي‌دارد.
پس طول عمر امام زمان را تنها نبايد با مقياس علمي(آن هم علم كمال نيافته و محدود) سنجيد، بلكه از نگاه اعجاز و قدرت الهي هم بايد به آن كرد و به راحتي «نمي‌شود» نگفت.(7)
دست عنايت الهي، آن گوهر يك دانة وجود را در صدف هستي پرورانده و براي جلوه‌اي برتر، نگه داشته است. و داستان مهدي (علیه السلام)، داستان ديگري است و راز وجودش، بالاتر از شناخت ما.

آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست / هر كجا هست، خدايا به سلامت دارش.(8)


پی نوشت ها:
1. هم اكنون هنگام چاپ كتاب كه سال1423 قمري است، عمر آن حضرت 1168 سال مي‌باشد.
2. عنكبوت ، (29) ، آيه 14.
3.شيخ صدوق كمال الدين ،ص 523
4. همان، ص 524 : في القائم سنّة من نوح و هي طول العمر.
5. سيد محمد كاظم قزويني امام مهدي از ولادت تا ظهور، (ترجمه) ص 455.
6. حتي كساني دربارة اين گونه اشخاص،كتاب‌هاي مستقل نگاشته‌اند . ر. ك:محمد رضا حكيمي، تفسير آفتاب ، ص 248
7.در زمينة تحليل طول عمر از نظر علوم طبيعي از جمله ر. ك : شهيد پاك نژاد اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، ج2، محمد رضا حكيمي، خورشيد مغرب، فصل دهم.
8. حافظ شيرازي

منبع:بنياد فرهنگي حضرت مهدي(عج)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

 

مقدمه
از واژه‌هايي كه بشر، با آن انس ويژه‌اي دارد، عدالت است، عدالت آزادي، امنيت، رفاه، آسايش و آرامش، از آروزهاي حيات بشري بوده است.

اما اين آرزو مربوط به مفهوم عدالت نيست، بلكه تحقق آن را آرزو مي‌كند و آرزوي آن در تمام مناسبات، حيات انساني است، در مقابل آن چه خاطر انسان را از زندگي بيزار مي‌كند، ديدن ظلم و تبعيض و به ويژه بدترين صورت ظلم، سلاح‌هاي كشتار جمعي مي‌باشد، انسانهايي بي‌گناه را قرباني زورگويي و قدرت طلبي خود مي‌كنند.
بشر با آن آرزوي زيبا و اين نفرت، خواستار است كه دستي از غيب برآيد و عدالت را به او تقديم كند،‌ و همين راز دستاويزي آدمي به هر مدعي و هر شعاري كه بشارت دهنده، عدالت است. اين مبشران در لباسهاي متعدد ظاهر مي‌شوند و حقوقي فريبانه را براي اجتماع انساني به تصوير مي‌كشند.

همه اينها را بشر تجربه كرده است و آنچه يافته، دروغ است، اما آنچه هنوز به بوته آزمايش سپرده نشده است، تعاليم انبياء و اولياء الهي در باب عدالت است، و جامعه اسلامي كه تحمل عدالت اين بزرگوارن را داشته است، به ديدگان تماشا نموده است.

عدالتي كه اين بزرگواران به تصوير كشيده‌اند،‌ عدالت در يك بعد نبوده است، اما ديدار آن هم در مقعطي از تاريخ بوده است، زيرا كه طواغيت سد راه رشد و تكامل عدالت گستري انبياء و اولياء بوده‌اند، از اين رو بشر هنوز منتظر است چراغ اميد در روح و فلك او به خاموشي نگراييده است، و منتظر موعود حقيقي «مهدي عليه السلام» است. ما در اين نوشتار به عدالت در حكومت و گستره و ابعاد عدالت مي‌پردازيم.

در خلال مباحث، به حربه‌هاي ظالمان كه سلاح‌هاي كشتار جمعي است اشاره مي‌كنيم.
قبل از پرداختن به ابعاد عدالت، به تعاريف واژه‌ها در فرهنگ انبياء و اولياء مي‌پردازيم، چرا كه آن بزرگواران مجسم كننده حقيقي عدالت بوده و هستند.

حقيقت و مفهوم عدالت و قسط
در روايات مربوط به حضرت مهدي عليه السلام بطور متواتر آمده كه خداوند، پس از ظهور آن حضرت دنيا را پر از قسط و عدل مي‌كند، آن چنان كه پر از ظلم و جور شده است.
خداوند به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: «قل امر ربي بالقسط...»[1] به مردم بگو: «پروردگار من به قسط امر نموده است.»
در آيه ديگر، اقامه قسط به عنوان هدف بعثت رسولان بيان شده است: «به راستي ما پيامبران خود را با دلايل آشكار فرستاديم و با آنها كتاب و ترازو و فرود آورديم تا مردم به قسط قيام كنند...»

واژه «قسط» بيشتر در امور اقتصادي و توزيع اموال بر لباس عدالت اجتماعي به كار مي‌رود.
ولي «عدل» يك معني عامي دارد، كه شامل عدالت در تمام ابعاد از عقايد و فرهنگ و سياست و... خواهد شد كه در مقابل ظلم است.

امروز با دنيايي پرآشوبي كه استثمارگران بوجود آورده‌اند، به طور فجيع با اسلحه‌هاي پيشرفته دسته دسته مردم جهان از حيات بي‌بهره مي‌مانند، و هزاران دلار خرج اين سلاح‌ها مي‌گردد.[2]
مسلمانان منتظر امام قائم، بايد هم اكنون در جهان اين زمينه‌ها را بوجود آورند و دست ظالمان را از جهان كوتاه كنند.

به جهت ضرورت بحث به تفاوت عدالت در جامعه توحيدي و جامعه الحادي مي‌پردازيم.
سؤال مهمي كه در اين قسمت مطرح است، اين است كه آيا عدالت در جامعه توحيدي و الحادي يكسان است؟

چرا در قرآن كريم از اصلي‌ترين و محوري‌ترين اهداف پيامبران به شمار مي‌آيد؟

براي اينكه تفاوت عدالت روشن گردد به بررسي چند مطلب مي‌پردازيم.

2. تفاوت جامعه توحيدي و جامعه الحادي

با توجه به جهان بيني، هر دو جامعه مي‌توان بيان كرد، جامعه توحيدي و الهي بر محور پرستش حضرت حق و عبوديت و تكامل قرب شكل مي‌گيرد و آنچه جامعه الهي را جهت مي‌دهد، قرب به حضرت حق به سرپرستي ولي خدا است.

اما جامعه الحادي بر محور پرستش طاغوت و پرستش انسان و انانيت بشري به سرپرستي ابليس شكل مي‌گيرد و هماهنگ كننده نيز همين محور مي‌باشد.

آن چه اين تفاوت در محور، را در دو جامعه ايجاد كرده، دو نوع نگرش به انسان است. در نگرش الهي به انسان، انسان از منزلت خليفة الهي برخودار است.[3]
از اين رو انسان، بايد از يك مصرف كننده صرف بالاتر برود و عزم براي به فعليت رساندن مقام خليفه الهي و رسيدن به قرب داشته باشد.
اما انسان درجامعه الحادي و با نگرش مادي و به بركت مكتب امانيسم به دنبال توسعه لذت‌ها و شهوات روز افزون مادي است، انسان در اين جامعه اصالت لذت و رفاه مادي را بر اصالت سعادت حقيقي ترجيح مي‌دهد.

بنابراين آنچه، دو جامعه را از هم متمايز مي‌كند، تفاوت در پذيرش ولايت خدا يا ولايت ابليس براي سرپرستي جامعه است. محور عدالت، در عدالت الهي، اصالت معنويت، ارزش‌ها و تنظيم‌هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي است.

اما محور در جامعه الحادي، لذت بيشتر از ماده دنيا است، از اين رو عدالت اجتماعي، غالباً به عدالت اقتصادي تفسير مي‌گردد. يعني عدالت را از طريق توزيع ثروت جستجو مي‌كنند و عدالت سياسي و فرهنگي جايگاهي ندارد، چرا كه مناصب به سرمايه‌داران تعلق دارد.

اين عدالت، هيچ‌گاه نمي‌تواند صورت عيني به خود گيرد: چرا كه محور جامعه حرص به دنيا است نه ايثار و تعاون و با وجود حرص به دنيا، ديگر جايي براي توزيع عادلانه ثروت باقي نمي‌ماند. از اين رو عدالت در غرب بر سود مبتني است.

خلاصه بحث:
عدالت در نظام توحيدي هدف نيست؛ بلكه راهي است براي تكامل قرب به سوي حق، و در نظام الحادي عدالت مبتني بر لذت و سود است.

3. محورهاي عدالت در بينش‌ الهي:
در بينش الهي، رهبران آن انبياء و اولياء محورهاي والا و مقدسي را در جامعه مد نظر داشته‌اند كه شامل موارد ذيل مي‌باشد:
1ـ3 گسترش ديانت و معنويت
2ـ3فقر زدايي، توزيع عادلانه فرهنگي، سياسي، اقتصادي
3ـ3 تبعيض زدايي
4ـ3 ايثار و گذشت
5ـ3 قناعت و زهد
6ـ3 برتري تقوا

در جامعه موعود، نيز تمام ابعاد زندگي انسان، همان جامعه آرماني انبياء و اولياء است كه در جهت عبوديت به پيش مي‌رود.

سطوح عدالت در حكومت مهدي
عدالت در سطوح مختلف مي‌باشد، سطح تاريخي، اجتماعي و فردي، عدالت مهدي به نياز فردي و فطري انسان نظر دارد، به جامعه هم راه پيدا مي‌كند و بر لباس انسان شناسي الهي، بسياري از استعدادهاي آدمي دربستر جامعه رشد مي‌يابد. عدالت حضرت در اين سطح باقي نمي‌ماند و شامل هدايت تاريخي نيز مي‌باشد، در زمان رجعت با بازگشت بهترين خوبان تاريخ و بدترين بدان حضرت عدالت قضايي را اجراء خواهند كرد.

4. ابعاد محوري عدالت در جامعه مهدوي
عدالت در جامعه حضرت، منحصر به عدالت اقتصادي نمي‌شود، بلكه در حكومت مهدوي، از تمام طبقات اجتماع در سه بعد سياسي، فرهنگي و اقتصادي فقر زدايي خواهد شد.[4]

اكنون به ذكر ابعادي مي‌پردازيم
1.عدالت اجتماعي در بعد سياسي: توزيع عادلانه اختيارات و مناصب اجتماعي يا توزيع عادلانه قدرت
2.عدالت اجتماعي در بعد فرهنگي: توزيع عادلانه آموزش و اطلاعات مناسب به مردم و رشد فضائل و ارزش‌ها براي رسيدن به قرب.
3. عدالت اجتماعي در بعد اقتصادي: توزيع عادلانه ثروت و امكانات در جامعه

بعد ديگري كه روايات به آن پرداخته عدالت حقوقي و قضايي است كه در واقع، درمان ظلم‌هايي است كه در جامعه بشري به وقوع مي‌پيوندد. ودر اجراء اين عدالت صف آرايي چهره‌هاي شيطاني است.

1ـ4 عدالت سياسي در حكومت مهدوي
آنگاه كه به غرب نگاه مي‌افكنيم، اصل «بكش و حكم فرمايي كن» حاكم است. زورگويي و ستم و ثروت آنان توزع كننده مناصب اجتماعي است و بين چپاول ثروت و تسخير قدرت تعاملي وجود دارد، ثروتي كه براي استثمار انسانها و ظلم و تعدي مي‌باشد و بهانه آن جهاني شدن است.
اما در جامعه مهدوي كه عدالت مطرح است، نه غصب و زور، توزيع عادلانه مناصب با توجه به تقوا صورت مي‌گيرد انسانهايي توانايي ساختن جامعه را دارندكه پرهيزگارتر باشند.[5]
در روايات نيز بعضي از آيات به حكومت صالحان درزمان حضرت مهدي عليه السلام تأويل شده است.
«.... ان الارض يرثها عبادي الصالحون»[6] صالحان به حضرت قائم و اصحاب ايشان تفسير شده است.

يكي از جلوه‌هاي زيبايي حكمرانان درمناصب كليدي، در حكومت مهدوي اين است كه هر چه مقام و منزلت اجتماعي آن‌ها بالاتر مي‌رود، برخورداريهاي آنها كمتر مي‌باشد.

از حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف نزد امام رضا عليه السلام يادشد، پس حضرت فرمودند:«... نيست لباس و پوشش حضرت قائم عليه السلام به جز لباس زبر و نيست طعام و خوراك آن حضرت به جز خوارك غير لذيذ.»

2ـ4. عدالت فرهنگي در حكومت مهدوي
يكي از ابعاد عدالت مهدوي، فراهم شدن امكان رشد و اعتلاي فرهنگي و آموزشي براي آحاد جامعه است. درزمان حضرت، عقل‌ها كانون واحد مي‌يابد و همه به مقتضاي توانايي خود ازدانش و معرفت خوشه مي‌چينند و حكمت مي‌آموزند تا بتوانند عبوديت كنند.
در دوران ظهور مفهوم لذت، نياز تغيير پيدا مي‌كند و در راستاي قرب و كمال شكل مي‌گيرد، در جامعه مهدوي عدالت فرهنگي از شأن بالاتري برخودار است.
در روايتي از امام محمد باقر عليه السلام در مورد رشد عقل اين گونه آمده است:
«آن گاه، كه قائم ما قيام كند، دست خود را بر سر بندگان مي‌نهد و بدين وسيله، عقول بندگان را جمع مي‌كند و خردهاي آن‌ها را به كمال مي‌رساند.»
در روايتي مشابه با ما سلسله سند متفاوت همين عبارت آمده،اما به جاي فقره آخر اين عبارت آمده است:
«و اكمل به اخلاقهم» و اخلاق بندگان را كامل مي‌كند.[7]
در رواياتي، برقراري عدالت به معناي بازگرداندن اخلاق و روحيه مجاهدت و ايثار و برادري به جامعه تفسير شده است. و در مواردي نيز عدالت در آموزش معارف ديني و قرآني به ميان آمده است.[8]
يا برقراري عدل در زمان حضرت به برقراري ايمان و توحيد و استقرار ولايت الهيه تفسير شده است.[9]

3ـ4 عدالت اقتصادي در حكومت مهدي
از آنچه در بحث عدالت سياسي و فرهنگي آمد نمايان مي‌شود كه عدالت اقتصادي رتبه و نقش ويژه دارد. اما برداشت ناصحيح آن است كه موعود مي‌آيد، تا نان و آب را به عدل تقسيم مي‌كند واين نكته به بينشهاي ضعيف در مورد برنامه‌هاي حكومتي حضرت برمي‌گردد.
در بعد اقتصادي آنچه،‌روايات آمده است، با تعابير مختلف مي‌باشد. گاهي سخن از قواعد كلي اقتصاد و تقسيم ثروت است، مانند قواعد بيع، منع ربا، خمس، زكات و قواعد ديگر و گاهي سخن از مسائل اخلاقي مانند ايثار، انفاق زهد اجتماعي، قناعت و... است.

اما آنچه ازمجموع آيات و روايات مي‌توان استفاده كرد دو نكته مهم است؛ اول اينكه اسلام نمي‌خواهد ثروت و امكانات در دست يك عده خاصي و طبقه ويژه‌اي باشد؛ دوم اينكه باتوجه به روايات، در زمان امام مهدي عليه السلام بشر علاوه بر بي‌نيازي ظاهري كه در اثر توزيع عادلانه به دست مي‌آيد، از نظر روحي و باطني نيز به بي‌نيازي مي‌رسد و حرص و زياده‌روي و زياده‌خواهي از او رو برمي‌گرداند.

ابعاد عدالت اقتصادي درزمان حضرت را مي‌توان بر چهار قسمت تقسيم كرد:
1ـ2ـ4. اصل مساوات
مساوات مهمترين اصل براي توزيع عادلانه ثروت است.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: «... قائم زمين را از قسط و عدل پر مي‌كند، چنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، ساكنان آسمان و زمين از او راضي مي‌شوند، او مال را به طور صحاح تقسيم مي‌كند، مردي پرسيد: صحاح چيست؟ حضرت فرمودند:‌ مساوات بين مردم.[10]
امام باقر عليه السلام مي‌فرمايد: «هنگامي كه قائم اهل بيت قيام كند، بيت المال را به گونه‌اي يكسان در ميان مردم قسمت كرده، به عدالت در ميان مردم رفتار مي‌كند.[11]
در روايتي ديگر مي‌فرمايد: «مهدي گنج‌هاي زيرزمين را بيرون آورده، اموال را ميان مردم تقسيم مي‌كند و اسلام شكوه دوباره خود را باز مي‌يابد.»[12]


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 


انقلاب ارتباطات در عصر حاضر تأثیرات شگرفی را در ابعاد مختلف زندگی انسان ها گذاشته است که از مهمترین آنها می توان به تأثیرات فناوری های نوین ارتباطی و اطلاعاتی بر فرهنگ ها اشاره کرد. فناوری های نوین و در رأس آنها شبکه جهانی اینترنت با دگرگونی در مفاهیم زمان و مکان، تغییر در اشکال نوین ارتباطی و ایجاد مراجع جدید هویت، موجب پیدایش ذهنیت های ناپایدار و هویت های جدید شده است. در جوامع امروزی براثر تحولات ساختاری ناشی از این انقلاب، ذهنیت و هویت سیال و ناپایدار شکل می گیرد و برداشت انسان ها از مفاهیم مختلف زندگی دگرگون می شود.

● مفهوم هویت
واژه هویت که در فارسی مورد استفاده قرار می گیرد، در اصل کلمه ای عربی (الهویه) است، این کلمه از «هو» یعنی «او» که ضمیر مفرد مذکر است، مشتق شده است. هویت عبارت است از فرایند معناسازی براساس یک ویژگی خاص یا مجموعه به هم پیوسته ای از ویژگی های خاص که بر منابع معنایی دیگر اولویت داده می شود. «گیدنز» در این باره می نویسد: «هویت، منابع معنا برای کنشگران است وبه دست آنها از رهگذر فرآیند فردیت بخشیدن ساخته می شود. با این حال ممکن است از نهادهای مسلط نیز ناشی شود، اما حتی در این صورت نیز هنگامی هویت خواهد بود که کنشگران اجتماعی آنها را درونی کنند و معنای آنها را حول این درونی سازی بیافرینند.» دو ویژگی را می توان برای هویت برشمرد: اول آن که هویت وجه تمایز میان «من» و «ما» با «دیگران» است؛ و دوم آن که هویت مهم ترین منبع شناخت، عواطف، احساسات و سازماندهی رفتارهای جمعی و فردی محسوب می شود. بنابراین، مفهوم هویت ضرورتاً با دو امر متضاد تعریف می شود، یعنی همسانی و تفاوت. این ادعا که چیزی یا فردی هویتی ویژه دارد، بدین معناست که این چیز یا فرد مانند دیگر وجودها، دارای آن هویت است و در عین حال چونان چیز یا فردی متمایز، هویت و خاصیتی دارد. به بیان روشن تر، هویت یعنی کیفیت یکسان بودن در ذات، ترکیب و ماهیت و نیز یکسان بودن در هر زمان و همه شرایط. در هر حال، هویت داشتن یا یگانه بودن، دارای دو جنبه متفاوت است: همانند دیگران بودن در طبقه خود و همانند خود بودن در گذر زمان.لذا هویت عبارت است از نیازهای روانی انسان و پیش نیاز هرگونه زندگی اجتماعی است. اگر محور و مبنای زندگی اجتماعی را برقراری ارتباط پایدار و معنادار با دیگران بدانیم، هویت اجتماعی چنین امکانی را فراهم می کند. به بیان دیگر، بدون تعیین چارچوبی برای هویت اجتماعی، افراد مانند دیگران خواهند بود و هیچ کدام از آنان نخواهند توانست به صورتی معنادار و پایدار با دیگران پیوند یابند.

● هویت در جامعه
هویت در طول تاریخ و در زمانها و مکان های گوناگون ویژگی های مختلفی داشته است. در یک جامعه سنتی هویت انسان ها بر آمده از یک نظام مقتدر سنت راهبردی و باورهای ثابت آئینی و اسطوره ای است. در چنین جامعه ای هویت افراد شامل ویژگی هایی همچون ثابت بودن، یکسان بودن، یکنواخت بودن و قابل پیش بینی بودند است. در این جوامع هویت همواره اجتماعی بوده و کمتر دیده شده که تردیدها و شک اندیشی های فردی در آن خللی وارد کند. هویت فردی اغلب ثابت و ایستا و بر تعریف مشخصی استوار بوده که از سوی اسطوره ها و نظام های قانونی و تعریف شده دیرینه پشتیبانی می شده است. در این نظام هر فرد بخشی از یک نظام خویشاوندی قدیمی است. اندیشه ها و رفتار او به چارچوبی معین محدود می شوند و سمت و سوی زندگی او کم و بیش مشخص است. از همین روست که پرسش و چون و چرایی درباره جایگاه و موقعیت انسان در جهان به میان آورده نمی شود.اما در مقابل در جوامع مدرن هویت ها در میان افراد متغیر بوده و متکی بر تفاوت آنهاست. در این جوامع ذهنیت افراد ثابت نیست، بلکه درگیر عدم پایداری هاست. هویت در جامعه مدرن خصلت شخصی و مدرن دارد اما در واقع امری اجتماعی و وابسته به مناسبات بین سازمانی است.
در عصر مدرن، هویت برای نخستین بار با بحران مواجه می شود. در این دوران هم مانند دوران سنتی، هویت فردی بر شالوده رابطه با دیگران استوار است، از ثباتی نسبی برخوردار است، اما تأثیر گذاری ها و تأثیرپذیری ها، سمت و سوی آن را چند وجهی می کند. در این دوران هر فرد چندین نقش اجتماعی را ایفا می کند و بنابراین می تواند هویت های متعددی را برای خود انتخاب کند. انسان این دوره، نگران آن بود که مبادا هویت اش گذرا و شکننده و یا کاذب باشد. در شرایطی این گونه، همواره یک خویشتن واقعی و فطری در زیر نقش هایی که انسان در اجتماع بازی می کند احساس می شد و تلاش فرد همه آن بود که این خویشتن واقعی را پیدا کند و دست کم در خلوت با آن روراست باشد.اما در دوره پست مدرنیته زندگی اجتماعی بسیار پیچیده تر از دوران مدرنیته است و گردش و شتاب بیشتری دارد. در این دوران گستره ای از هویت های گوناگون پیش روی انسان قرار دارد و اوباخواسته هاوآرزوهایی آشنایی یافته است که در گذشته با آنها بیگانه بود. جوامع به سرعت تکه پاره می شوند، انسان باید در فرصت ها و مجال های کوتاه، شماری از نقش هایی را که مدام بر دامنه و گستره آن افزوده می شود، به شکلی گذرا ایفا کند و همین واقعیت، برخورداری از یک هویت یکپارچه را دشوار و حتی ناممکن کرده است. در این دوره که با عناوینی همچون «عصر اطلاعات» و «عصر مجازی» مترادف شده فناوری های نوین اطلاعاتی و ارتباطی و در رأس آنها شبکه عظیم جهانی اینترنت منابع متعدد و گوناگون هویتی را به افراد عرضه می کنند و زمینه بروز چالش های متعدد در هویت انسان امروزی را موجب می شوند.

● هویت در عصر اینترنت
در عصر حاضر با ورود وسایل ارتباط جمعی از قبیل روزنامه،کتاب،تلویزیون، ماهواره و اینترنت زندگی انسان ها دستخوش تغییرات گسترده ای گردیده است. امروزه رسانه ها قادرند در یک پروسه شتابان، هویت های مجازی برای افراد و گروه ها درست کنند، بدون این که از مرزهای سیاسی مورد تجاوز نظامی قرار گیرند. از نتایج رشد شتابان فناوری های نوین ارتباطی می توان به بحران هویت در جوامع اشاره کرد. بحران هویت واژه ای است که برای توصیف عدم توانایی افراد در قبول نقشی که جامعه از آنها انتشار دارد به کار رفته است.
جدی ترین بحرانی که یک شخص با آن مواجه می شود، در خلال شکل گیری هویت رخ می دهد.این بحران بدان جهت جدی است که عدم موفقیت در رویارویی با آن پیامدهای بسیاری دارد. در هنگامه بحران، کسی نمی داند هر آدمی واقعاً کیست و چه کاره است، چون در واقع چیزی مشخص نیست. امروز چیزی است و فردا چیز دیگر. همانند آدمی که کاملاً حس جهت یابی اش را از دست داده باشد، چند گامی به یک سمت برمی دارد و سپس در جهت دیگر و شاید هم در جهت مخالف جهت اول گام نهد. انسانی که دچار بحران هویت شده است به حال خود رها شده، به درون آشوب ها و نابسامانی های یک محیط ناب افتاده و در یک وضع حسرت بار فاقد هر نوع جهت یابی گرفتار شده است. در مجموعه گزارش هایی که به وسیله گروه نویسندگان و منتقدان طراز اول باشگاه معروف رم در سال
۱۹۸۲ منتشر شده است به صراحت بحران مدرن به عنوان بزرگترین خطر زمینه ساز زوال فرهنگی و اخلاقی جهان امروز، تلقی شده است. آثار این بحران در تمام شئون زندگی کشورهای پیشرفته، در حال توسعه و عقب مانده به چشم می خورد.
از پیامدهای جدی و اساسی انقلاب ارتباطات و جامعه اطلاعاتی تحول در مفاهیم مکان و زمان و نیز چند منبعی هویت در عصر جدید است که هر یک به نوبه خود مفهوم هویت را دستخوش تغییر، ناپایداری و حتی بحران ساخته اند. فناوری های نوین ارتباطی مفهوم مکان و زمان را دستخوش تغییر کرده اند، در حالی که مکان و فضا از توانایی هویت سازی بسیار بالایی برخوردارند. به بیان روشن تر، مرزپذیری و قابل تحدید بودن مکان این امکان را فراهم می سازد که انسان ها با احساس متمایز بودن، ثبات داشتن و تعلق به گروه، امنیت و آرامش لازم را برای زندگی کسب کنند.در واقع، سه کار ویژه هویت آفرین مکان، بر خاصیت اصلی آن یعنی، مرزپذیری و ثابت بودن استوار است.
اما فناوری های نوین ارتباطی با از بین بردن مرزها، مکان ها و فضاها هویت افراد را دستخوش ناپایداری و بحران می سازند. از آنجا که مکان در مقایسه با فضا، توانایی و قابلیت بسیار بیشتری برای تأمین نیاز به ثبات، تمایز و همبستگی اجتماعی دارد، جامعه اطلاعاتی و شبکه ای با سرزمین زدایی و فضامند ساختن زندگی اجتماعی، نوعی ناپایداری، تزلزل و ثبات نداشتن در هویت و ذهنیت پدید می آورد.جامعه اطلاعاتی با تبدیل زمان تاریخی به حالت بی پایان، گذشته هویت بخش را نابود می کند. نابودی گذشته به معنای از میان رفتن خاطره و تاریخ، از میان رفتن پیوند میان گذشته مشترک و حال مشترک است. در چنین شرایطی انسان نوعی همزمانی را تجربه می کند و در دنیایی لحظه ای قرار می گیرد که در چارچوب آن گذشت زمان را نمی توان احساس کرد، در حالی که یکی از پیش نیازهای اصلی هویت، احساس تداوم در گذر زمان است و ذهنیت چونان آگاهی از زمان قلمداد می شود.بنابراین هنگامی که زمان چونان تداوم از میان می رود، وحدت سوژه هم مخدوش می شود و احساسی از موقتی بودن و متغیر بودن بر ذهن انسان چیرگی می یابد. فناوری های نوین ارتباطی در عصر ارتباطات نه تنها فرهنگ های گوناگون و پرشماری را در دسترس افراد و گروه های مختلف قرار می دهد، بلکه دنیاها و مرجع های اجتماعی آنان را افزون می سازد.
بنابراین، اندک و حتی واحد بودن مرجع های اجتماعی در جوامع سنتی که نیاز هویتی انسان ها به تعلق و همبستگی اجتماعی را به آسانی تأمین می کرد، از میان می رود و فرد ناگزیر می شود که با واحدهای اجتماعی کوچک و بزرگ مختلفی هویت پیدا کند. منابع و گزینه های هویتی که در چنین شرایطی عرضه می شوند، نه تنها متعدد و متنوع هستند، بلکه گاهی در تعارض با یکدیگر نیز قرار دارند. به این ترتیب، مرجع های اجتماعی و در نتیجه هویت ها نسبی می شوند. این نسبیت فراگیر، هویت سازی را به مسوولیت دشوار فردی و زندگی اجتماعی را به عرصه ای تعارض گونه تبدیل می کند.نسبی شدن فرهنگ ها نیز نوعی ناپایداری و ثبات نداشتن در هویت پدید می آورد.کنار هم قرار گرفتن فرهنگ های خاص در درون فضای اجتماعی بسیار گسترده و پهناور و نسبی شدن حاصل از آن، دنیایی فارغ از اصول عام و مطلق پدید می آورد و بنیادهای هرگونه یقین و قطعیت معناساز و هویت بخشی را متزلزل می سازد. این تزلزل، در واقع تزلزل پایه های ایمان و باور است. اما در جهت حفظ هویت فرهنگی باید راهبردهای متعددی از سوی مسوولان و برنامه ریزان اتخاذ شود. از جمله این راهبردها تقویت باورها، ارزش ها و نگرش های اصیل مذهبی و ملی است که از اصلی ترین عوامل حفظ هویت فرهنگی جامعه به شمار می رود.
ارزش های اصیل مذهبی و دینی به عنوان یک ابزار مهم در هویت بخشی به انسان ها و به ویژه نسل جوان و دادن معنا به زندگی و جهت بخشیدن به آن مطرح هستند، به طوری که «ساموئل هانتیگتون» نیز به نقش ارزشمند و والای دین در حفظ هویت جوامع اشاره کرده و می نویسد: «دین به زندگی نخبگان نوپای جوامعی که در حال مدرن شدن هستند، جهت و معنا می دهد». آفرینش فرهنگی با اتکا به عناصر و مواریث فرهنگی غنی گذشتگان نیز یکی دیگر از راهکارهای حفظ هویت فرهنگی افراد است. بی شک چنانچه نسل جوان، از لحاظ فکری و فرهنگی پرمایه و غنی بوده و پایه های محکمی برای تفکر، جهان بینی و معنای زندگی داشته باشند، در برخورد با هجمه فرهنگی فناوری های نوین، معقولانه برخورد کرده و به درستی آنها را در ترکیب شخصیتی خود جذب می کند.


منبع: روزنامه ابرار اقتصادی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 


اى مرد هميشه جوان!
كدام روز سپيد از پشت كوه‏هاى روز مى‏آيى؟
كدام صبح صادق، خورشيد را به كوچه‏هاى تنگ كاهگلى مى‏آورى؟
كدام روز فرشتگان نام تو را بر ماذنه‏ها فرياد مى‏كنند؟
كدام روز عيسى مسيح‏عليه السلام از هفت آسمان فرود مى‏آيد و به قامت‏بلند تو اقتدا مى‏كند؟
كدام روز شاعران به جاى شعر نيايش مى‏خوانند؟
كدام روز بوى گرم نان سفره‏هاى كوچك مستضعفان را پر مى‏كند؟
كدام روز فلسفه چشم‏هاى تو تدريس مى‏شود؟
آخر اى آفتاب روشن اطمينان
نام تو آواز پر جبرئيل است، در گوش هوش زمان
هزار سال است كه هر غروب دلتنگ آدينه
به سمت ظهور تو نماز مى‏گذاريم
آيا صبح نزديك نيست؟ (1)

گستردگى علم و فن‏آورى (تكنولوژى) و توليد انبوه كالاها و زرق و برق‏هاى گوناگون، آسمان حقيقت را تيره و تار مى‏كند و انسان مى‏پندارد كه به هر آنچه خواسته است، دست‏يافته و ديگر هيچ نيازى ندارد. اما هنگامى كه روح بى‏تاب آدمى بيدار مى‏شود (2) ، در اين آسمان غبار آلود و هياهوى تبليغات، به آگاهى رسيده و به بن بست‏خويش اعتراف مى‏كند.

چارلى چاپلين در نامه‏اى به دخترش مى‏نويسد: دخترم غرب مى‏درخشد، اما نور ندارد.

آلوين تافلر متفكر و نظريه‏پرداز معاصر نيز مى‏گويد: فهرست مشكلاتى كه جامعه ما (غرب و بويژه آمريكا) با آن مواجه است، تمامى ندارد. با ديدن فروپاشى پياپى نهادهاى يك تمدن صنعتى در حال جان كندن (3) ، به درون غرقاب بى‏كفايتى و فساد، بوى انحطاط اخلاق آن نيز مشام را مى‏آزارد. در نتيجه، موج ناخشنودى و فشار براى تغييرات فضا را انباشته است. در پاسخ به اين فشارها هزاران طرح ارائه مى‏شود كه همگى مدعى‏اند، اساسى و بنيادى يا حتى انقلابى هستند، اما بارها و بارها مقررات و قوانين و طرح‏ها و دستورالعمل‏هاى جديد كه همگى به منظور حل مشكلات ما تهيه و تدوين شده‏اند، كمانه مى‏كنند و بر وخامت مشكلات ما مى‏افزايند و اين احساس عجز و ياس را دامن مى‏زنند كه هيچ فايده‏اى ندارد و مؤثر نيست. اين احساس براى هر نظام دمكراسى خطرناك است و نياز شديد به «وجود مرد سوار بر اسب سفيد» ضرب المثل‏ها را هر چه بيشتر دامن مى‏زند. (4)
آيا اين اعترافات چيزى جز بن بست را تداعى مى‏كنند؟ آن هم از طرف كسانى كه داعيه رهبرى جهان و نظم نوين جهانى را دارند.

بن بست‏هاى سه‏گانه انسان
انسان معاصر به بن بست رسيده و راه نجات مى‏جويد. البته ممكن است تا مدتى دچار گنگى و گيجى باشد، اما سرانجام بيدار مى‏شود و همين بيدارى عمومى و فراگير از شرايط ظهور مى‏باشد.
بن بست‏ها عبارتند از:
1. بن بست علم و صنعت.
2. بن بست جنگ و تنازع.
3. بن بست درونى و درگيرى انسان با نيروهاى درون خويش.

مقصود از بن بست علم و صنعت اين است كه دانش آدمى با همه گستردگى‏اش در تبيين رابطه انسان با جهان، نارسا و ناقص است، چون تمام رابطه‏هاى او را نمى‏داند; در حالى كه ما بخوبى ارتباط انسان را با هستى احساس مى‏كنيم. امروز انسان مى‏تواند ادعا كند كه در كوچكترين حركت‏هايش، با عالم رابطه برقرار مى‏كند و تاثير گرفته و تاثير مى‏گذارد; چنان كه قرآن كريم از اين تاثيرپذيرى و تاثير گذارى خبر داده است: «ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس‏» ; فساد در خشكى و دريا آشكار شد، به خاطر آنچه دست‏هاى مردم كسب نموده است.
روشن است كه هر كدام از اين رابطه‏ها نيز ضابطه و قاعده خاص خودش را دارد. يعنى برخوردى كه با آب داريم، نمى‏توانيم با اسيد داشته باشيم; چنان كه آب را مى‏نوشيم و از اسيد حذر مى‏نماييم. و يا وقتى سيبى را مى‏خوريم، از وقتى كه مقدارى از آن در رگ‏هاى ما به خون تبديل مى‏شود و انرژى و حرارت توليد مى‏كند تا زمانى كه مواد زايد آن دفع مى‏شود، ما با تمام جهان رابطه برقرار مى‏كنيم. حالا از خود مى‏پرسيم، در چنين روابط دقيقى چه كسى و چه چيزى مى‏تواند اصول و ضوابط صحيح اين رابطه‏ها را به انسان نشان بدهد. انسان درمانده بايد اين راهنمايى را در كجا جستجو كند. در اينجا، با جرات مى‏توان گفت كه نه علم و نه غريزه آدمى كافى نيستند، زيرا دانش بشر با كمك تجربه پيش مى‏رود، يعنى ابزار دانش او تجربه مى‏باشد و مگر انسان همه هستى را تجربه كرده است و اصلا ميدان تجربه او تا كجا كشش دارد؟

غريزه انسان نيز كور و سركش است و فقط به استفاده مى‏انديشد; در حالى كه پيش از ارتباط و استفاده بايد به قواعد و ضوابط بهره‏مندى دست پيدا كنيم. اگر شخصى يك وسيله برقى بخرد، پيش از به كار گرفتن آن، محتاطانه اول به برنامه آن دستگاه (يا كاتالوگ) مراجعه مى‏كند كه نكند اين وسيله حساس بسوزد. آيا آدمى به چنين برنامه‏اى نياز ندارد؟ وقتى مى‏دانيم كارهاى انسان با اين بلندپروازى‏هاى بى‏حساب، بدون عكس العمل نمى‏ماند و طبيعت و نظام هستى، بازتاب كارش را به او باز مى‏گرداند، نمى‏توان بى‏گدار به آب زد.
اين جهان كوه است و فعل ما ندا

سازمان محيط زيست‏سوئد در نشريه سال 1993 م. چنين آورده‏است: امروزه در بين مسؤولان محيط زيست در اروپا و آمريكا، هيچ كسى نيست كه از خطر و ضايعات محيط زيستى در اثر سوراخ شدن قشر لايه ازن، اثرات گلخانه و باران‏هاى اسيدى و غيره آگاه نباشد. با توجه به مشكلات اقتصادى، اجتماعى و سياسى كه امروزه اين مسؤولان با آن دست‏به گريبان هستند و امكان توجه و اقدام لازم به مسائل محيط زيست را محدود مى‏سازد، آينده محيط زيست‏بسيار تاريك به نظر مى‏رسد. (5)

بنابر آنچه گذشت، انسان ناچار است كه با جهان و نظام آن رابطه داشته باشد و در اين ارتباط گسترده يا بايد بى‏حساب حركت كند و متحمل صدمات شود و يا اينكه پناهگاهى ديگر بجويد; پناهگاهى كه در سياهى جهل آدمى، سپيده دمى را نويد دهد و شب تاريك او را نورانى كند و برنامه‏اى روشن و كامل ارائه دهد.

بن بست دوم، بن بست جنگ و منازعات بى‏وقفه است. جنگ و جهل و فقر با يكديگر ممزوج شده‏اند. در اين ميان، قدرت‏هاى بزرگ با هدف به دست آوردن ثروت‏هاى هنگفت و فروش سلاح‏هاى مرگبار، توطئه نموده و جنگ افروزى مى‏نمايند. شهيد آوينى مى‏نويسد:

وحشت از نظام تكنولوژيك همزمان با شيفتگى بشر در برابر محصولات جديد و خودكار (6) بيشتر افزايش مى‏يابد. اگر عادت وجود نداشت، هم اكنون بشر از وحشت‏سلاح‏هاى اتمى قرار از كف مى‏نهاد. ترس از نظام‏هاى قدرتمندى كه قدرت خود را بر ميزان تخريب سلاح‏هاى اتمى استوار داشته‏اند، از خود اين سلاح‏ها بيشتر است. (7)

تنها در جنگ امريكا عليه ويتنام، از مدرن‏ترين سلاح‏هاى پيشرفته و ادوات نظامى در زمين و به وسيله ناوگان دريايى و بالگردهاى توپ دار و بمباران‏هاى گسترده و لاينقطع هوايى به وسيله بمب افكن‏هاى معروف (52 - آ) كه بخصوص در سال‏هاى 1972 به اوج خود رسيد و در آنها از جمله بمب‏هاى آتش‏زا، خوشه‏اى و ناپاله استفاده گرديد، از سموم دفع آفات گياهى قوى و با درصد بالا نيز استفاده شد. به اين ترتيب كه آن را روى جنگل‏ها و مزارع نواحى مورد نظر پخش كردند تا آنها را بطور كلى نابود كنند تا مدافعين ويتنامى هم از نظر مواد غذايى در فشار قرار گيرند و هم اينكه نتوانند از جنگل‏ها استفاده نمايند. پس از اين كار، كارشناسان كشاورزى و محيط زيست آمريكايى اظهار داشتند: در صورت مراقبت و رسيدگى، 400 - 300 سال طول خواهد كشيد كه طبيعت اين نواحى به حالت اوليه بازگردد. تعدادكشته شدگان ويتنام شمالى 1200000 نفر و تعداد كشته شدگان مردمى به چند ميليون نفر رسيد.

از اينها گذشته، از نظر اجتماعى نيز در اثر گسترش فرهنگ آمريكايى به ويتنام جنوبى، آسيب شديدى وارد شد كه نتيجه حضور نيروهاى آمريكايى بود. از جمله در سايگون مركز حكومت ويتنام، به يك شهر بزرگ فحشا و فساد و مركز فعاليت‏ها و معاملات انواع و اقسام مواد مخدر و تبهكارى‏ها تبديل شد و عادات و رسوم آمريكايى‏ها در بين مقامات حكومتى و ديگر اقشار طرفدار سياست آمريكا توسعه زيادى پيدا كرد و آداب و رسوم سنتى - ملى ويتنام به شدت تضعيف شد. (8)

بن بست‏سوم، نيروهاى مهاجم درون است. در درون آدمى، نبردى بين نيروهاى گوناگون است كه او را به خود مشغول مى‏كند. تلقين، تحريك، وسوسه‏ها، كشش‏ها و تمايلات هوس آلود، حتى آرزوهاى خفته را بيدار مى‏كند. اين درگيرى‏ها آدمى را دچار آشوب و آشفتگى مى‏كند و به سوى تجزيه شدن مى‏كشاند. حاصل اين وضعيت، هدر رفتن توانمندى‏ها، قابليت‏ها و ركود اوست. اينها وسوسه‏هاى خناس (9) گونه‏اى است در سينه آدمى كه او را به تضاد و نوميدى مى‏كشاند; زيرا گاهى آدمى از حرف‏ها و جلوه‏ها اثر نمى‏پذيرد، اما وسوسه‏ها و تلقين‏ها را ضعيف مى‏كند و يا به راهى ناخواسته مى‏كشاند. «الذى يوسوس فى صدور الناس من الجنة والناس‏». چقدر زيبا گفته است صاحبدلى كه من در كودكى، وقتى مى‏شنيدم در كعبه سيصد و چند بت گذاشته بودند، تعجب مى‏كردم، ولى بعدها ديدم در دل كوچك من بت‏هاى بيشمارى صف بسته‏اند و بت‏هاى بزرگ نفس و شيطان و دنيا، با گروهى بيشمار از بت‏هاى كوچك در من غوغايى راه انداخته‏اند و شب و روزم را پر كرده‏اند و حال آن كه انسان بايد اينها را مهار كند و از كفر و شرك، به توحيد برسد.

نفس اژدرهاست كى مرده است
از غم بى آلتى افسرده است

شهيد آوينى از قول ارنست‏يونگهر مى‏نويسد: نقطه مقابل خوش بينى، نوميدى از خويشتن است كه امروز بسى انتشار يافته است. انسان در مقابل آنچه در حال آمدن است، چيزى ندارد تا بگذارد، نه از نظر ارزش‏ها و ملاك‏ها و نه از نظر نيروى درونى. در چنين حالت روحى هيچ گونه مقاومتى در قبال هراس آنى نيست و هراس چون گردابى گسترده مى‏شود. درست‏به همان اندازه كه ضعف بشرى افزوده مى‏شود و دست آخر، وحشت است كه چون يك عنصر، آدمى را احاطه مى‏كند. (10)

راه نجات
راه نجات از بن بست‏هاى سه گانه، نيرويى است كه بتواند ايمان و عشق و نصرت و يارى و در نهايت، سرپرستى و ولايت انسان را به شايستگى عهده‏دار شود و تضادها را حل كند و شور و حركت‏بيافريند. نيرويى كه به عشق‏هاى كوچك آدمى شكل بدهد و او را رهبرى كند. ترس‏ها، ضعف‏ها، كينه‏ها و هوس‏هاى آلوده را به ضد خويش تبديل نموده، وسوسه‏هاى درونى را خنثى كند.

ولايتى كه از سه ويژگى دانش گسترده، دلسوزى، پاكى و عدم تعلق برخوردار باشد. در بينش دين اسلام، در مرحله اول اصل ايمان به خدا و توحيد، پايان دهنده اين نگرانى هاست «الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور»; خداوند سرپرست كسانى است كه ايمان مى‏آورند و اوست كه خدا آنان را از تاريكى‏ها به نور مى‏كشاند.

اثر اين عشق به خداوند در درون، مبارزه با هواى نفس، شيطان و جلوه‏هاست كه جهاد اكبر نام دارد و در بيرون، جهاد با طاغوت شكل مى‏گيرد و رهبرى معصوم را مى‏طلبد. آن كه در درون، غير خدا را تحمل نكرد، در بيرون قطعا حاكميت الهى را تحمل نخواهد كرد. اين ايمان، مانع وسوسه‏ها شده، نيروهاى باطنى را هماهنگ مى‏كند; تركيب اين هدايت و معرفت‏به محبت و ايمان بزرگترى مينجامد كه بخل آدمى را به سخاوت و ترس و وسوسه را به قدرت و ياس و نااميدى را به توكل تبديل مى‏كند، چنان كه در آيه 7 سوره فرقان آمده است: «يبدل الله سيئاتهم حسنات‏».

و چنين است كه اولياء خداوند نه ترس از گذشته دارند و نه غمى از آينده «ان اولياء الله لاخوف عليهم و لا هم يحزنون‏»، اما از آنجا كه آدمى به رهبرى از جنس خود نياز دارد، (11) بعد از ولايت‏خداوند، ولايت و سرپرستى انسان طبق آيه 80 سوره نساء، به وسيله پيامبر ادامه مى‏يابد و اطاعت او عين اطاعت‏خداست. سپس اين وديعه به امام و نظام امامت انتقال مى‏يابد; چرا كه امام به استثناء وحى، داراى عصمت است; عصمت تركيبى از آگاهى و پاكى از هر آلودگى است. پيامبرصلى الله عليه وآله علم خود را به سينه امام‏عليه السلام منتقل نموده و امام‏عليه السلام عهده‏دار رهبرى در غيبت رسول خدا مى‏شود. او همان ولايت رسول الله‏صلى الله عليه وآله را دارد; زيرا بعد از تلقى دانش وحى و علم هدايت (12) هنگامى كه روحى به آزادى رسيد و جز امر حق امرى نداشت و جز خدا، خواست ديگرى نداشت، اين روح به ولايت مى‏رسد و دستور او، حتى نگاه او در دل‏هاى موحد عاشق حركت مى‏آفريند.

اما همچنان كه پيامبران، گروهى تكذيب شده و گروهى كشته مى‏شوند، ائمه اطهارعليهم السلام نيز گروهى مقتول و گروهى مسموم مى‏شوند (ما منا الا مقتول او مسموم). و خداوند از آنجا كه اراده نموده است تا امر حق را اتمام نمايد و به كمال رساند (13) ، پس مدبر بزرگ هستى دست‏به تدبيرى شگفت زده و آخرين حجت‏خود را ذخيره مى‏كند و او را در پرده غيبت مى‏كشاند، تا به انسان بگويد: اكنون كه شما آمادگى و تحمل حاكميت نور و عقل و عدل را نداريد، پس بن بست‏ها را تجريه كنيد و آنگاه كه نياز به او را احساس نموديد و وجود او را طالب شديد و خود را مهياى ظهور نموديد، موعود اذن ظهور خواهد يافت تا آدمى ببيند كه در پناه حاكميت معصوم چگونه همه استعدادهايش شكوفا مى‏شود و به سوى خدا سوق داده مى‏شود.

و چه زيباست اين حديث كه مى‏فرمايد: دولت ما آخرين دولت‏خواهد بود و اين امر (حكومت مهدى‏عليه السلام) برقرار نمى‏گردد، مگر آنكه همه مدعيان حكومت، دولت تشكيل مى‏دهند، براى اينكه هيچكس نگويد كه اگر ما بوديم عدالت را برقرار مى‏كرديم، سپس قائم برمى‏خيزد و به حق و عدالت‏حكومت مى‏نمايد. (14)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 


ندبة امام صادق(ع) در فراق امام مهدي(عج) ...1
خليل منتظرقائم

حضرت امام جعفر صادق (ع) گاه مشتاقانه از زمان ظهور آخرين حجّت خدا صحبت مي‌كند و به حال كساني كه آن زمان را درك مي‌كنند، رشك مي‌برد و مي‌فرمايد:
فطوبي لمن أدرك ذلك الزّمان.2
خوشا به حال كسي كه آن زمان را دريابد.

گاه نيز عاشقانه آرزوي درك زمان آن حضرت را مي‌كند و مي‌فرمايد:
و لو أدركته لخدمته أيّام حياتي.3
اگر زمان [ظهور] او را درك مي‌كردم همة عمرم را در خدمتش مي‌گذراندم.

و گاه با مشاهدة شرايط غيبت آن حضرت از خود بي خود شده و سيل اشك از ديدگان جاري مي‌سازد:

«سُدَير صيرفي» مي‌گويد:
به همراه «مفضّل»، «ابوبصير» و «ابان» خدمت امام صادق(ع) رسيديم و ديديم كه آن حضرت بر روي خاك‌ها نشسته جامه‌اي خيبري، بي‌يقه و آستين كوتاه بر تن كرده و همانند مادر فرزند مرده در حال گريه و زاري است. سراسر وجود او را حزن و اندوه فرا گرفته بود؛ آثار غم و اندوه در صورتش ظاهر گشته بود؛ رنگ چهرة او به كلّي دگرگون شده بود، سيل اشك از دل پر خون و قلب پر التهاب او برخاسته بود و بر گونه‌هايش فرو مي‌ريخت و در اين حال اين گونه زمزمه مي‌كرد:
سيّدي غيبتك نفت رقادي و ضيّقت عليّ مهادي، و ابتزّت منّي راحة فؤادي...

اي آقا و سرور من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده و آسايش و آرامش را از قلبم گرفته است.

سدير مي‌گويد:
هنگامي كه امام صادق(ع) را اين چنين پريشان ديديم، دل‌هايمان آتش گرفت و هوش از سرمان پريد كه چه مصيبت جانكاهي براي حجّت خدا روي داده و چه فاجعة اسفباري بر او وارد شده است.

عرض كرديم:
اي فرزند بهترين خلايق! چه حادثه‌اي بر شما روي آورده كه اين چنين سيل اشك از ديدگانتان فرو مي‌ريزد و اشك چون باران بهاري بر چهره‌تان سرازير مي‌شود؟ چه فاجعه‌اي شما را اين چنين بر سوك نشانده است؟

امام صادق(ع) چون بيد لرزيد و نفس‌هاي مباركش به شماره افتاد، آنگاه آهي عميق به پهناي قفسة سينه از اعماق دل بركشيد و به ما روي كرد و فرمود:

صبح امروز كتاب «جَفر» را نگاه مي‌كردم و آن كتابي است كه همة مسائل مربوط به مرگ و ميرها، بلاها و حوادث را تا پايان جهان در بر دارد. اين كتاب را خداوند به پيامبر خويش و پيشوايان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در اين كتاب، تولد، غيبت، درازي غيبت و ديرزيستي قائم ما و گرفتاري باورداران در آن زمان، راه يافتن شكّ و ترديد در دل مردم در اثر طول غيبت و مرتد شدن مردم از آيين مقدّس اسلام را خواندم و ديدم كه چگونه رشتة ولايت را كه خداوند در گردن هر انساني قرار داده است، مي‌گسلند و از زمرة اسلام بيرون مي‌روند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پيكرم فرو ريخت.4

دعاي شريف ندبه كه از امام صادق(ع) نقل شده است، شاهد ديگري بر سوز و گداز آن حضرت در غيبت و فراق قائم آل محمد(ع) و منجي موعود جهان اسلام است.

در پايان جا دارد از خود بپرسيم آيا ذرّه‌اي از آن سوز و گداز و اندوه فراق كه در قلب‌هاي همة معصومان به ويژه امام صادق(ع) بوده است تا آنجا كه خواب و آرامش را از آنها مي‌ربوده و زندگي را بر آنها دشوار مي‌ساخته است، در دل ما وجود دارد؟ آيا هيچ شده است كه در خلوت خود بر فتنه‌ها، مصيبت‌ها، انحراف‌ها و... كه در زمان غيبت گريبان‌گير اهل ايمان مي‌شود، گريه كنيم؟ آيا تاكنون اتفاق افتاده است كه با همة وجود سنگيني مصيبت غيبت را درك كنيم و در نبود امام زمانمان از ته دل ناله سر دهيم؛ نالة مادري كه عزيز خود را از دست داده است؟


پي‌نوشت‌ها:
1. براي مطالعة نمونه‌هايي از ندبه‌هاي پيشوايان معصوم در فراق امام مهدي(ع) ر ك: مهدي‌پور، علي اكبر، با دعاي ندبه در پگاه جمعه، صص 13 ـ 27.
2. مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 51، ص 144.
3. نعماني، ابن ابي زينب محمّد بن ابراهيم، كتاب الغيبة، ص 245.
4. طوسي، محمّد بن حسن، كتاب الغيبة، ص 167.


منبع:ماهنامه موعود شماره 81

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

خانم پ. جهانباني

 راف كارولين آمريكايي1 در مقاله‌اي كه در روزنامه واشنگتن پست مورخ 1998.5.13 به چاپ رسيد در زمينه رشد اسلام در جهان غرب مي‌‌نويسد:

 حدود 70 زن محجبه روي كف اتاقي ساده و كوچك ولي مفروش نشسته‌اند؛ آن ها به زبان عربي تكلّم مي‌‌‌‌‌كنند، با هم به پا مي‌‌‌ايستند، بعد كاملاً خم مي‌‌‌شوند و آن‌گاه زانوزده، كف دست‌ها و پيشاني‌شان را بر روي كف اتاق مي‌‌‌گذارند.

 اين صحنه‌اي نيست كه در تهران يا قاهره و يا استانبول ديده باشيم، بلكه همين جا در “نورث وست” شاهد آن بوده‌ايم؛ برخي از اين زنان به شيوه‌اي سنّتي لباس‌هاي بلند و گشادي به تن دارند و برخي ديگر لباس‌هايي شيك پوشيده‌اند.

 از آن جا كه آهنگ افزايش تعداد مسلمانان منطقه واشنگتن سريع‌تر از سرعت افزايش فضاي مساجد منطقه است؛ جداسازي صفوف نمازگزاران مرد و زن به شيوه‌ي سنتي اسلامي به جداسازي اتاق‌هاي نماز گزاران مرد و زن از هم منجر مي‌‌‌شود.

 براي مسلمانان مقيّد به انجام مراسم عبادي، نماز خواندن امري طبيعي است. اسلام تنها جزئي از زندگي پيروان و مجموعه اعتقاداتي نيست كه فقط در موقعيّت‌هاي ويژه به آن ها تأسي شود؛ بلكه اسلام به پيروان صديق خود راه و روش زندگي را مي‌‌‌‌آموزد. اصول و قوانين اسلام بر همه چيز، از جمله سياست و حكومت حكم‌فرماست.

 راف كارولين در ادامه مي‌‌نويسد:

 در واقع اسلام خود را بازتاب روند نوين يك دينِ ازلي كه براي نخستين ابناي بشر نازل شده است، معرفي مي كند.

 اسلام صرف‌نظر از اهميتي كه براي پيروانش دارد، خدماتي به بشر كرده كه همه مديون آن هستند. وقتي كه قرون وسطي يا به اصطلاح “ادوار تاريك” از ابتداي قرن پنجم ميلادي براي حدود ششصد سال گريبان اروپاي مسيحي را گرفت، دانشمندان مسلمان نقاط ديگر جهان، با تحقيقات وسيع در زمينه‌هاي علوم و رياضيات به پيشرفت‌هاي زيادي نائل مي‌‌شدند.

 در حالي كه اروپايي‌ها در وضعيّت اسفباري بودند، دريانوردان، رياضي‌دانان، دانشمندان و اطباء و مهندسان مسلمان در زمينه‌هاي مختلف به پيشرفت‌هاي زيادي دست پيدا مي‌‌كردند. در حالي كه بهترين كتابخانه‌هاي اروپايي تنها شامل ده‌ها كتاب بود، مجموعه‌هاي اسلامي ده‌ها هزار كتاب را در خود جاي داده بودند. زماني كه در قرن چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم در اروپاي غربي رنسانس پديد آمد، گنجينه‌اي ذي‌قيمت از علوم قديم و دانش‌هاي جديد را كه از عربي به لاتين ترجمه شده بودند در اختيار داشت.

 و هم اكنون اسلام به دليل جاذبه قومي و فرامليتي، ذهن و روح حدود 112 ميليارد نفر از مردم سراسر جهان را به خود جلب كرده و دومين دين بزرگ جهان گرديده است.

 اذهان غربي‌ها طوري شكل گرفته كه به محض شنيدن نام اسلام، اعراب يا هر چه كه به اعراب مربوط مي‌‌شود تداعي مي‌‌گردد.

 حال آن كه 85 درصد از مسلمانان را غير اعراب تشكيل مي‌‌دهند. منطقه جنوب آسيا با در برداشتن 275 ميليون مسلمان بزرگ‌ترين گروه پيروان دين اسلام را در خود جاي داده است.

 مقام دوم از آنِ آفريقاست كه تعداد مسلمانان آن به 200 ميليون نفر مي‌‌رسد. و بنا به اطلاعات شوراي مسلمانان آمريكا، چين به اندازه ايران، مصر و يا تركيه مسلمان در خود جاي داده است.

 بر طبق ادعاي “سالنماي اسلامي” حدود 2 درصد از جمعيت آمريكا يعني قريب به 5 ميليون نفر را مسلمانان تشكيل مي‌‌دهند.

 از آن جا كه مسلمانان عضو جمعيّت‌هاي مشخصي نيستند و چون درهاي مساجد به روي همه مسلمانان باز بوده و عضويّت داشتن در مساجد معنايي ندارد، تعيين دقيق جمعيّت مسلمانان كار مشكلي است.

 ديدگاه روشن كارولين نسبت به اسلام و تأثير آن بر جوامع غربي نشانگر نقش سازنده‌ي اين مذهب در جوامع فوق مي‌باشد.

 به مطلب ديگري در اين باب مي‌‌توان به مقاله‌ي روساتاون2 اسپانيايي زبان در اِل پائيس3 در 12 ژوئن 2002 اشاره كرد؛ ايشان در مقاله‌ي مذكور مي‌‌‌‌‌نويسد:

 تغيير كيش اسپانيايي زبان‌هاي كاتوليك به اسلام در سال‌هاي اخير در آمريكا يك پديده‌ي اجتماعي بوده است.

 اگر چه يك رقم رسمي در مورد نوآيين‌ها وجود ندارد- چون سرشماري آمريكا اين مقوله را ثبت نمي‌كند- سازمان‌هاي اسلامي مي‌‌گويند كه اين رقم بين 25 هزار و 40 هزار در نوسان است.

 بسياري از نوآيين‌ها، با خانواده‌ي كاتوليك خود دچار مشكلاتي مي‌‌شوند. به عنوان مثال، ويتا عبدالمهتي، اهل ميامي، كه نام مسلمان او خديجه زيور است، دائماً بايد توضيح دهد كه “اسلام يك آيين نيست بلكه يك دين است. خديجه اين پيام را از طريق راديويي در ميامي منتشر مي‌‌كند و بسياري از اوقات با اسپانيايي زبان‌هايي كه به وي توهين مي‌‌كنند برخورد كرده است. در آمريكا بين 4 تا 6 ميليون مسلمان، تقريباً همان تعداد يهودي و 65 ميليون كاتوليك وجود دارد.

 

 منبع: بانك اطلاعات مقالات خارجي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اداره كل مطبوعات و رسانه‌هاي خارجي.

Carolin,ruff -1

Ros Townsend -2

Elpais -3

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

متن مصاحبه با پروفسوربُس‌چي جانجي(Bos Chee Gangi)

 استاد دانشگاه بين المللي سَن پُل مالز

گزارش: سيد محمدعلي طباطبائي

مطلع شديم چند تن از انديشمندان مسيحي، از كشور ايتاليا به ايران سفركرده‌اند لذا در مصاحبه‌اي كه با آن ها داشتيم نظرات آن ها را درباره‌ي مصلح ‌آخرالزمان جويا شديم، در ابتدا با پروفسور

(Bos chee GANGI) گفتگوئي داشتيم كه تقديم مي‌‌شود.

 

- : نا م شما چيست؟ و در كشور ايتاليا داراي چه سمت‌هائي هستيد و هدف شما از اين مسافرت چه بوده است؟

من پروفسور بُس چي جانجي هستم. سِمَت اول منپروفسور پُئولوژي مي‌باشد و پئولوژي يعني همان چيزي كه روحانيون شما هم مي خوانند يعني‌ پروفسور فقه هستم در بُلنيا . دردانشگاه بين المللي سَن پُل مالز آن جايي كه خود پاپ هم از فارغ التحصيل‌هاي آنجا است من درس مي‌دهم و در ضمن من پروفسور باستان‌شناسي تمدّنهاي خاورميانه كه ايران هم جزو تمدّن خاورميانه هست مي‌باشم و در ضمن تحليل فقه مي كنم و متخصّص كتاب مقدّس هم هستم .

 ايشان در ادامه افزود: من اعتقاد دارم اين مسافرت يك مسافرت فرهنگي و روحاني بوده به خاطر اين كه اعتقاد دارم امروزه بايد بين جهانيان تبادل اطلاعات بشود.

الان كه دنيا به سمت متّحد شدن پيش مي رود نياز به اين است كه انسان ها بتوانند با هم ارتباط برقرار كنند و بتوانند اين ارتباط را حفظ بكنند فكر مي‌‌كنيم به نوعي بتوانيم اين ارتباط دنياي مسيحيت را با كشورهاي متفاوت داشته باشيم از جمله كشور ايران .

- : كنفوسيوس در 2500 سال پيش از طرفداران تحقق حكومت واحد جهاني به رهبري انساني والا‌و پاك از هر خطا بود، و اين مطلب در تمام اديان توحيدي از سوي پروردگار جهان ارايه شده است نظرشما درباره‌ حكومت واحد جهاني چيست ؟

 پروفسور بُس چي جانجي: من اعتقاد دارم كه ما مي‌‌توانيم به نوعي دنيا را يكسان و متحد و يكپارچه كنيم

- : ما شيعيان معتقد يم در آخر الزمان -كه همين زمان را آخر الزّمان مي دانيم- شخصي به عنوان مصلح مي آيد و جهان را زير پرچم حكومت واحد عادلا‌نه مي‌برد كه در دين مسيحيت هم اين حقيقت مورد توجه قرار گرفته ، نظر شما چيست؟

پروفسور بُس چي جانجي: ما هم با شما در اين زمينه اعتقادات مشتركي داريم. من هم اعتقاد به اين قضيّه دارم . تمام آدم هايي كه به هر دليل اعتقاد به خداي يگانه داشته باشند طبعاً آن بحث را قبول دارند و بحثي كه شما مي‌كنيد در رابطه‌ با اين كه ظهور امام زمان با ظهور مسيح مصادف مي‌شود با توجه به اين كه ما اعتقاد داريم مسيح يك بار روي زمين برگشته و وقتي كه روي زمين برگشته بود همان رفتن روي صليب بود بنابر اين معتقديم كه مسيح قول داده بود باز مي‌‌‌‌‌‌گردد حالا اين كه شما مي‌‌گوييد شكلش امام زمان باشد، يا مسيح باشد، يا آن چيزي كه بودايي مي‌‌گويد اين يك بحث ديگر است .

- : ما اعتقاد داريم حضرت عيسي (عليه‌السلام) وآقا امام زمان (عليه‌السلام) دركنار هم به ايجاد حكومت واحد مي پردازند.

پروفسور بُس چي جانجي: اگر اين را قبول بكنيم كه هم امام زمان برمي‌گردد و هم مسيح برمي‌گردد اينجا يك بحث برخورد صلاحيّت پيش ميآيد .

- : ولي چونآن ها هر دو معصوم هستند با همديگر برخورد نمي‌كنند .

پروفسور بُس چي جانجي: من با شما موافقم چون به هر حال ما سه مذهب تك خدايي داريم كه يكي از آن مذاهب، مذهب‌حضرت‌محمد (صلي الله عليه وآله) است و يكي ديگر مسيح (عليه‌السلام) است و ديگري هم موسي(عليه‌السلام) است و طبعاً اگر هر سه هم ظهور بكنند باز دوباره چيزي كه ما مي گوييم “‌كمپليكتو‌” يعني برخورد بين اين دو فرايند به وجود نمي آيد چون به هر حال هر سه‌ اين ها از طرف يك شخص واحدي مي آيند . بله اگر از طرف سه شخص متفاوت مي‌‌آمدند صحيح بودبا هم اختلا‌ف كنند امّا چون از طرف يك خدا مي آيند ، خود خدا هم فكر اينجا هايش را كرده .

 

 پروفسور بُس چي جانجي)در پايان اين مصاحبه به شوخي و با توجه به نام “خورشيد مكّه)” اظهار داشتند: من متأسّفانه يا بدبختانه خورشيد را مي‌‌توانم ببينم ولي مكّه را نمي‌توانم ببينم چون شما مسلمانها اجازه نمي دهيد كه ما برويم مكّه را ببينيم .

- : ان شاء اللّه زير آن پرچم واحد جهاني و آن منجي آخر الزّمان حتماً مي‌‌توانيد ببينيد

 

خورشید مکه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 0 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

احسن الحديث

گزيده اي از جديد ترين سخنان انسان ساز استاد بزرگ اخلا‌ق و معنويات حضرت آيت الله حاج سيد حسن ابطحي(مدظله العالي)درشهر هاي قم و تهران

(ماه هاي رمضان المبارك وشوال)

كوشش شده است سخنان استاد بزرگوار حتي الا‌مكان بدون دخل و تصرف و با حفظ كيفيت مجلس سخنراني منعكس شود.

تنها يك خواسته و يك هدف

خدايا ؛ تو مي‌داني كه ما هدفي جز تو و امام زمانمان نداريم. ما مي‌‌‌خواهيم به تو برسيم و دست تو كه امام زمان(عليه‌السلام) است در دستمان باشد. خدايا، ما مي‌‌‌خواهيم به لقاي تو برسيم و مظهر تو كه امام عصر (عليه‌السلام) است را ببينيم و از محضرش استفاده كنيم. خدايا، ما تو و او را مي‌خواهيم.

امروز [هم] روز جمعه است و ما ميهمان شما هستيم . يا صاحب الزمان! پيغمبراكرم (صلي الله عليه وآله) فرمود: "اَكْرِمِ الضَّيفَ وَ لَوْ كَانَ كَافِرًا”1 ما نمي‌فهميم “ميهماني ما در محضر تو” به چه معنا است ولي اين اندازه مي‌‌دانيم كه به ما گفته‌اند ميهمان را گرامي بداريد ولو اينكه كافر باشد. اگر يك ميهماني براي ما بيايد و از ما تقاضايي داشته باشد هر چه در توانمان باشد انجام مي‌دهيم. يا بقية ‌اللّه اين كمترين تقاضايي است كه ميهماني از ميزباني چون شما دارد كه ما بتوانيم شما را ببينيم، زيارتتان كنيم. با شما حرف بزنيم و از حقايق و علومي كه خدا در اختيارتان گذاشته استفاده كنيم.

غيبت تو، آقا حجه بن الحسن چه مشكلا‌تي ايجاد كرده است

امروز كه روز جمعه است، روزي كه متعلّق به حضرت بقية ‌الله (عليه‌السلام) است و ميهمان اين بزرگوار هستيم. ما عرض مي‌‌كنيم به آقا حضرتبقية ‌الله (عجل الله تعالي فرجه الشريف) كه فراق تو چه مشكلاتي ايجاد كرده و غيبت تو، آقا حجة ‌بن الحسن، چقدر مَفسده به وجود آورده و ظهور تو چه مي‌‌‌‌‌‌‌كند! دنيا را بهشت مي‌‌‌‌‌‌‌كند. ظهور تو را انشاءالله با چشممان ببينيم. دنيا پر از عدل و داد مي‌شود و ظلم و جوري نخواهد بود.

مي‌خواهيم به آنجا برسيم كه وقتي دعاي ندبه مي‌‌‌‌‌‌‌خوانيم، وقتي كه عرض مي‌كنيم اَينَ‌ بقية ‌الله با سوز دلي برخاسته از تمام وجودمان باشد كه حاضر باشيم هر چه داريم فدا كنيم تا اين كه آن آقا بيايد و دين خدا را پياده كند. عدل و داد كه سهل است چون عدل و داد بعد از ظلم و جور است ولي صفا و صميمت و يگانگي و وحدت در بين مردم كره‌ي زمين به وجود بياورد.

بايد حواستان را جمع كنيد. توجّه‌تان را به امام زمانتان كه مظهر پروردگار است بيشتر بدهيد و ان‌شاءالله برويد تا برسيد به جايي كه به ياري پروردگار از ياران خوب امام عصر و اين دعايي كه هميشه در بين دعاهايتان جاري است كه “خدايا ما را از بهترين اصحاب و ياران حجة ‌بن الحسن قرار بده” بشويد.

“تعهدات شب قدر”

بياييم امشب كه شب توبه است، شب برگشت به سوي خداست، شبي است كه بايد امام زمان‌مان را مطمئن كنيم، امام زماني كه مهربان است و آن قدر به اوليائش عزّت مي‌‌دهد كه در دعاي ندبه مي‌‌گوييم: “اَيْنَ مُعِّزالْاوليَاءِ وَ مُذِّلُ الْاَعْدَاء” تعهد نماييم كه‌:

 يك- تجسس در امور زندگي كسي نكنيم،

دو- غضب بي‌جا نداشته باشيم و

سه- استغناي طبع داشته باشيم، گدا طبع نباشيم و طمع به مردم و مال مردم نداشته باشيم.

همين سه چيزرا تعهد بدهيم، عمل بكنيم و ببينيم چقدر اهميّت دارد و كارها را روبراه مي‌كند. پس بياييم خودمان را بسازيم و از آنهايي باشيم كه نامه‌هاي اعمالشان به دست راستشان داده مي‌شود كه “ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ 6، تا بعدها حساب يسير داشته باشيم، حساب آساني داشته باشيم، راحت در خدمت حضرتبقية ‌الله (عليه‌السلام) باشيم و با كمال سهولت بتوانيم به آن حضرت برسيم.

 

“جدي نگرفته‌ايم”

همه‌ي مشكلاتي كه امروز ما در ارتباط با مذهب‌مان، با دين‌مان داريم به علت اين است كه نشستيم و گفتيم و برخاستيم. يك گوينده‌اي به عنوان يك جلسه مي‌‌آيد و خوشحال از اينكه صدها، هزارها نفر پاي سخنانش نشسته‌اند و مستمعين هم به عنوان ثواب در جلسه شركت كرده‌اند و عاقبت هم همين مي‌شود كه ملاحظه مي‌‌فرماييد . كمتر عمل و يا دقّت به سخناني كه گفته مي‌‌شود مي‌گردد. اين همه جلسات لااقل از اوّل انقلاب تا به حال وجود داشته، متأسّفانه مي‌‌بينيم اهل تزكيه‌ي نفس، اهل كمالات آن چنان كه بايد در مدّت بيست و سه سال كار انجام بشود نشده. و علّت عمده‌اش اين است كه شنوندگان دين را جدّي نگرفته‌اند. چون بايد دين جدّي‌ باشد. قوانين دينتان محكم‌تر و پر عمل‌تر از قوانين رسوماتي كه در بين تان هست باشد.

مثالي كه شايد برايتان جالب باشد همين مسأله‌ي اعيادي است كه ما در گذشته و حال داريم. رسوماتي كه در عيد نوروز كه لااقل كم سابقه‌ي ديني و تأييد ديني دارد، شايد از همين الان (كه چند ماه به آن مانده) مردمِ مسلمان به فكرش باشند امّا عيدغدير كه همه چيز شيعه و همه‌ي اعتقادات انساني است و تمام مسلمانها بايد به فكرش باشند آن چنان به دست فراموشي سپرده شده كه اكثريّت مردم مسلمان آن را از ياد برده اند و بلكه كم‌كم مي‌‌روند كه مُنِكرش شوند. و امثال اين قضايا زياد داريم. علّت عمده هم اين است كه هر چه ما از قوانين دين وبرنامه‌هاي ديني عقب بنشينيم برنامه‌هاي غير ديني يا رسومات‌مان پيشرفت مي‌‌كند و جايگزين آن قوانين مذهبي مي‌‌شود.

 

“غير قرآن سراب است”

ما غير قرآن چيزي نداريم اگر هم چيزي باشد “ كَسَرَابٍ بِقِيعَه‌ٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً .”7 مانند يك سرابي است كه تشنه‌هاي دور از آب زلال معنويّت و ولايت گمان مي‌‌كنند آب است ولي وقتي نزديك مي‌‌شوند مي‌‌بينند سراب است.

 

چرااز محضر حضرت بقيه‌اللّه (عليه‌السلام) واز عالم ملكوت محروم هستيم؟

انسان ، متشكّل از يك روح و بدن است.اگر دقّت كرده باشيد بدن نسبت به روح انسان بسيار كم ارزش است. بدن مانند لباسي است كه انسان مي‌‌پوشد. البته بعضي از مردم هستند كه شايدبه لباسشان از خودشان بيشتر اهميّت بدهند و همان طور كه بدن مريض مي‌‌شود و امراض مختلفي به آن متوجه مي‌‌گردد و مرض‌هاي صعب‌العلاجي پيدا مي‌كند، و به طبيب نيازمند مي‌شود و داروهاي بسياري لازم دارد؛ روح انسان هم همين‌طور است، بلكه با اهميّت بسيار زيادتر. بنابراين انسان بايد به روح اهميّت بدهدآن هم صدها برابر بيشتر از اهميّتي كه به بدن مي‌‌دهد.

ولي متأسّفًانه مي‌‌بينيم كه انسان به هيچ وجه نه براي روح خودش، نه براي روح فرزندانش، نه براي روح كساني كه به او تعلّق دارند اهميتي قائل نيست و همين علّت عقب‌افتادگي ماست و همين علّت اين است كه ما نمي‌توانيم از محضر حضرت بقية‌اللّه(عليهم‌السلام) استفاده كنيم. همين سبب مي‌‌شود كه ما نتوانيم در عالم ملكوت قدم بگذاريم و حال اينكه خداي تعالي انسان را براي اين كه در كنار حجّه‌بن الحسن (عليه‌السلام) باشد و ايشان امام ما باشند خلق فرموده است.

 

“ شيطان انسان را از درك حقايق باز مي‌دارد”

جمعي از مردم كه اكثريّت‌شان را تشكيل مي‌‌دهند، وقتي يك مقدار به خود فرو بروند و افكارشان را كاملاً متمركز به روحيّات خودشان بكنند، غالباً مشاهده خواهند كرد كه شيطاني آن ها را فريب مي‌‌دهد. خداي تعالي يك پرده‌اي روي دل آن ها به وسيله‌ي اعمال زشتشان مي‌‌اندازد. متوجّه نيستند كه چه مي‌‌كنند. گمان مي‌‌كنندكه”أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا 2” ،كار صحيح انجام مي‌‌دهند.

همان كساني كه با امام مجتبي(عليهم‌السلام) در زمان امامت آن حضرت درگير بودند و طرفداري معاويه را مي‌كردند؛ همه‌شان اين طور نبودند كه بفهمند چه مي‌‌كنند. همه‌شان اين گونه نبودند كه با خداي تعالي، خدايي كه مي‌‌شناسند، خدايي را كه با چشم دل مي‌‌بينند، خدايي را كه محيط بر خودشان تصوّر مي‌‌كنند، با او به لجبازي برخيزند.

 

“توجيهات نفساني”

بلكه غالباً يك مسائلي را پيش خودشان فكر مي‌‌كردند و گمان مي‌‌كردند كه خوب عمل مي‌‌كنند “وهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا3 ، اينها گمان مي‌‌كنند كه كار خوبي مي‌‌كنند، هر فردي هر كاري كه مي‌‌كند، مي‌‌بينيد يك توجيهي براي خودش درست مي‌‌كند ، يك دليلي براي خودش مي‌ آورد، يك جوري مي‌خواهد مردم را لااقل قانع كند كه من كار خوبي كرده‌ام. يك طوري مي‌خواهد با مردم روبرو شود كه مردم او را خوب بدانند حتّي به وسيله ريا، به وسيله سُمعه، به وسايل مختلفيمي‌خواهد تظاهر به خوبي بكند و خودش را خوب معرفي نمايد.

 

“كيفيت معاشرت با مردم”

مسئله ائتلاف خيلي اهميّت دارد، “المؤمن مَأْلُوف4 مؤمن اهل الفت است. اگر يك نفر را ديديد كه انسان با تقوي واهل معنويات است ولي دوست ندارد با مردم زندگي كند ،اين ضعف انسان است،انسان با كمال نبايد اين‌طوري باشد. چرا انسان بايد با يك مقدار عبادت و نماز شب و ... به خود فرو برود و از مردم جدا شود و بگويد من از مردم بدم مي آيد.

شخصي آمد خدمت امام سجّاد (عليه‌السلام) گفت: آقا من خيلي از مردم متنفرم. حضرت فرمود‌: -به تعبير من - بيخود مي‌‌كني. هر كس در سنّ از تو بزرگتر است مثل پدر بايد احترامش كني و هر كس در سنّ از تو كمتر است مثل فرزند بايد او را دوست داشته باشي و كسي كه در سنّ با تو مساوي است را مثل برادر بايد دوستش داشته باشي.

با هم صميّمت پيدا كنيد، با هم دوست باشيد، نواقص يكديگر را نديده بگيريد، “ضَعْ اَمْرَ اَخِيكَ عَلَي اَحْسَنِهِ"5 (بهترين توجيهات را براي اعمال مؤمنين كه برادران تو هستند درنظر بگير.)

 “عالم نشانه‌ي خدا است”

اين را بدانيد كه هر چيزي در اين عالم هست نشانه‌ي پروردگار است. اگر يك ماشيني در حركت باشد تمام اعضاي وجود اين ماشين نشانگر راننده داشتن و يا راننده نداشتن است. شما مثلاً مي‌‌بينيد چرخ‌هايش مي‌‌چرخد، در وسط جاده حركت مي‌‌كند و در سر پيچ‌ها مي‌‌پيچد و انحرافي پيدا نمي‌كند، تبعاً و يقيناً مي‌‌گوييد اين ماشين راننده دارد امّا اگر در كنار جادّه پارك شده باشد و هيچ تكاني نخورد مي‌‌گوييد راننده‌اش نيست.

ما وقتي به اين عالَم پر تحرّك دقت مي‌كنيم ، مي بينيم كه تمام ذرّاتش و حتّي يك اتم كه ريزترين مادّه هست و الكترون‌ها با سرعت به دور هسته مي‌‌چرخند از آنجا شروع مي‌‌شود تا منظومه‌ي شمسي و بزرگترين افلاك كه به چشم ما مي‌‌خورد ، همه در حركتند. وجود خود ما و خود شما كه در اين آيات تلاوت مي‌‌شود كه “سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْافَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّي يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ8، در آفاق كه همان اتم تا كهكشان‌ها باشد و در اَنفُس كه همان بدنمان و جانمان كه تمام سلول‌هايش به جا و منظّم قرار دارد و در حركت است، همه‌اش نشانه‌ي پروردگار است. يعني همانطوري كه شما وقتي ماشين دارد حركت مي‌‌كند و در صراط مستقيم مي‌‌رود مي‌‌گوييد راننده‌ي داناي حكيمي كه راه را بلد است پشت آن نشسته، و لذا انحراف پيدا نمي‌كند؛ بايد اگر اتمي را ديديد سلولي را ديديد افلاك را مشاهده كرديد همه‌اش را نشانه‌ي خدا بدانيد، همه‌ي اين ها نشانه‌ي خدا است.وَ فِي كُلِّ شَيْءٍ لَهُ آيَة ،“كلّ شيِ “ يعني از آن هسته اتم گرفته تا كرات و كهكشانها همه “كلّ شيِ “ است.

هيچگاه طبيعت نمي‌تواندو طبيعت برايش ممكن نيست كه بتواند درختي را از زمين بيرون بياورد يا باغي را داراي اشجاري بكند، يا پُر از ميوه بكند. طبيعت خاك و آب، پوساندن است. “أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ9، خدا در قرآن مي‌‌فرمايد: تو اي زارع، اي كشاورز، وقتي كه گندم را زير خاك مي‌‌كني، گندم را در ميان مزرعه مي‌‌پاشي، يا درختي را مي‌‌كاري، آيا تو زراعت كردي يا ما؟

“آيت الله العظمي خداوند كيست؟”

آنچه در عالم است نشانه‌ي خداست و همه مال خداست و همه از اوست. منتهي گاهي يك آيه و نشانه)مثل يك اتم) محدود و كوچك است و وجود خدا و قدرت خدا و علم پروردگار را به اندازه خودش معرّفي مي‌‌كند و يك آيت هم هست كه بزرگترين آيت است، آيت الله العظمي است، و آن وجود مقدس حضرت بقية ‌الله ارواحنالتراب مقدمه الفداء مي‌باشد كه اگر انشاءالله ببينيدش، اگر با او چند روزي زندگي كنيد، اگر با او تماس روحي داشته باشيد، آن وقت مي‌‌فهميد چقدر نشانه‌هاي خدا در اين وجود مقدّس وجود دارد.

“تمامي علم و رحمت الهي اول بر وجود مقدس امام زمان نازل مي شود”

علم خدا، بعد از نزول اوّليه در وجود مقدس حضرت بقية ‌الله (عليه‌السلام) است، قدرت خدا بعد از نزول اوليه‌ در وجود مقدس حضرت بقية ‌الله است. بنابراين آن آيت بزرگ، آن نشانه‌اي كه از همه‌ي نشانه‌ها بزرگتر مي‌باشد وجود مقدس امام و بالاخص حضرت بقية ‌‌الله امروز براي ما است.

 اگر كسي منكر اين آيت عظمي و اين بزرگترين و آشكار ترين نشانه‌ي خدا شد ، انكارش شديد تر و بزرگتر و بالاتر است . يك وجودي كه همه‌ي صفات الهي بطور ظهور و بروز از وجود مقدس او است را اگر منكرش شديد، اگر نديده گرفتيدش، اگر حواستان به او جمع نبود، اگر در حوائجتان به او مراجعه نكرديد، اگر درب خانه‌ي او را نزديد، اگر متوسل به او نشديد به طريق اولي داراي يك نوع الحاديد. كساني كه متوسل نيستند، كساني كه امام زمانشان را نمي‌شناسند، كساني كه به يك نحوي - حالا هر نحوي كه هست - مي‌‌خواهند منكر وجود مقدس امام عصر(عليه‌السلام) و قدرت آن حضرت باشند در حال انكار و درگيري با خداوند متعال مي‌باشند.

 

“ ماه ذي قعده ماه علي بن موسي الرضا”(عليه‌السلام)

ماه ذيقعده است ، اين ماه بيشتر تعلّق به علي بن موسي الرّضا عليه الصّلوه‌‌ و السّلام دارد. يازدهم اين ماه تولّد حضرت علي بن موسي الرّضا است. بيست و سوّم اين ماه زيارتي مخصوص علي بن موسي الرضا (عليه‌السلام) است. آخر اين ماه هم وفات امام جواد(عليه‌السلام) فرزند عزيز حضرت علي بن موسي الرضا (عليه‌السلام) است. ماه بسيار پر بركتي است.

ماه ذيقعده اولين ماه از چهار ماه حرام است كه احترامش لازم است. خداي تعالي در قرآن مي فرمايد: “فَلَا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ10 در اين چهار ماه به خودتان ظلم نكنيد. از اين چهار ماه ذيقعده و ذيحجّه و محرّم و يك ماه هم ماه رجب است استفاده كنيد.باطن اين چهار ماهِ حرام تفسير و تاويل به چهار امام از بين دوازده امام s مي‌شود كه نام مباركشان “ علي” است : علي ابن ابيطالب (عليه‌السلام) ، علي ابن الحسين امام سجاد (عليه‌السلام) ، علي ابن موسي الرضا (عليه‌السلام) وعلي ابن محمّد امام هادي(عليه‌السلام) كه از ميان دوازده امام s داراي حرمت خاصّي هستند، درباره اين چهار امام به خودتان ظلم نكنيد ، آن ها را بشناسيد و از نعمت وجودشان كمال استفاده را بكنيد.

 مثل يك كسي كه رفته يك جايي خيلي در آمد دارد خيلي پر بركت است خيلي استفاده دارد به او مي گويند كه رفتي آنجا به خودت ظلم نكن، كمال استفاده را از آنجا بكن “فَلَا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ11 بنابراين در اين ماه ما زياد بايد بگوييم “لَا اِلَهَ اِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ اِنِّي كُنتُ مِنْ الظَّالِمِينَ12

مصيبت ولا‌يت عهدي مامون براي امام

رضا(عليه‌السلام) بالاتر از شهادتآن حضرت ا‌ست

براي بيست و سوم اين ماه كه زيارتي مخصوص حضرت علي بن موسي الرّضا است عللي بيان كرده اند. البته بيست و پنجم هم كه دحو الارض است فرموده اند كه افضل اعمال اين روز زيارت حضرت علي بن موسي الرّضا است. چرا گفته‌اند زيارت حضرت رضا را بيست و سوم ذي قعده انجام بدهيد؟

بعضي ها گفته اند روزي بوده كه حضرت ولايتعهدي مأمون را قبول كرده‌است. چون يكي از مصايب بزرگ خاندان عصمت و طهارت اين است كه با طاغوت زمان خودشان بخواهندكنار بيايند اين كنار آمدن آن هم در اين حد كه مجبور بشود وليعهد مأمون گردد خيلي مصيبت است و به نظر من از وفات حضرت مصيبتش بيشتر است. به هر حال گفته اند حضرت علي بن موسي الرّضا را در اين روز زيارت كنيد و اگر مشهد نبوديم از همين دور عرض مي‌كنيم:

گرچه دوريم به ياد تو سخن مي‌گوييم

بعد منزل نبود در سفر روحاني

توسل به علي بن موسي الرضا (عليه‌السلام) حلّال مشكلات معنوي است

خدا رحمت كند مرحوم حاج ملا آقا جان مي‌‌گفت كه توسل به حضرت رضا (عليه‌السلام) انسان را در پيشرفت‌هاي سير و سلوكي كمك مي‌‌كند و حتّي اگر كسي يك قدري متوقّف شده بود، تنبل شده بود و مي‌‌گفت من نمي‌دانم چه كار كنم كه موفق بشوم، ايشان مي‌‌گفت: برو زيارت حضرت رضا(عليه‌السلام)، زيرا آن حضرت امام السالكين است، امام المتقين است، امام همه چيز است. ان‌شاء‌الله اميدواريم كه حضرت علي بن موسي الرضا (عليه‌السلام) نظر لطف خاصي به همه‌مان بفرمايد و آن چنان كه خودش آن طور بود كه دوست و دشمن از او راضي بودند به ما هم آن چنان شرح صدري عنايت كند كه دوست و دشمن را از خودمان راضي كنيم مگر آنهايي كه با دين خدا مبارزه مي‌‌كنند.

1 - بحار ج 67 - ص 9370 جامع الاخبار ص 84.

2- كهف104

3- كهف104

4- كافي

5-كافي

6- اسراء71

 7- نور39.

8 -فصلت53

9 - واقعه64

10- توبه36

11- توبه36

12- انبياء87

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 0 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

خداوند متعال كه خالق انسان است فرموده ما هيچ‌گاه دو قلب درون انسان قرار نداده‌ايم1 و اين مطلب، حقيقتي است ثابت و پايدار.

آيا مي‌شود انسان‌هايي يافت شوند با دو قلب؟!

اصلاً مگر چنين چيزي تا كنون ديده شده است؟!

اگر شما نديده‌ايد ما به شما نشان مي‌دهيم. انسان دو قلب به وفور يافت مي‌شود. ممكن است، پس از آن‌كه ما چنين انسان‌هايي را نشان دهيم، شما بگوييد: اشتباه مي‌كنيد اينها يك قلب بيشتر ندارند. شايد هم حق با شما باشد پس اوّل آن ها را ببينيم بعد قضاوت كنيم.

در يك روز بسيار گرم كه آتش از آسمان مي‌باريد، تمامي حجاج خانه خدا پس از مراسم حج عازم شهرهاي خود بودند كه نا‌گاه فرشته‌ي وحي بر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) نازل شد و دستور اكيد پروردگار را ابلاغ نمود كه: “اي رسول گرامي ما، دستوري را كه به تو داديم زودتر به مردم ابلاغ كن ، در غير اين صورت رسالت خود را به انجام نرسانده‌اي و زحماتت هدر مي‌رود.2

ديري نپاييد كه آن حضرت دستور الهي را به همه‌ي مردم ابلاغ فرمود و چنان ابلاغ نمود كه هيچ كس تا كنون منكر آن نشده و نتوانسته است آن را مخفي نمايد.

فرمان الهي چنان واضح و آشكار اعلا‌ن شد كه هر كس از دوست و دشمن (پنهان) در صحنه حاضر بود، بلافاصله به محضر علي بن ابي طالب (عليه‌السلام) آمده و دست بيعت با او داد و سَروري او بر هر زن و مرد مسلماني را تبريك گفت، مانند اين جمله كه بعضي گفتند: “تبريك، تبريك بر تو اي علي كه از امروز به بعد تو آقا و سرور من و سرور هر زن و مرد با ايماني شده‌اي.3

و آنگاه با او بيعت كردند يعني خود را صد در صد - از لحاظ جان و مال- در اختيار علي (عليه‌السلام) قرار دادند.

چنين افرادي كه جان و مال و اختيار خود را به علي بن ابي طالب (عليه‌السلام) دادند، دقيقاً دو ماه و دوازده روز بعد كه پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وآله) از دار دنيا رحلت فرمود ، همان علي بن ابي طالب (عليه‌السلام) را مورد ضرب و شتم قرار داده، ريسمان به گردنش افكندند و او را كشان كشان به مسجد بردند و با زور شمشير و تهديد به آن كه سرت را از بدن جدا مي‌كنيم - كه به خدا قسم چنين مي‌كردند- از او بيعت گرفتند و گفتند قضيه بر عكس شد، حالا كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از دنيا رفت، تو بايد بنده‌ي ما باشي و جان و مالت در اختيارمان باشد.

به نظر مي‌رسد چنين افرادي ‌دو قلب هستند، يك روز به ظاهر، فدايي علي (عليه‌السلام) و يك روز دشمن جاني علي (عليه‌السلام) آيا چنين نيست؟

خود قضاوت كنيد ...

يا آن كه شما مي‌گوييد اين ها از اوّل يك قلب داشتند، دوست علي (عليه‌السلام) نبودند چون اگر بودند دو ماه بعد با او چنان نمي‌كردند، قلب اينان، سرشار از دشمني علي (عليه‌السلام) بود ولي آن ‌را نشان نمي‌دادند. پس اين ها يك قلب بودند نه دو قلب

عده‌اي ديگر، كساني بودند كه پس از اين حادثه تلخ، علي (عليه‌السلام) به همراه فاطمه و حسن و حسين(عليهم‌السلام) شبانه به درب منزل آنان مي‌رفت و از آنان مي‌خواست به بيعتي كه با او كرده‌اند و در غدير خم حاضر شده‌اند جان و مالشان را تحت فرمان علي (عليه‌السلام) قرار دهند، عمل كنند و فردا صبح با سرهاي تراشيده حاضر شوند تا حقّ به جايگاه خود برگردد.

اين افراد هم، شب به علي (عليه‌السلام) قول مثبت مي‌دادند، امّا فردا صبح كه مي‌شد، خبري از آنان نبود جز سه يا چهار يا هفت نفر مانند سلمان و ابي‌ذر و مقداد.

قلب اين افراد هم‌ چنان بود كه شب با علي (عليه‌السلام) و صبح در ضدّيت با او بود، آيا اين ها يك قلب داشتند يا دو قلب؟!

ما چطور هستيم ؟

آنها چنين بودند و نسل‌هاي بعد هم، همان راه را ادامه دادند و روزگار، پيوسته افراد دو قلب و به قول شما يك قلب به خود مي‌ديد و اين زهرآب تلخ را در گلو فرو مي‌برد، حالا ما چگونه ايم، آيا داراي يك قلبيم يا دو قلب؟

مي‌توانيم اين را چنين بررسي كنيم و چنين بگوييم:

آيا با علي زمان خودمان كه خوشبختانه يا متأسفانه دستمان به او نمي‌رسد يك قلبيم يا دو قلب؟

نشانه‌ي يك قلبي مردم در روز عيد غدير خم- البته فقط براي چند روز- آن بود كه همه‌ي مسلمانان بلا استثناء سه روز در آن هواي گرم و كشنده ماندند و با علي (عليه‌السلام) بيعت كردند و آن روز اوج شادي و سرور علي (عليه‌السلام) بود ولي اين يك قلبي، چنان واژگون شد كه همان مردم، ديگر به علي (عليه‌السلام) حتي سلام هم نمي‌كردند و آن‌حضرت خانه نشين شد.

بنا براين خانه نشيني علي (عليه‌السلام) نشانه يك قلبي مردم در ياري علي (عليه‌السلام) نبود و اينك ببينيم آيا امروز علي زمان ما، يعني حضرت حجة ابن الحسن العسكري (عليه السلام)خانه نشين نيست؟

اگر خانه نشيني علي (عليه‌السلام) براي يك نسل و تنها بيست و پنج سال بود، امّا خانه‌ نشيني امام زمان (عليه‌السلام) براي ده‌ها نسل و نزديك دو قرن يعني بيش از چهل و شش برابر خانه‌ نشيني علي بن ابي طالب (عليه‌السلام) بوده است.

اگر علي (عليه‌السلام) درباره خانه نشيني خود فرمود مانند خار در چشم و استخوان در گلو مي‌گذراندم، امام زمان (عليه‌السلام) فرمود صبح و شام مي‌گريم و بجاي اشك بايد خون بگريم .

اكنون نيك بنگريم و ببينيم لااقل از لحاظ اجتماعي- و نه فردي- يك قلبيم يا دو قلب و اگر يك قلبيم، قلبمان به سوي حجة ابن الحسن (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است يا بسوي دنيا و مقام و رياست و ...

و آيا ‌آنان كه علي (عليه‌السلام) را خانه نشين كردند قلبشان جز بسوي دنيا و مقام و رياست به سوي ديگري بود ؟ پس نمي‌شود انسان داراي دو قلب باشد، يك قلب بسوي محبّت علي و خاندان علي(عليهم‌السلام) و يك قلب بسوي دنيا و رياست و مقام آن.

اگر قلب هايمان همه با هم بسوي امام زمان (عليه‌السلام) باشد، ديگر او خانه نشين- كه نام اين خانه نشيني را غيبت كبري گذاشته‌اند- نمي‌‌شود و دلهاي يكپارچه ما او را از خانه خارج و سعادت ديدارش- ديداري حقيقي و با معرفت كه نام آن را ظهور امام زمان (عليه‌السلام) مي‌گذاريم- نصيبمان خواهد شد چنان كه خود آن بزرگوار به صراحت اين مطلب را فرموده است كه:

“اگر شيعيان ما- كه خداوند آنان را به اطاعت خويش موفق بدارد- دلهايشان در وفا به عهدي كه با ما دارند يكپارچه و يك قلب مي‌بود، هرگز ميمنت ديدار ما از آنان به زمانهاي بعد به تأخير نمي‌افتاد و اگر چنين مي‌بودند سعادت مشاهده و ملاقات حضوري آنان با ما- آنهم ديداري با معرفت حقيقي از سوي آنان به ما- با ‌عجله و با سرعت به سراغشان مي‌آمد.4

 اي كاش چنان بوديم كه آقا مي‌خواستند و اي كاش همه يكدل و يك قلب و يكپارچه امام زمانمان را مي‌خواستيم و از بازي‌هاي كودكانه سياسي و غيره دست مي‌كشيديم ودلهايي كه مي‌توانند در ياري امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و تعجيل در فرجش يكپارچه و يكدل باشند را چنين پاره پاره و دچار تشتت و اختلا‌ف نمي‌كرديم.

اين باشد، تا سخني ديگر.... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ان‌شاءاللّه

(خورشید مکه)

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 0 AM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

خود را آماده كنيد”

 سخنان حضرت آيت الله سيد حسن ابطحي خراساني (مدظله العالي) در شب نيمه شعبان 1422 قمري- تهران

بسم الله الرحمن الرحيم

و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين

خوشحالي و فرح براي مؤمنين امشب به اوج رسيده و از طرفي حزن و اندوه به خاطر نبودن آمادگي ما و لياقت و ارزش پيدا نكردن براي درك محضر حضرت ولي‌عصر (عليه السلام) نيز به اوج خود رسيده است. لذا من با زحمت خود را به اين مجلس رسانده‌ام تا مطالبي را خدمت دوستانم و عزيزانم، دوستاني كه همه چيز خود را براي رسيدن به قرب حضرت وليعصر(عليه‌السلام) گذاشته‌اند و اميدوارند كه به زودي تزكيه‌نفس كنند و خودشان را لايق محضر مبارك آن حضرت بنمايند عرض كنم:

ان‌شاءالله مي‌‌خواهيم مجلس‌مان طوري باشد، كه چاره‌ي درد و دوري ما را بكند، چاره‌ي حواس پرتي‌هايمان را بكند، چاره‌ي اين جهت را بكند، كه اگر امام زمان‌مان بر خانه‌ي قلب‌مان، به زندگي‌مان وارد شدند، عيب و ايرادي از ما نگيرند.

من امشب تأكيد مي‌‌كنم، كه همه‌ي اين شعائر اسلامي و چراغاني‌ها و جشن‌ها خوب است و هيچ جاي حرف نيست، ولي آنچه مهم است، آن است كه بايد موانع را از سر راه دوستان امام زمان (عليه السلام) برداريم. و خودمان را بسازيم. براي اين‌كه هر چه زودتر آماده محضر امام زمان (عليه السلام) شويم.

“ظهور صغري” 1 مطلبي كه مي‌‌خواهم عرض كنم، مطلبي بسيار ابتكاري است و آن هم از من نيست، در شب تولد حضرت بقية `‌الله (عليه السلام) اين مطلب را از قول استاد عزيزم مرحوم حاج ملاآقا جان عرض مي‌‌كنم:

روزي در محضر ايشان بوديم فرمودند از سال 1340 2 قمري غيبت كبري تمام و ظهور صغري شروع شده و من آن زمان جوان بودم و با اين‌كه شنيدم ولي در موردش تحقيق نكردم كه به چه دليل ايشان اين مطلب را فرمودند. البته ايشان اشاره كردند كه از همان سال افكار بشر ترقي و مردم رشد كرده و در علوم مختلف پيشرفت كرده‌اند.

شما فكر نكنيد اگر گفتند ظهور انجام خواهد شد و يا در روايات گفته‌اند فلان وقت و فلان زمان ظهور است اين ظهور آخري است نه؛ ظهور مراحلي دارد. همان‌طور كه طلوع خورشيد مراحلي دارد و پيامبراكرم;وجود مقدس حجة  ابن الحسن (عليه السلام) را به خورشيد تشبيه كرده‌اند، كه در چندين روايت صحيح اين مطلب آمده است.

خورشيد در موقع اذان صبح در آن تاريكي كامل يك سفيدي بسيار كمي دارد، و بعد اين سفيدي - كه اين فجر صادق است - مرتب زياد مي‌‌شود؛ تا آنجا كه نزديك طلوع خورشيد مي‌‌‌‌‌شود، مي‌بينيم ديگر هيچ فرقي بين اين‌كه خورشيد كامل در آيد، يا كامل در نيايد نيست.

ايشان معتقد بودند كه اين خورشيد پر عظمت الهي يعني حضرت بقية‌الله (عليه السلام) كه ماسوي الله را نوراني كرده و مي‌كند؛ در كره‌ي زمين در حال بيرون آمدن است.

من به اين فكر مي‌كردم كه تا قبل از سال 1340 هجري قمري، در ايران (كه مركز شيعه بوده) مساجد يا مراكز مردمي به نام امام عصر (عليه السلام) نبود؛ حتي من در سال 1346 شمسي مكه بودم. به هر كدام از اهل‌سنت برخورد مي‌كردم وقتي مي‌‌‌‌‌‌‌‌گفتم من شيعه هستم و صحبت از امام غايب مي‌‌‌‌‌‌‌كردم، اكثراً نه شيعه را مي‌‌‌‌‌‌شناختند، و نه امام زمان (عليه السلام) را، و مردم هيچ توجهي به حضرت نداشتند مگر شيعيان كه در بيان اعتقاداتشان، تنها اسمي از آن حضرت مي‌‌‌‌بردند ولي اطلاعي از وضع ايشان نداشتند.

اما امروزه حتي امسال با پارسال فرق كرده است. قبلاً به يكي از مسؤولين گفتم: من آرزو دارم اين دعاي ندبه را در راديو بگذاريد، گفتند: مقتضي نيست، ولي حالا شرايط به شكلي شده كه اين برنامه ها را مي گذارند مثلاً برنامه “به سوي ظهور” پخش مي شود كه ان‌شاءالله اين كلمه‌‌ي “به سوي ظهور” از جانب خودشان الهام شده و روز به روز نور اين خورشيد بيشتر و بيشتر مي شود و نزديك است ان‌شاء الله جِرم خورشيد از افق بيرون آيد .

كوشش كنيد خود را آماده نمائيد فرصت كوتاه است و مهم اين است كه شما خودتان را بسازيد. و آماده طلوع جرم خورشيد باشيد.

معني انتظار اين است كه اگر به شما گفتند: “فردا صبح حضرت تشريف مي‌‌آورند يك دلهره‌اي داشته باشيد كه اي واي من هنوز خودم را نساخته‌ام.” اين جور باشيد، و همين امشب تا صبح سر به سجده بگذاريد و توفيق بخواهيد و درخواست كنيد و تنها حاجت‌تان اين باشد كه آقا حجة ‌بن الحسن ، جانم به فدايت ؛ اگر فردا صبح اعلام ظهور بفرمايي من با اين وضع روحي، با اين معصيت‌ها، با اين گرفتاري‌ها چه كنم؟ خوشا به حال جمعي از شما و خوشا به حال آن دوستاني كه من سال‌ها است آنها را مي‌‌شناسم ؛ به مراحل كمالات رسيده‌اند و خوب هم پيشرفت كرده‌اند. ولو هر چه علاقه‌ي ظاهري داشته باشند آن ها را ترك مي‌‌‌‌كنند و به خدمت حضرت مي‌‌‌رسند و ان‌شاءالله جزء مفقودين 1 مي شوند.

“تلا‌ش بيشتري لا‌زم است”

عزيزان، من در مدت عمرم - كه بيش از شصت سال عمر كرده‌ام - از همان دوران كودكي به دنبال تعظيم شعائر بوده‌ام، ولي اين كارها (چراغاني و اطعام) ولو اينكه بسيار خوب و پرارزش است و بايد باشد، اما به تنهايي كاري از پيش نمي‌برد. امام عصر (عليه السلام) به ياري شما توجه دارند، نه اينكه فكر كنيد ايشان نيازي به كمك من و شما دارند. حضرت بقيةالله (عليه السلام) اگر اراده بفرمايند در يك لحظه مي‌‌توانند همه مردم را از ياران خود قرار دهند وحضرت سيدالشهداء ‌‌‌‌‌‌در روز عاشورا قبل از اينكه در گودي قتلگاه بيفتد، اگر اراده مي‌‌كردند تمام مردم زمين به يك لحظه از بين مي‌‌رفتند. ولي مي‌‌دانيد چرا ائمه‌اطهار اين كارها را نكردند؟ چرا حضرت بقية ‌الله (عليه السلام) الان اراده نمي‌كنند كه تمام مردم صالح باشند و همه ولي او باشند؟ چون ما در اين دنيا آمده‌ايم كه امتحان بدهيم.

اين دنيا دار امتحان است. اينجا جايي است كه ما بايد خودمان را نشان دهيم. او معلم است و ما شاگرد. او استاد است و ما پيرو؛ ما بايد در راه تزكيه نفس كار كنيم و منتظر باشيم.

 

“از همين لحظه شروع كنيد”

انتظار يعني خودسازي، يعني شما از همين لحظه شروع كنيد كه خود را بسازيد و آنچه كه يك انسان خدمتگزار به امام زمان بايد داشته باشد شما هم داشته باشي. اين هدف انتظار است. فرض كنيد تعيين كردند كه فلان وقت حضرت ولي‌عصر (عليه السلام) تشريف مي‌‌‌آورند، كه من معتقدم ان‌شاءالله به زوديِ زود خواهد بود زيرا خداوند متعال در قرآن و امام صادق (عليه السلام) در دعاي عهد مي‌‌‌‌فرمايند: انهم يرونه بعيدا و نراه قريبا . يعني مردم خودخواه و خودپرست دنيا، ظهور امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را دور مي‌‌‌‌‌پندارند ولي ما آن را نزديك مي‌‌‌‌‌بينيم.

حتي آنهايي كه در مذاهب ديگر هستند كم‌كم دارند به فكر اين مطلب مي‌‌افتند. مردم دنيا حتي دولت‌ها دوست ندارند ظلم و ستم دنيا را در كام خود فرو ببرد ولي مي‌‌بينند اين كار خود به خود انجام مي‌‌شود و ظلم و جور دارد بر همه جا مسلط مي‌‌شود و تاريخ معتقد است كه اگر مردم بخواهند روي صلح و صفا و سعادت را ببينند، بايد حتماً يك مصلحي داشته باشند و بايد عدل و داد برقرار باشد و مردم در زير سايه آن زندگي ‌‌كنند.

لذا بعد از جنگ جهاني اول و دوم مردم دنيا به اين فكر افتادند كه مجمعي (سازمان ملل) تشكيل دهند تا از همه‌ي ممالك در آنجا جمع باشند و نگذارند اين همه ظلم به ضعفا بشود.

“بزرگترين ظلم به بشر”

اما چون آنها كمتر حقيقت را دريافته‌‌اند جلوي بزرگترين ظلمي كه امروزه به بشريت شده است و آن دوري از معارف حقه است را نگرفته‌اند.

اگر درِ خانه علي‌بن ابيطالب (عليه السلام) را نمي‌بستند و اگر رهبري مقتدر در بين مردم بود كه همه ظالمين را سركوب مي‌‌كرد، و اگر مردم، علاقه‌مند به علم و دانش بودند، وضعيت دنيا اين طور نبود. همه جا امنيت بود، عدالت و ثروت و همه چيز براي مردم بود. اگر امروز به همين قرآن كه معلمش امام عصر (عليه السلام) است عمل مي‌شد، دنيا اصلاح مي‌‌شود زيرا قرآن را تنها كسي مي‌‌فهمد كه به او خطاب شده و آنها پيغمبراكرم و ائمه معصومين(عليهم‌السلام) هستند كه مورد خطاب الهي هستند.

“شرط اصلا‌ح دنيا”

خدا شاهد است كه من اين مطلب را اثبات كرده‌ام كه اگر كسي به قرآن و دستورات آن عمل كند دنيا اصلاح مي‌‌شود. حتي مردم شيعه هم اگر انجام دهند بالاخره وضعيت‌شان تغيير خواهد كرد.

ولي متأسفانه تا امروز، يك روز هم نشده كه مردم به دستورات قرآن عمل كنند. حتي در ممالك اسلامي. لذا ظلم و جور همه جا هست و آن عشق و علاقه، آن محبتي كه مردم بايد به امام زمانشان داشته باشند، ندارند.

“اهميت رعايت ادب محضر امام زمان “(عليه‌السلام)

نكته‌ي ديگري كه بايد تذكر بدهم آن است كه بايد در مجالس‌تان ادب حضورِ حضرت را رعايت كنيد. اگر ما مسلمان واقعي باشيم، اعتقاد داريم كه حضرت بين ماست. بين ما يعني چه؟ يعني ايشان در اين كره‌ي زمين ماست. كره‌زمين ما مگر چقدر جا دارد؟ من در دامنه كوه عرفات، ناگهان به ذهنم آمد كه الان امام زمان در اين محدوده‌ي عرفات وقوف كرده‌اند. خدا مي‌‌داند مي‌‌‌‌خواستم از حال بروم كه در اين مكان محدود، امام زمان حضور داشته باشد، من هم باشم و محضر مباركش را درك نكنم و همين طور غافل باشم!

اگر اسباب زحمت براي بعضي‌ها نبود همان‌طور كه در حين تلاوت قرآن دو زانو مي‌‌نشينيد مي‌‌‌گفتم در حين خواندن مطلبي خطاب به حضرت هم، دو زانو بنشينيد پس خيلي مؤدب باشيد. اگر حضرت در مجلس باشند با وقتي كه نيستند ولي احاطه‌ي علمي دارند، چه فرقي مي‌‌‌كند؟ اي كاش ما اين جمله را مي‌فهميديم. شما ببينيد وقتي اسم حضرت بقية ‌الله (عليه السلام) را در حضور حضرت رضا (عليه‌السلام) مي‌‌بردند حضرت دست‌شان را روي سرشان مي‌‌گذاشتند و بلند مي‌‌شدند و مي‌‌فرمودند: “صَلَي اللهُ عَلَيه صَلَي اللهُ عَلَيه صَلَي اللهُ عَلَيه.”

 من بزرگاني را ديده‌ام كه تا اسم حضرت را در مقابلشان مي‌‌‌بردند مؤدب مي‌‌شدند.

حضرت بقية ‌الله (عليه السلام) آن وجود مقدسي است كه امام حسين و امام صادق (عليه‌السلام) درباره‌اش مي‌‌فرمودند: لَو اَدَركتُهُ لخَدمْتُهُ اَيامَ حياتي.11)

حالا شما كه حضرت حجة  ‌بن الحسن (عليه السلام) را درك كرديد، آيا امام شما نيست و شما در زمان او نيستيد؟ از وقتي كه حضرت عسكري(عليه‌السلام) به شهادت رسيدند، ايشان به امامت رسيدند. و مردم از آن زمان تا الان آن حضرت را درك كرده‌اند آيا شماها بالاتر از امام صادق هستيد كه حجة  ‌بن الحسن (عليه السلام) را درك كرده‌ايد و حال نمي‌خواهيد، خدمتگزار آن حضرت باشيد؟ شما شخصيتتان بالاتر است يا حضرت رضا (عليه السلام) كه در مقابل نام حضرت بلند مي‌‌شوند، مي‌‌ايستند و تعظيم مي‌‌كنند؟

خيلي حواسمان جمع باشد، من اين حرفها را امشب مي‌‌‌‌‌زنم و ديگر هم نمي‌گويم پس اين مطالب را به هم تذكر دهيد؛ گرچه در ارتباط روحي با ائمه ديگر، تواضع روحي مهم است و تواضع جسمي لازم نيست همانطور كه در برابر خداي تعالي تواضع جسمي لازم نيست اما در مقابل امام زمان (عليه السلام) چون در بدن ظاهري و در ميان ما هستند بايد از نظر بدني هم تواضع كنيم و فايده اين كار اين است كه توجه‌تان به حضرت زياد مي‌‌‌شود. حتي دعا خواندن براي حضرت هم با توجه باشد نه با آواز و آهنگ.

“اظهار محبت به حضرت ولي‌عصر(عليه‌السلام)

 به نفع خود ما است”

دعا خواندن براي حضرت همان اظهار محبت به وجود مقدس امام زمان (عليه السلام) و به نفع خود ما است مثل آنكه مي‌‌گوييم: اللهم اعذه من شر كل باغٍ و طاغ ... خدايا هيچ بدي به او نرسد خدايا همه دردهاي آقايمان به سر ما بخورد. هر چه مرض مي‌‌خواهد متوجه او باشد به ما اصابت كند. دائماً در اين فكر باشيد، تا به حضرت نزديك شويد.

پيامبر اكرم ;مأمور شد سه جمله در اين رابطه به مردم بگويد تا همه بدانند اظهار محبت به خاندان عصمت و طهارت(عليهم‌السلام) كه به عنوان مزد رسالت مطرح شده فقط براي آن است كه به اين وسيله، مردم راه خدا را گم نكنند و راهي به سوي پروردگارشان داشته باشند، توجه كنيد:

يك جا مي‌‌فرمايد: قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة ‌ في القربي، يعني من مزدي از شما نمي‌خواهم مگر آنكه خاندانم را دوست داشته و به آنان اظهار محبت نمائيد. 2

در جاي ديگر مي‌‌فرمايد: قل ما سألتكم من اجر فهو لكم، بگو آنچه به عنوان اجر و مزد از شما خواستم كه به خاندانم محبت كنيد تنها براي منفعت خود شما است.3

سوم آنكه فرموده است: قل لا اسئلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الي ربه سبيلا، يعني من مزدي از شما درخواست نكردم و آنچه گفتم كه به نزديكانم محبت كنيد تنها براي آن است كه راهي به سوي خدا براي رهروان راه حقيقت باز باشد.4

اگر كسي مي‌‌خواهد راهي به سوي خدا داشته باشد، محبتِ اين‌ها را داشته باشد.

“محبت انسان را عوض مي‌كند”

محبت، انسان را به محبوبش جذب مي‌‌كند و مي‌‌كشاند، و صفات محبوب را به طور خودكار در مُحِب به وجود مي‌‌آورد و به او منتقل مي‌‌كند. البته يك زمينه‌اي براي تزكيه‌‌ي‌نفس لازم است. بيداري از خواب غفلت، و توبه از گناهان، زيرا اظهار محبت به محبوب بدون استقامت در برابر گناهان اصلاً درست نيست يعني مثل كيسه‌اي سوراخ هر آنچه در آن بريزند بر زمين مي‌‌ريزد.

لذا انسان بايد اين دو سه مرحله را بگذارند تا موفق شود و الا محبتي كه يك روز باشد و يك روز نباشد، و محبتي كه در صراط مستقيم نباشد، اصلاً ارزشي ندارد.

“حضرت را باور كنيد”

آقايان، حضرت در بين ما هستند اگر قبول نداريد مي‌توانيد مشغول كارهاي دنيايي و بازي‌هاي آن شويد و اگر قبول داريد، حضرت ولي‌عصر (عليه السلام) آدم‌هاي حسابي را دوست دارند. لذا شب‌ها دو زانو بنشين (حضرت خواب و بيداري ندارد و اگر هم در خوابِ ظاهر باشد بيدار است) پس بنشين با امام زمانت صحبت كن و بگو: آقاجان من شما را خيلي دوست دارم. آقاجان دوست دارم شما را ببينم. كه اگر اجازه دادند چه بهتر وگرنه امام زمان تو پهلوي توست؛ “احاطَ بِكُل شيئيٍ علما”، به همه چيز احاطه علمي دارد اگر چنين نيستيد، پس اين زيارت خواندن شما و گفتن السلام عليك يا داعي الله، خطاب به آن حضرت يعني چه؟ منظور از اينكه به آن حضرت خطاب مي‌‌‌كني، چيست؟ اگر امام نشنوند كه اين خطاب غلط است. يك كسي به من مي‌‌‌‌‌گفت: نه، حضرت نمي‌شنوند بلكه ملائكه صداي ما را به آقا مي‌‌‌‌‌رسانند. گفتم: چطور شد كه ملائكه زودتر صداي ما را مي‌‌‌‌‌شنوند اما امامي كه همه چيز را مي‌‌‌‌‌داند نمي‌شنود؟! مگرخداوند متعال در قرآن كريم صراحتاً نفرموده: “و قلِ اعملوا فسيري الله عملكم و رسوله و المؤمنون” يعني اعمال شما را خدا و رسول‌خدا و مؤمنون فوراً مي‌بينند كه مؤمنون ائمه‌اطهار(عليهم‌السلام) هستند.

بعضي‌ها اين حرفها را مي‌‌زنند، كه مقام امام را پائين آورند. امام (عليه السلام) اراده‌ي قلبي ما را مي‌‌دانند. هر چه را خدا از ما اطلاع دارد مخصوصاً آنچه كه در گذشته بوده و الان هست همه را مي‌‌داند و خدا علم امام را كه در اين آيه فرموده تمام كارهاي شما را مي‌‌داند، هم‌رديف خودش قرار داده است.

“با امام زمانتان رابطه داشته باشيد”

بنابراين خيلي مقيد باشيد كه با امام زمانتان در ارتباط باشيد. يا ايها الذين امنوا اصبروا همه‌ي شما در حال صبريد. زيرا وقتي انسان بداند، امامي دارد كه از هر چيز اطلاع دارد ولي او را در عمرش نديده باشد و موظف باشد اعمالش را با توجه به اينكه آن حضرت اورا مي‌‌بيند، انجام دهد اين حالت، ظرفيت زياد و صبر و استقامت زيادي لازم دارد.

 صبر، نه اينكه در خانه بودن و زانوي غم در بغل گرفتن؛ بلكه صبر يعني بردباري در راه رسيدن به هدف‌ و پايداري و تلاش در برابر مشكلات. “و صابروا “ همچنين همديگر را وادار به صبر و استقامت كنيد خصوصاً جوان‌هايي كه عاشق امام زمانند ولي كم‌ظرفيت و كم صبرند و بدون گذراندن مراحل تزكيه‌ي نفس مي‌‌‌خواهند زود به مقصد برسند كه به آنها مي‌‌‌‌‌گويم صبر كنيد و استقامت كنيد، مرحله استقامت را بگذرانيد، بعد محبت را در خود ايجاد كنيد.

سپس مي‌‌فرمايد: “و رابطوا”، يعني رابطه داشته باش. يعني رابطه با امامي كه انتظار او را داريد، با او رابطه برقرار كنيد. از 133 آيه‌اي كه در مورد حضرت ولي‌عصر (عليه السلام) نازل شده يكي همين آيه است.

“راه اظها رمحبت به امام عصر “ (عليه السلام)

بعد مي‌فرمايد: و اتقوالله ... يعني تقوا پيشه كنيد، شايد رستگار شويد. پس تو كه امام زمان (عليه السلام) رادوست داري، از راه راست، از صراط مستقيم به او ابراز محبت بكن. صراط مستقيم چيست؟ صراط مستقيم يعني قرآن و خاندان عصمت (عليهم‌السلام) كه اعمالشان و رفتارشان، صراط مستقيم است. وقتي انسان مي‌خواهد به كسي اظهار محبت كند اگر راهش را نداند، همان ابراز محبت او به دشمني تبديل خواهد‌‌‌شد. چون روي حساب و برنامه نيست. مثلاً مطرب مي‌‌آوريم و آهنگ مي زنيم، كه اينها اظهار سليقه ماست كه ما ابراز مي‌‌كنيم به حضرت ولي‌عصر (عليه السلام) و خداي نكرده با اين كار با آن حضرت دشمني مي‌‌كنيم.

اما راه اظهار محبت چيست؟ راهش آن است كه آنچه خودشان دوست دارند انجام دهيم. در زيارت جامعه - كه بالاترين اظهار محبت به خاندان عصمت(عليهم‌السلام) است - مي‌گوييم: بابي انتم و امي و نفسي و اهلي و مالي و اسرتي يعني هر چه كه دارم پدرو مادر و جان و مال و خانواده‌ام همه اينها فدايت. پدر و مادر براي مسلمانانِ حسابي، خيلي عزيز است و جان انسان هم عزيز است، مال هم، عزيز است. ولي همه‌اش به فداي شما و اين را، هم مي‌گويند و هم عمل مي‌‌‌‌‌‌كنند.

“بشارتي به شما مي‌‌دهم و درخواستي از شما دارم”

من امشب يك بشارت به شما مي‌‌دهم و يك تقاضا دارم. بشارت اينكه ظهور، خيلي نزديك است. در احاديث و روايات كه انسان بررسي مي‌‌كند، مي‌‌بيند اين بشارت وجود دارد.

و اما درخواستي كه دارم؛ خدا مي‌‌داند كه اين چهره‌هاي نوراني شما را كه من مي‌‌بينم نشاط عجيبي پيدا مي‌‌كنم ولي يك غصه مي‌‌خورم كه چرا بايد اين غل و زنجيرها هنوز دست و پاي‌ بعضي‌ از شما را بسته باشد و شما را از امام‌زمانتان جدا كرده باشد. چرا بايد خودتان را به مقام عبوديت كامل نرسانده باشيد و چرا بايد شب و روز به فكر امام زمانتان نباشيد؟ اين هم واست ما.

“نيمه شعبان مهم‌ترين شب پس از شب قدر”

اميدواريم خداوند امشب به همه‌ي شما كمك كند و آن طوري كه از مجموع روايات به دست مي‌آيد ، شب نيمه‌شعبان تالي تلو شب قدر است. كه ان‌شاءالله بايد كوشش كنيد و بيشتر از گذشته به امام زمانتان متوسل شويد تا لباس تقوايي كه براي ماه مبارك رمضانتان مناسب باشدبرايتان بدوزند. لباسي كه همان صفات شايسته يك انسان است لباسي كه خياط آن امام زمان (عليه السلام) است لباسي از تقوا، گذشت، ايثار، فداكاري و ...

اميدواريم دوستاني كه در تهران زندگي مي‌‌كنند و بيشتر گرفتارند جدي‌تر كار كنند، تا ان‌شاءالله حضرت بقية ‌الله (عليه السلام) به آنها مدال افتخار ياورِ امام زمان بودن را عطا كنند.

 و السلام عليكم و رحمه‌الله...

 

1 - اگر او را درك مي‌‌كردم تمام عمر خدمتگزارش بودم. (بحارالانوار جلد 51 صفحه 148 حديث 22.)

2 - سوره شوري آيه 23.

3 - سوره سباء آيه 47.

4 - سوره فرقان آيه 57.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 0 AM;  توسط ستاره قطبی ;  |