تبليغاتX
انتظار ابی (خط خطی های دلتنگی )


 

مقدمه
از واژه‌هايي كه بشر، با آن انس ويژه‌اي دارد، عدالت است، عدالت آزادي، امنيت، رفاه، آسايش و آرامش، از آروزهاي حيات بشري بوده است.

اما اين آرزو مربوط به مفهوم عدالت نيست، بلكه تحقق آن را آرزو مي‌كند و آرزوي آن در تمام مناسبات، حيات انساني است، در مقابل آن چه خاطر انسان را از زندگي بيزار مي‌كند، ديدن ظلم و تبعيض و به ويژه بدترين صورت ظلم، سلاح‌هاي كشتار جمعي مي‌باشد، انسانهايي بي‌گناه را قرباني زورگويي و قدرت طلبي خود مي‌كنند.
بشر با آن آرزوي زيبا و اين نفرت، خواستار است كه دستي از غيب برآيد و عدالت را به او تقديم كند،‌ و همين راز دستاويزي آدمي به هر مدعي و هر شعاري كه بشارت دهنده، عدالت است. اين مبشران در لباسهاي متعدد ظاهر مي‌شوند و حقوقي فريبانه را براي اجتماع انساني به تصوير مي‌كشند.

همه اينها را بشر تجربه كرده است و آنچه يافته، دروغ است، اما آنچه هنوز به بوته آزمايش سپرده نشده است، تعاليم انبياء و اولياء الهي در باب عدالت است، و جامعه اسلامي كه تحمل عدالت اين بزرگوارن را داشته است، به ديدگان تماشا نموده است.

عدالتي كه اين بزرگواران به تصوير كشيده‌اند،‌ عدالت در يك بعد نبوده است، اما ديدار آن هم در مقعطي از تاريخ بوده است، زيرا كه طواغيت سد راه رشد و تكامل عدالت گستري انبياء و اولياء بوده‌اند، از اين رو بشر هنوز منتظر است چراغ اميد در روح و فلك او به خاموشي نگراييده است، و منتظر موعود حقيقي «مهدي عليه السلام» است. ما در اين نوشتار به عدالت در حكومت و گستره و ابعاد عدالت مي‌پردازيم.

در خلال مباحث، به حربه‌هاي ظالمان كه سلاح‌هاي كشتار جمعي است اشاره مي‌كنيم.
قبل از پرداختن به ابعاد عدالت، به تعاريف واژه‌ها در فرهنگ انبياء و اولياء مي‌پردازيم، چرا كه آن بزرگواران مجسم كننده حقيقي عدالت بوده و هستند.

حقيقت و مفهوم عدالت و قسط
در روايات مربوط به حضرت مهدي عليه السلام بطور متواتر آمده كه خداوند، پس از ظهور آن حضرت دنيا را پر از قسط و عدل مي‌كند، آن چنان كه پر از ظلم و جور شده است.
خداوند به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: «قل امر ربي بالقسط...»[1] به مردم بگو: «پروردگار من به قسط امر نموده است.»
در آيه ديگر، اقامه قسط به عنوان هدف بعثت رسولان بيان شده است: «به راستي ما پيامبران خود را با دلايل آشكار فرستاديم و با آنها كتاب و ترازو و فرود آورديم تا مردم به قسط قيام كنند...»

واژه «قسط» بيشتر در امور اقتصادي و توزيع اموال بر لباس عدالت اجتماعي به كار مي‌رود.
ولي «عدل» يك معني عامي دارد، كه شامل عدالت در تمام ابعاد از عقايد و فرهنگ و سياست و... خواهد شد كه در مقابل ظلم است.

امروز با دنيايي پرآشوبي كه استثمارگران بوجود آورده‌اند، به طور فجيع با اسلحه‌هاي پيشرفته دسته دسته مردم جهان از حيات بي‌بهره مي‌مانند، و هزاران دلار خرج اين سلاح‌ها مي‌گردد.[2]
مسلمانان منتظر امام قائم، بايد هم اكنون در جهان اين زمينه‌ها را بوجود آورند و دست ظالمان را از جهان كوتاه كنند.

به جهت ضرورت بحث به تفاوت عدالت در جامعه توحيدي و جامعه الحادي مي‌پردازيم.
سؤال مهمي كه در اين قسمت مطرح است، اين است كه آيا عدالت در جامعه توحيدي و الحادي يكسان است؟

چرا در قرآن كريم از اصلي‌ترين و محوري‌ترين اهداف پيامبران به شمار مي‌آيد؟

براي اينكه تفاوت عدالت روشن گردد به بررسي چند مطلب مي‌پردازيم.

2. تفاوت جامعه توحيدي و جامعه الحادي

با توجه به جهان بيني، هر دو جامعه مي‌توان بيان كرد، جامعه توحيدي و الهي بر محور پرستش حضرت حق و عبوديت و تكامل قرب شكل مي‌گيرد و آنچه جامعه الهي را جهت مي‌دهد، قرب به حضرت حق به سرپرستي ولي خدا است.

اما جامعه الحادي بر محور پرستش طاغوت و پرستش انسان و انانيت بشري به سرپرستي ابليس شكل مي‌گيرد و هماهنگ كننده نيز همين محور مي‌باشد.

آن چه اين تفاوت در محور، را در دو جامعه ايجاد كرده، دو نوع نگرش به انسان است. در نگرش الهي به انسان، انسان از منزلت خليفة الهي برخودار است.[3]
از اين رو انسان، بايد از يك مصرف كننده صرف بالاتر برود و عزم براي به فعليت رساندن مقام خليفه الهي و رسيدن به قرب داشته باشد.
اما انسان درجامعه الحادي و با نگرش مادي و به بركت مكتب امانيسم به دنبال توسعه لذت‌ها و شهوات روز افزون مادي است، انسان در اين جامعه اصالت لذت و رفاه مادي را بر اصالت سعادت حقيقي ترجيح مي‌دهد.

بنابراين آنچه، دو جامعه را از هم متمايز مي‌كند، تفاوت در پذيرش ولايت خدا يا ولايت ابليس براي سرپرستي جامعه است. محور عدالت، در عدالت الهي، اصالت معنويت، ارزش‌ها و تنظيم‌هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي است.

اما محور در جامعه الحادي، لذت بيشتر از ماده دنيا است، از اين رو عدالت اجتماعي، غالباً به عدالت اقتصادي تفسير مي‌گردد. يعني عدالت را از طريق توزيع ثروت جستجو مي‌كنند و عدالت سياسي و فرهنگي جايگاهي ندارد، چرا كه مناصب به سرمايه‌داران تعلق دارد.

اين عدالت، هيچ‌گاه نمي‌تواند صورت عيني به خود گيرد: چرا كه محور جامعه حرص به دنيا است نه ايثار و تعاون و با وجود حرص به دنيا، ديگر جايي براي توزيع عادلانه ثروت باقي نمي‌ماند. از اين رو عدالت در غرب بر سود مبتني است.

خلاصه بحث:
عدالت در نظام توحيدي هدف نيست؛ بلكه راهي است براي تكامل قرب به سوي حق، و در نظام الحادي عدالت مبتني بر لذت و سود است.

3. محورهاي عدالت در بينش‌ الهي:
در بينش الهي، رهبران آن انبياء و اولياء محورهاي والا و مقدسي را در جامعه مد نظر داشته‌اند كه شامل موارد ذيل مي‌باشد:
1ـ3 گسترش ديانت و معنويت
2ـ3فقر زدايي، توزيع عادلانه فرهنگي، سياسي، اقتصادي
3ـ3 تبعيض زدايي
4ـ3 ايثار و گذشت
5ـ3 قناعت و زهد
6ـ3 برتري تقوا

در جامعه موعود، نيز تمام ابعاد زندگي انسان، همان جامعه آرماني انبياء و اولياء است كه در جهت عبوديت به پيش مي‌رود.

سطوح عدالت در حكومت مهدي
عدالت در سطوح مختلف مي‌باشد، سطح تاريخي، اجتماعي و فردي، عدالت مهدي به نياز فردي و فطري انسان نظر دارد، به جامعه هم راه پيدا مي‌كند و بر لباس انسان شناسي الهي، بسياري از استعدادهاي آدمي دربستر جامعه رشد مي‌يابد. عدالت حضرت در اين سطح باقي نمي‌ماند و شامل هدايت تاريخي نيز مي‌باشد، در زمان رجعت با بازگشت بهترين خوبان تاريخ و بدترين بدان حضرت عدالت قضايي را اجراء خواهند كرد.

4. ابعاد محوري عدالت در جامعه مهدوي
عدالت در جامعه حضرت، منحصر به عدالت اقتصادي نمي‌شود، بلكه در حكومت مهدوي، از تمام طبقات اجتماع در سه بعد سياسي، فرهنگي و اقتصادي فقر زدايي خواهد شد.[4]

اكنون به ذكر ابعادي مي‌پردازيم
1.عدالت اجتماعي در بعد سياسي: توزيع عادلانه اختيارات و مناصب اجتماعي يا توزيع عادلانه قدرت
2.عدالت اجتماعي در بعد فرهنگي: توزيع عادلانه آموزش و اطلاعات مناسب به مردم و رشد فضائل و ارزش‌ها براي رسيدن به قرب.
3. عدالت اجتماعي در بعد اقتصادي: توزيع عادلانه ثروت و امكانات در جامعه

بعد ديگري كه روايات به آن پرداخته عدالت حقوقي و قضايي است كه در واقع، درمان ظلم‌هايي است كه در جامعه بشري به وقوع مي‌پيوندد. ودر اجراء اين عدالت صف آرايي چهره‌هاي شيطاني است.

1ـ4 عدالت سياسي در حكومت مهدوي
آنگاه كه به غرب نگاه مي‌افكنيم، اصل «بكش و حكم فرمايي كن» حاكم است. زورگويي و ستم و ثروت آنان توزع كننده مناصب اجتماعي است و بين چپاول ثروت و تسخير قدرت تعاملي وجود دارد، ثروتي كه براي استثمار انسانها و ظلم و تعدي مي‌باشد و بهانه آن جهاني شدن است.
اما در جامعه مهدوي كه عدالت مطرح است، نه غصب و زور، توزيع عادلانه مناصب با توجه به تقوا صورت مي‌گيرد انسانهايي توانايي ساختن جامعه را دارندكه پرهيزگارتر باشند.[5]
در روايات نيز بعضي از آيات به حكومت صالحان درزمان حضرت مهدي عليه السلام تأويل شده است.
«.... ان الارض يرثها عبادي الصالحون»[6] صالحان به حضرت قائم و اصحاب ايشان تفسير شده است.

يكي از جلوه‌هاي زيبايي حكمرانان درمناصب كليدي، در حكومت مهدوي اين است كه هر چه مقام و منزلت اجتماعي آن‌ها بالاتر مي‌رود، برخورداريهاي آنها كمتر مي‌باشد.

از حضرت قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف نزد امام رضا عليه السلام يادشد، پس حضرت فرمودند:«... نيست لباس و پوشش حضرت قائم عليه السلام به جز لباس زبر و نيست طعام و خوراك آن حضرت به جز خوارك غير لذيذ.»

2ـ4. عدالت فرهنگي در حكومت مهدوي
يكي از ابعاد عدالت مهدوي، فراهم شدن امكان رشد و اعتلاي فرهنگي و آموزشي براي آحاد جامعه است. درزمان حضرت، عقل‌ها كانون واحد مي‌يابد و همه به مقتضاي توانايي خود ازدانش و معرفت خوشه مي‌چينند و حكمت مي‌آموزند تا بتوانند عبوديت كنند.
در دوران ظهور مفهوم لذت، نياز تغيير پيدا مي‌كند و در راستاي قرب و كمال شكل مي‌گيرد، در جامعه مهدوي عدالت فرهنگي از شأن بالاتري برخودار است.
در روايتي از امام محمد باقر عليه السلام در مورد رشد عقل اين گونه آمده است:
«آن گاه، كه قائم ما قيام كند، دست خود را بر سر بندگان مي‌نهد و بدين وسيله، عقول بندگان را جمع مي‌كند و خردهاي آن‌ها را به كمال مي‌رساند.»
در روايتي مشابه با ما سلسله سند متفاوت همين عبارت آمده،اما به جاي فقره آخر اين عبارت آمده است:
«و اكمل به اخلاقهم» و اخلاق بندگان را كامل مي‌كند.[7]
در رواياتي، برقراري عدالت به معناي بازگرداندن اخلاق و روحيه مجاهدت و ايثار و برادري به جامعه تفسير شده است. و در مواردي نيز عدالت در آموزش معارف ديني و قرآني به ميان آمده است.[8]
يا برقراري عدل در زمان حضرت به برقراري ايمان و توحيد و استقرار ولايت الهيه تفسير شده است.[9]

3ـ4 عدالت اقتصادي در حكومت مهدي
از آنچه در بحث عدالت سياسي و فرهنگي آمد نمايان مي‌شود كه عدالت اقتصادي رتبه و نقش ويژه دارد. اما برداشت ناصحيح آن است كه موعود مي‌آيد، تا نان و آب را به عدل تقسيم مي‌كند واين نكته به بينشهاي ضعيف در مورد برنامه‌هاي حكومتي حضرت برمي‌گردد.
در بعد اقتصادي آنچه،‌روايات آمده است، با تعابير مختلف مي‌باشد. گاهي سخن از قواعد كلي اقتصاد و تقسيم ثروت است، مانند قواعد بيع، منع ربا، خمس، زكات و قواعد ديگر و گاهي سخن از مسائل اخلاقي مانند ايثار، انفاق زهد اجتماعي، قناعت و... است.

اما آنچه ازمجموع آيات و روايات مي‌توان استفاده كرد دو نكته مهم است؛ اول اينكه اسلام نمي‌خواهد ثروت و امكانات در دست يك عده خاصي و طبقه ويژه‌اي باشد؛ دوم اينكه باتوجه به روايات، در زمان امام مهدي عليه السلام بشر علاوه بر بي‌نيازي ظاهري كه در اثر توزيع عادلانه به دست مي‌آيد، از نظر روحي و باطني نيز به بي‌نيازي مي‌رسد و حرص و زياده‌روي و زياده‌خواهي از او رو برمي‌گرداند.

ابعاد عدالت اقتصادي درزمان حضرت را مي‌توان بر چهار قسمت تقسيم كرد:
1ـ2ـ4. اصل مساوات
مساوات مهمترين اصل براي توزيع عادلانه ثروت است.
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمودند: «... قائم زمين را از قسط و عدل پر مي‌كند، چنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، ساكنان آسمان و زمين از او راضي مي‌شوند، او مال را به طور صحاح تقسيم مي‌كند، مردي پرسيد: صحاح چيست؟ حضرت فرمودند:‌ مساوات بين مردم.[10]
امام باقر عليه السلام مي‌فرمايد: «هنگامي كه قائم اهل بيت قيام كند، بيت المال را به گونه‌اي يكسان در ميان مردم قسمت كرده، به عدالت در ميان مردم رفتار مي‌كند.[11]
در روايتي ديگر مي‌فرمايد: «مهدي گنج‌هاي زيرزمين را بيرون آورده، اموال را ميان مردم تقسيم مي‌كند و اسلام شكوه دوباره خود را باز مي‌يابد.»[12]


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  |