تبليغاتX
انتظار ابی (خط خطی های دلتنگی )


حضور آن گل خوشبو
ای گل غایب! هیچ دلی نیست که نام مبارک تو را همچون گنجینه ای گران بها ، در خود ، جای نداده باشد
هر درختی ،وقتی با نسیم زمزمه می کند ، دعای عهد را می خواند .
هر کوهی ، از آن روی،مستحکم و پا بر جاست که تو را مرکز ثقل زمین و مایه دوام آسمان می داند .
هر دریایی ، با ذکر نام و یاد تو ، بی کرانه می شود .
ای گل نرگس !خوشبو ترین گل هابی دنیا ،رایحه وجود تو را وام دارند. اگر خورشید بر جهان و جهانیان ،نور می باراند ، از فیض حضور تو در آسمان و زمین است . اگر ماه ،جاده زندگی را نقره گون و زیبا سازد ،به یمن برکت و صفای وجود توست .
اگر زمین ، اجازه می دهد که بشر ،زین بر پشتش نهد و از مزایایش بهره برگیرد همه و همه به خاطر توست
اصلا همه هستی ،بی حضور تو ، بیغوله ای بیش نخواهد بود . اگر تو نباشی ، ای حجت خدا ، ما همه در کام زمین فرو خواهیم رفت و اثری از ما ، در زمان باقی نخواهد ماند و
گردش منظم افلاک ،حرکت انسان ،رشد گیتی ،رنگ و بوی گل و گیاه ،بر پایی دنیا ،صفای دل ها ، وجود هر چه مهر و وفا ، همه و همه وابسته به وجود و حضور توست و حضور سبز تو ، با ظهورت ، کامل تر می شود و کهکشان زندگانی را زیباتر و پربار تر می سازد
ای مولا ! سر سبزی دنیا را با ظهور خویش تضمین فرما !

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386;ساعت 9 PM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

السلام عليك يا حجة الله في ارضه : سلام بر حجت خدا در روي زمين
اي اميد (عج) غايب من ، از احتمال ديدنت هميشه شاد مي شوم
بيا ودائمي كن اين ، سرور احتماليم
با همه لحن خوش آوائي ام دربه دركوچه تنهائي ام
اي دو سه تا كوچه زما دور تر نغمه تو از همه پر شور تر
كاش كه اين فاصله را كم كني محنت اين قافله را كم كني
كاش كه همسايه ما مي شدي مايه آسايه ما مي شدي
هر كه به ديدار تو نائل شود يك شبه حلال مسائل شود
دوش مراحال خوشي دس داد سينه ما را عطشي دس داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سياوش گرفت
نام تو آرامه جان من است نامه تو خط امان من است
ای نـگـهـت خـواستـگـه آفـتـاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده بر انداز ز چشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم
اي نفست يارو مدد كار ما كي وكجا وعده ديدار ما
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد
به مكه آمدم اي عشق تا تو را بينم تو يي كه نقطه عطفي به اوج آوينم
كدام گوشه مشعر كدام كنج منار به شوغ وصل تو در انتظا ر بنشينم
روا مباد كه بر بنده ات نظر نكني روا مباد كه ارباب جز تو بگزينم
چو رو كنيم به رهت درد و رنج نشناسيم
ز لطف روي تو دست از ترنج نشناسيم
فداي چشم مست تو يا خاتم الحجج اللهم عجل لوليك الفرج
خدانگهدارنگاهت اي منتظر

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386;ساعت 9 PM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

سلام بر تو ای یوسف زهرا
ای سفر کرده ی غایب، ای حاضر تر از هر حاضر
ای بقیه الله ای ذخیره الله،
ای روح جاری در همه ی عصرها و دوران ها
روزی که ظهور کنی، زیباترین صبح هستی خواهد دمید
شب و روزمان، به یاد تو روشن است
و دل هایمان خانه ی محبت توست.
نگاهمان فرش راهت باد
و جانمان فدای نگاهت
روزی که ظهور کنی
هیچ دلی نباشد
مگر روشن از فروغ سیمایت
و هیچ جایی نماند
مگر گلشن از بهار دیدارت.

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386;ساعت 9 PM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

من منتظر به راهم ای دیده ی نجابت
با تو به شهر عشقم ای موسم انابت
من عاصی و گنه کار راضی به جاه نازت
خو کرده بر جدایی خوناب دل حجازت
سائل شدم به کیشی نامحر مان حجابت
امدگان رفتگان شدند در این جفا به جایت
حالی دل کنده حیرانم بر این گنه عریانم
رو کرده بر صفایی کز غیبتت باز گریانم
مستی به راه پاکان تا کی شوم بیابان
با زا که دل پریشان خرم شود به باران
گویا که دل به حج و ارام جان به رنج است
حدیث غم نباشد که پای جان به گنج است
بوسه زدم به خاکی کز تربتش باز ایی
شکوه شدم به عهدی کز بیعتش باز ایی

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386;ساعت 9 PM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

سلام بر آنان که در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند...
ای گل نرگس... چه میشد که ما را در جمع پروانه هایت پذیرا می شدی؟چه میشد که تشعشع گرمی نگاهت به سویمان روانه می شد؟ نظری فرما بر کوچه تاریکمان. که همه پروانه شمع توایم. همه پروانه ها در این کوچه تاریک به امید حس کردن گرمای وجودت گرد هم امده اند. مولا جان نظری فرما...
این صفحات برگ برگ روزهای انتظاریست که به امید آمدنش از پس هم ورق می زنیم...
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان یا مهدی ادرکنی... عبد عاصی

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386;ساعت 9 PM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

سوز من و گداز من ، صـبر و قرار من تويي
ای نغمه آواز من ، شـور و شـرار من تويي
من واله روی توأم ، ســرگشـته کـوی توأم
من زنده از بوی توأم ، جـانا نگــار من تويي
من دل به عشقت بسته ام، در کوی تو بنشسته ام
از هجر تو دلخسـته ام ، چون افتــخار من تويي
با ياد تو من زنده ام،از عشـق تو آکنده ام
از غير تو دل کنـده ام، ليل و نهار من تويي
از غيبتت نالان شوم،افسرده و حيران شوم
از دوريت گريان شوم ، زيبا عذار من تويي
ای مونس و همراز من ، ای در دل شب راز من
ای نرگــس طنــاز من ، ماه ديار من تويي
دست من و دامـان تو ، جانم فدای جان تو
باشد «رها» خواهان تو ، بازا بهار من تويي

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386;ساعت 9 PM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

دهید این بشارت به نوع بشر
که وقتی نمانده دگر تا سحر
همیشه جهان نیست تاریک و تار
زمانی زند باز خورشید سر
بشر از چه رو شد هماهنگ جهل
چرا گشت بی نقشه و راهبر
نه در روحش از آدمییت نشان
تنش بر لب پرتگاه خطر
شده خاور و باختر قبله اش
ندارد خبر ز آسمانها دگر
به ام القری نور امید توست
تو از مکه باید شوی بهره ور
تو را داده یک نقشه از آسمان
که قرآن شده نام آن نامور
یکی مصلح آسمانی دهد
همان مهدی منجی دادگر
قیامت در آن شب نماید قیام
که قائِم در آن خانه گیرد مقر
ز هر بیشه هر شیر رزمنده ای
نموده به عزم جهادی سفر
در آن جو آرام بیت الحرام
نجوم سماوات گرد قمر
در آن محفل نور و عشق و صفا
همی میرد اشکها از بصر
بر آن پاک بازان پاکیزه جان
دهد شرح گمراهی بحر و بر
به منشور او سازمان ملل
خجل ز ادعای حقوق بشر
چو نصر من الله همراه اوست
مسخر کند خاور و باختر
کند واژگون کاخهای ستم
زند بر سر ظام تیغ شرر
نهد بر سر عدل تاج شرف
دهد بر همه کار گیتی نظر
به هر کاخ و هر کوخ و هر کنگره
بلند است زآیات فتح و ظفر
ندای اذان دل انگیز ما
کند خفتگان جهان را خبر
همی نغمه و صوت قرآن ما
بگیرد بسیر زمین سر به سر
تعالیم والای اسلام ما
به هر جاست مجرا چو حکم قدر
همای همایون اعزاز ما
همی می پرد بر همه بوم وبر
جهام از کران تا جهان موج نور
دهد گلشن آدمییت ثمر
نمانده زمانی که تا بشنوی
ندای روان بخش آن منتظر

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386;ساعت 9 PM;  توسط ستاره قطبی ;  | 

بوی ظهوردرشامه ی جهان پیچیده است.صدای گامهای کسی که آمدنی است در گوش گیتی طنین افکنده است. آینه‌ها تمام قد، به صیقل زنگارهای خویش ایستاده‌اند. نرگسها طلایه دار لشگر انتظارند و ظهور فرزند عشق و مهربانی را لحظه می‌شمارند. سروها بیقرار سرک می‌کشند و خط افق را پیوسته دوره می‌کنند. بیدها کمرهای خمیده از انتظار خویش را راست می‌کنند تا بلکه اولین طلیعه‌های فرج را بتوانند دید. وقتی نجوای پیچکهای سبز تا به آسمان می‌رسد سخت است برای ما ندیدن تو و نشنیدن صدای تو حتی به نجوای آرام.

آری، گریه‌های شبانه به امید ظهور تو تسلای دلهای منتظران. انتظار آمدن تو، اگر بدانی با دلها چه می کند. اگر بدانی این همه دستهای رو به آسمان و چشمهاي نگرارن به در، هر صبح جمعه فقط ظهور را می‌خواهند. آری، تا درخت انتظارکهنه نشود، میوه فرج نمی‌روید و اکنون، عطش ظهور، لبهای همه‌ی مظلومین جهان را کویری کرده است. اما

اما این لحظه های آخر انتظارهمیشه سخت می گذرد. این ثانیه‌های مشرف به ظهور چه کندتر عبور می‌کند.

و سخت وشیرین یعنی همین. یعنی در آستانه‌ی معشوق ایستادن. اما، تو می‌آیی. می‌گویند دوری، تا ناامیدمان کنند. می‌گویند انتظار طولانی نشانه‌ی نیامدن است. تا از امید دیدارت دست بکشیم. اما تو می‌آیی. آری، مااین همه انتظار را به شیرینی فرجت تحمل می‌کنیم و چشمانمان را به افق بلند تو می‌دوزیم

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386;ساعت 9 PM;  توسط ستاره قطبی ;  |