اى مرد هميشه جوان!
كدام روز سپيد از پشت كوههاى روز مىآيى؟
كدام صبح صادق، خورشيد را به كوچههاى تنگ كاهگلى مىآورى؟
كدام روز فرشتگان نام تو را بر ماذنهها فرياد مىكنند؟
كدام روز عيسى مسيحعليه السلام از هفت آسمان فرود مىآيد و به قامتبلند تو اقتدا مىكند؟
كدام روز شاعران به جاى شعر نيايش مىخوانند؟
كدام روز بوى گرم نان سفرههاى كوچك مستضعفان را پر مىكند؟
كدام روز فلسفه چشمهاى تو تدريس مىشود؟
آخر اى آفتاب روشن اطمينان
نام تو آواز پر جبرئيل است، در گوش هوش زمان
هزار سال است كه هر غروب دلتنگ آدينه
به سمت ظهور تو نماز مىگذاريم
آيا صبح نزديك نيست؟ (1)
گستردگى علم و فنآورى (تكنولوژى) و توليد انبوه كالاها و زرق و برقهاى گوناگون، آسمان حقيقت را تيره و تار مىكند و انسان مىپندارد كه به هر آنچه خواسته است، دستيافته و ديگر هيچ نيازى ندارد. اما هنگامى كه روح بىتاب آدمى بيدار مىشود (2) ، در اين آسمان غبار آلود و هياهوى تبليغات، به آگاهى رسيده و به بن بستخويش اعتراف مىكند.
چارلى چاپلين در نامهاى به دخترش مىنويسد: دخترم غرب مىدرخشد، اما نور ندارد.
آلوين تافلر متفكر و نظريهپرداز معاصر نيز مىگويد: فهرست مشكلاتى كه جامعه ما (غرب و بويژه آمريكا) با آن مواجه است، تمامى ندارد. با ديدن فروپاشى پياپى نهادهاى يك تمدن صنعتى در حال جان كندن (3) ، به درون غرقاب بىكفايتى و فساد، بوى انحطاط اخلاق آن نيز مشام را مىآزارد. در نتيجه، موج ناخشنودى و فشار براى تغييرات فضا را انباشته است. در پاسخ به اين فشارها هزاران طرح ارائه مىشود كه همگى مدعىاند، اساسى و بنيادى يا حتى انقلابى هستند، اما بارها و بارها مقررات و قوانين و طرحها و دستورالعملهاى جديد كه همگى به منظور حل مشكلات ما تهيه و تدوين شدهاند، كمانه مىكنند و بر وخامت مشكلات ما مىافزايند و اين احساس عجز و ياس را دامن مىزنند كه هيچ فايدهاى ندارد و مؤثر نيست. اين احساس براى هر نظام دمكراسى خطرناك است و نياز شديد به «وجود مرد سوار بر اسب سفيد» ضرب المثلها را هر چه بيشتر دامن مىزند. (4)
آيا اين اعترافات چيزى جز بن بست را تداعى مىكنند؟ آن هم از طرف كسانى كه داعيه رهبرى جهان و نظم نوين جهانى را دارند.
بن بستهاى سهگانه انسان
انسان معاصر به بن بست رسيده و راه نجات مىجويد. البته ممكن است تا مدتى دچار گنگى و گيجى باشد، اما سرانجام بيدار مىشود و همين بيدارى عمومى و فراگير از شرايط ظهور مىباشد.
بن بستها عبارتند از:
1. بن بست علم و صنعت.
2. بن بست جنگ و تنازع.
3. بن بست درونى و درگيرى انسان با نيروهاى درون خويش.
مقصود از بن بست علم و صنعت اين است كه دانش آدمى با همه گستردگىاش در تبيين رابطه انسان با جهان، نارسا و ناقص است، چون تمام رابطههاى او را نمىداند; در حالى كه ما بخوبى ارتباط انسان را با هستى احساس مىكنيم. امروز انسان مىتواند ادعا كند كه در كوچكترين حركتهايش، با عالم رابطه برقرار مىكند و تاثير گرفته و تاثير مىگذارد; چنان كه قرآن كريم از اين تاثيرپذيرى و تاثير گذارى خبر داده است: «ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس» ; فساد در خشكى و دريا آشكار شد، به خاطر آنچه دستهاى مردم كسب نموده است.
روشن است كه هر كدام از اين رابطهها نيز ضابطه و قاعده خاص خودش را دارد. يعنى برخوردى كه با آب داريم، نمىتوانيم با اسيد داشته باشيم; چنان كه آب را مىنوشيم و از اسيد حذر مىنماييم. و يا وقتى سيبى را مىخوريم، از وقتى كه مقدارى از آن در رگهاى ما به خون تبديل مىشود و انرژى و حرارت توليد مىكند تا زمانى كه مواد زايد آن دفع مىشود، ما با تمام جهان رابطه برقرار مىكنيم. حالا از خود مىپرسيم، در چنين روابط دقيقى چه كسى و چه چيزى مىتواند اصول و ضوابط صحيح اين رابطهها را به انسان نشان بدهد. انسان درمانده بايد اين راهنمايى را در كجا جستجو كند. در اينجا، با جرات مىتوان گفت كه نه علم و نه غريزه آدمى كافى نيستند، زيرا دانش بشر با كمك تجربه پيش مىرود، يعنى ابزار دانش او تجربه مىباشد و مگر انسان همه هستى را تجربه كرده است و اصلا ميدان تجربه او تا كجا كشش دارد؟
غريزه انسان نيز كور و سركش است و فقط به استفاده مىانديشد; در حالى كه پيش از ارتباط و استفاده بايد به قواعد و ضوابط بهرهمندى دست پيدا كنيم. اگر شخصى يك وسيله برقى بخرد، پيش از به كار گرفتن آن، محتاطانه اول به برنامه آن دستگاه (يا كاتالوگ) مراجعه مىكند كه نكند اين وسيله حساس بسوزد. آيا آدمى به چنين برنامهاى نياز ندارد؟ وقتى مىدانيم كارهاى انسان با اين بلندپروازىهاى بىحساب، بدون عكس العمل نمىماند و طبيعت و نظام هستى، بازتاب كارش را به او باز مىگرداند، نمىتوان بىگدار به آب زد.
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سازمان محيط زيستسوئد در نشريه سال 1993 م. چنين آوردهاست: امروزه در بين مسؤولان محيط زيست در اروپا و آمريكا، هيچ كسى نيست كه از خطر و ضايعات محيط زيستى در اثر سوراخ شدن قشر لايه ازن، اثرات گلخانه و بارانهاى اسيدى و غيره آگاه نباشد. با توجه به مشكلات اقتصادى، اجتماعى و سياسى كه امروزه اين مسؤولان با آن دستبه گريبان هستند و امكان توجه و اقدام لازم به مسائل محيط زيست را محدود مىسازد، آينده محيط زيستبسيار تاريك به نظر مىرسد. (5)
بنابر آنچه گذشت، انسان ناچار است كه با جهان و نظام آن رابطه داشته باشد و در اين ارتباط گسترده يا بايد بىحساب حركت كند و متحمل صدمات شود و يا اينكه پناهگاهى ديگر بجويد; پناهگاهى كه در سياهى جهل آدمى، سپيده دمى را نويد دهد و شب تاريك او را نورانى كند و برنامهاى روشن و كامل ارائه دهد.
بن بست دوم، بن بست جنگ و منازعات بىوقفه است. جنگ و جهل و فقر با يكديگر ممزوج شدهاند. در اين ميان، قدرتهاى بزرگ با هدف به دست آوردن ثروتهاى هنگفت و فروش سلاحهاى مرگبار، توطئه نموده و جنگ افروزى مىنمايند. شهيد آوينى مىنويسد:
وحشت از نظام تكنولوژيك همزمان با شيفتگى بشر در برابر محصولات جديد و خودكار (6) بيشتر افزايش مىيابد. اگر عادت وجود نداشت، هم اكنون بشر از وحشتسلاحهاى اتمى قرار از كف مىنهاد. ترس از نظامهاى قدرتمندى كه قدرت خود را بر ميزان تخريب سلاحهاى اتمى استوار داشتهاند، از خود اين سلاحها بيشتر است. (7)
تنها در جنگ امريكا عليه ويتنام، از مدرنترين سلاحهاى پيشرفته و ادوات نظامى در زمين و به وسيله ناوگان دريايى و بالگردهاى توپ دار و بمبارانهاى گسترده و لاينقطع هوايى به وسيله بمب افكنهاى معروف (52 - آ) كه بخصوص در سالهاى 1972 به اوج خود رسيد و در آنها از جمله بمبهاى آتشزا، خوشهاى و ناپاله استفاده گرديد، از سموم دفع آفات گياهى قوى و با درصد بالا نيز استفاده شد. به اين ترتيب كه آن را روى جنگلها و مزارع نواحى مورد نظر پخش كردند تا آنها را بطور كلى نابود كنند تا مدافعين ويتنامى هم از نظر مواد غذايى در فشار قرار گيرند و هم اينكه نتوانند از جنگلها استفاده نمايند. پس از اين كار، كارشناسان كشاورزى و محيط زيست آمريكايى اظهار داشتند: در صورت مراقبت و رسيدگى، 400 - 300 سال طول خواهد كشيد كه طبيعت اين نواحى به حالت اوليه بازگردد. تعدادكشته شدگان ويتنام شمالى 1200000 نفر و تعداد كشته شدگان مردمى به چند ميليون نفر رسيد.
از اينها گذشته، از نظر اجتماعى نيز در اثر گسترش فرهنگ آمريكايى به ويتنام جنوبى، آسيب شديدى وارد شد كه نتيجه حضور نيروهاى آمريكايى بود. از جمله در سايگون مركز حكومت ويتنام، به يك شهر بزرگ فحشا و فساد و مركز فعاليتها و معاملات انواع و اقسام مواد مخدر و تبهكارىها تبديل شد و عادات و رسوم آمريكايىها در بين مقامات حكومتى و ديگر اقشار طرفدار سياست آمريكا توسعه زيادى پيدا كرد و آداب و رسوم سنتى - ملى ويتنام به شدت تضعيف شد. (8)
بن بستسوم، نيروهاى مهاجم درون است. در درون آدمى، نبردى بين نيروهاى گوناگون است كه او را به خود مشغول مىكند. تلقين، تحريك، وسوسهها، كششها و تمايلات هوس آلود، حتى آرزوهاى خفته را بيدار مىكند. اين درگيرىها آدمى را دچار آشوب و آشفتگى مىكند و به سوى تجزيه شدن مىكشاند. حاصل اين وضعيت، هدر رفتن توانمندىها، قابليتها و ركود اوست. اينها وسوسههاى خناس (9) گونهاى است در سينه آدمى كه او را به تضاد و نوميدى مىكشاند; زيرا گاهى آدمى از حرفها و جلوهها اثر نمىپذيرد، اما وسوسهها و تلقينها را ضعيف مىكند و يا به راهى ناخواسته مىكشاند. «الذى يوسوس فى صدور الناس من الجنة والناس». چقدر زيبا گفته است صاحبدلى كه من در كودكى، وقتى مىشنيدم در كعبه سيصد و چند بت گذاشته بودند، تعجب مىكردم، ولى بعدها ديدم در دل كوچك من بتهاى بيشمارى صف بستهاند و بتهاى بزرگ نفس و شيطان و دنيا، با گروهى بيشمار از بتهاى كوچك در من غوغايى راه انداختهاند و شب و روزم را پر كردهاند و حال آن كه انسان بايد اينها را مهار كند و از كفر و شرك، به توحيد برسد.
نفس اژدرهاست كى مرده است
از غم بى آلتى افسرده است
شهيد آوينى از قول ارنستيونگهر مىنويسد: نقطه مقابل خوش بينى، نوميدى از خويشتن است كه امروز بسى انتشار يافته است. انسان در مقابل آنچه در حال آمدن است، چيزى ندارد تا بگذارد، نه از نظر ارزشها و ملاكها و نه از نظر نيروى درونى. در چنين حالت روحى هيچ گونه مقاومتى در قبال هراس آنى نيست و هراس چون گردابى گسترده مىشود. درستبه همان اندازه كه ضعف بشرى افزوده مىشود و دست آخر، وحشت است كه چون يك عنصر، آدمى را احاطه مىكند. (10)
راه نجات
راه نجات از بن بستهاى سه گانه، نيرويى است كه بتواند ايمان و عشق و نصرت و يارى و در نهايت، سرپرستى و ولايت انسان را به شايستگى عهدهدار شود و تضادها را حل كند و شور و حركتبيافريند. نيرويى كه به عشقهاى كوچك آدمى شكل بدهد و او را رهبرى كند. ترسها، ضعفها، كينهها و هوسهاى آلوده را به ضد خويش تبديل نموده، وسوسههاى درونى را خنثى كند.
ولايتى كه از سه ويژگى دانش گسترده، دلسوزى، پاكى و عدم تعلق برخوردار باشد. در بينش دين اسلام، در مرحله اول اصل ايمان به خدا و توحيد، پايان دهنده اين نگرانى هاست «الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور»; خداوند سرپرست كسانى است كه ايمان مىآورند و اوست كه خدا آنان را از تاريكىها به نور مىكشاند.
اثر اين عشق به خداوند در درون، مبارزه با هواى نفس، شيطان و جلوههاست كه جهاد اكبر نام دارد و در بيرون، جهاد با طاغوت شكل مىگيرد و رهبرى معصوم را مىطلبد. آن كه در درون، غير خدا را تحمل نكرد، در بيرون قطعا حاكميت الهى را تحمل نخواهد كرد. اين ايمان، مانع وسوسهها شده، نيروهاى باطنى را هماهنگ مىكند; تركيب اين هدايت و معرفتبه محبت و ايمان بزرگترى مينجامد كه بخل آدمى را به سخاوت و ترس و وسوسه را به قدرت و ياس و نااميدى را به توكل تبديل مىكند، چنان كه در آيه 7 سوره فرقان آمده است: «يبدل الله سيئاتهم حسنات».
و چنين است كه اولياء خداوند نه ترس از گذشته دارند و نه غمى از آينده «ان اولياء الله لاخوف عليهم و لا هم يحزنون»، اما از آنجا كه آدمى به رهبرى از جنس خود نياز دارد، (11) بعد از ولايتخداوند، ولايت و سرپرستى انسان طبق آيه 80 سوره نساء، به وسيله پيامبر ادامه مىيابد و اطاعت او عين اطاعتخداست. سپس اين وديعه به امام و نظام امامت انتقال مىيابد; چرا كه امام به استثناء وحى، داراى عصمت است; عصمت تركيبى از آگاهى و پاكى از هر آلودگى است. پيامبرصلى الله عليه وآله علم خود را به سينه امامعليه السلام منتقل نموده و امامعليه السلام عهدهدار رهبرى در غيبت رسول خدا مىشود. او همان ولايت رسول اللهصلى الله عليه وآله را دارد; زيرا بعد از تلقى دانش وحى و علم هدايت (12) هنگامى كه روحى به آزادى رسيد و جز امر حق امرى نداشت و جز خدا، خواست ديگرى نداشت، اين روح به ولايت مىرسد و دستور او، حتى نگاه او در دلهاى موحد عاشق حركت مىآفريند.
اما همچنان كه پيامبران، گروهى تكذيب شده و گروهى كشته مىشوند، ائمه اطهارعليهم السلام نيز گروهى مقتول و گروهى مسموم مىشوند (ما منا الا مقتول او مسموم). و خداوند از آنجا كه اراده نموده است تا امر حق را اتمام نمايد و به كمال رساند (13) ، پس مدبر بزرگ هستى دستبه تدبيرى شگفت زده و آخرين حجتخود را ذخيره مىكند و او را در پرده غيبت مىكشاند، تا به انسان بگويد: اكنون كه شما آمادگى و تحمل حاكميت نور و عقل و عدل را نداريد، پس بن بستها را تجريه كنيد و آنگاه كه نياز به او را احساس نموديد و وجود او را طالب شديد و خود را مهياى ظهور نموديد، موعود اذن ظهور خواهد يافت تا آدمى ببيند كه در پناه حاكميت معصوم چگونه همه استعدادهايش شكوفا مىشود و به سوى خدا سوق داده مىشود.
و چه زيباست اين حديث كه مىفرمايد: دولت ما آخرين دولتخواهد بود و اين امر (حكومت مهدىعليه السلام) برقرار نمىگردد، مگر آنكه همه مدعيان حكومت، دولت تشكيل مىدهند، براى اينكه هيچكس نگويد كه اگر ما بوديم عدالت را برقرار مىكرديم، سپس قائم برمىخيزد و به حق و عدالتحكومت مىنمايد. (14)



