تبليغاتX
انتظار ابی (خط خطی های دلتنگی ) - و امروز دانستم تنها معناي اميد زندگاني را.


كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي و فقط مي نويسم به معناي طلب و عرض نياز نه اينكه بيان نه اينكه از روي عادت كه امروز غروب جمعه به دستم رسيد اين جام و من ناگهان سر مست شدم.
حس كردم اين يعني حضور ... يا حتي اگه بشه گفت ظهور.
من اما خيلي وقته با تو نگفتم حرف دل را كه مي هراسم از هر چه شبه او حقيقت را مي نويسم مدت هاست و از عيان شدن حقيقت نمي هراسم كه سال هاست ....... نه تو راست مي گويي سال هاست حقيقت نهان شده سال هاست براي آمدنت انتظار مي كشيم بارها نوشتم. مي انگاشتم تو مي خواني و هر بار به واحه اي بيراه افتادم ناگهان ترسيدم كه شايد هرگز نيستي و اگر هم باشي به حال ما تو را التفاتي نيست. امروز كه مي نويسم مي دانم تو مي خواني ... اين را از اشك هاي روي گونه ام مي دانم از غم تنهايي مي دانم از اين لحظه هاي بي هراس مي دانم . ياد چاه جمكران مي افتم كه در نظرم بي سوادها و ساده لوح ها دورش را احاطه كرده بودند و در عين حال به سادگي و صفاي دلشان حسرت مي خوردم. اعتراف مي كنم كه نمي توانستم كاغذ بگيرم و عريضه اي بنويسم برايم كار مسخره اي مي نمود اما امروز من همان روستايي ساده دلي شده ام كه فقط مي نويسد كه عرض كرده باشد و مي نشيند به انتظار تا جوابش را بدهي.
دوستت دارم تا هميشه
و امروز دانستم تنها معناي اميد زندگاني را.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386;ساعت 1 AM;  توسط ستاره قطبی ;  |